نماز در آیینه خاطرات رزمندگان(19)
انتظار ستوان دوم حيدر نوري هنوز چند ساعتي ازشروع عمليات باقي بود كه ابري سياه تمام منطقه را درتاريكي فرو برد و باراني شديد شروع به باريدن كرد. شدّت بارندگي به اندازه اي بود كه عمليات براي مدتي نامعلوم به تعويق افتاد امّا رزمندگان همچنان درآمادگي كامل بسر مي بردند و براي شروع عمليات لحظه شماري مي كردند.

سرانجام پس از يك هفته انتظار، عمليات آزاد سازي ارتفاعات  « تنگه حاجيان وتنگه قاسم آباد » درساعت چهار صبح 14 دي ماه 1359 آغاز شد. اوّلين يگان عمل كننده به فرماندهي ستوانيكم « خاوري »  وارد عمل شد، امّا هنوز مدتي زياد از آغاز عمليات نگذشته بود كه وي بامين برخورد كرد و به همراه جمعي ازيارانش به شهادت رسيد.

          نيروهاي پياده نظام و كماندوهاي عراقي سرسختانه در برابرحملات ما مقاومت مي كردند، ازستوان « صداقت » كه فرماندهي دسته موشك انداز رابرعهده داشت، خواستم تاعليه مواضع دشمن اجراي آتش كند. لحظاتي بعد موشكهاي «تاو» پشت سرهم درميان مواضع دشمن بعثي فرود آمد و تعدادي از سنگرهاي آنهارا منهدم كرد. به همراه ساير رزمندگان  سلاحهاي سنگين همچنان پيش مي رفتيم؛ تا به چند قدمي سنگرهاي دشمن رسيديم .

          نيروهاي بعثي پس از چند ساعت درگيري باتلفاتي سنگين، از مواضع خود عقب نشيني كردند. بالگردهاي دشمن نيز به كمك نيروهاي خود شتافته از طريق هوا به پشتيباني آنهاپرداختند .گرد و غبارناشي ازانفجارگلوله هاي سنگين مانع ديد ما شده بود. و به سختي مي توانستيم بالگردهاي دشمن را مشاهده كنيم . درهمين حال يك فروند از آنهاكه برفراز نيروهاي خودي درحال پرواز بود، هدف موشك « تاو»‌ دلاور مردان ما قرارگرفت و به آتش كشيده شد و لحظاتي بعد بر سر نيروهاي دشمن سرنگون شد.

          عمليات متهورانه رزمندگان نيروهاي دشمن را غافل‌گير و سر درگم كرده بود . شدت آتش به حدي بودكه آنان تمام تجهيزات خودرا به جاي گذاشته و به اشتباه به سمت گيلانغرب عقب نشيني كردند و بعد هم  به محاصره كامل رزمندگان ارتش درآمدند.

          صبح روز پنجم پس از عمليات بود كه طبق معمول باشنيدن آواي ملكوتي اذان صبح از سنگر خارج شدم . آسمان منطقه رنگ و حالي غريب به خود گرفته بود . « ستوان صداقت » كنارسنگر به نماز ايستاده و دستهايش را به سوي آسمان بلندكرده بود و زير لب چيزي را زمزمه مي كرد . چهره اش درخشان تر از هميشه بود . او پيش از همه رو به درگاه خداوند آورده بود تا ازفرصتي كه به نماز جماعت باقي نمانده بهره اي ببرد.

          رزمندگان كنار تانكر آب درحال وضو گرفتن بودند،  هنوز چند قدمي از سنگر فاصله نگرفته بودم كه زوزه يك گلوله توپ سكوت بامدادي منطقه را درهم شكست . به سرعت خودم را بر روي زمين انداختم . چند ثانيه بعد انفجاري مهيب منطقه را به لرزه درآورد.

          دستهايم را از روي سرم برداشتم و نگاهي به اطراف انداختم . گرد و غباري غليظ همه جارا فراگرفته بود گلوله درچند قدمي سنگر به زمين اصابت كرده بود و پيكر خونين « صداقت »  نيز درفاصله كمي از محل انفجار                     درميان خاك وخون افتاد.

          وقتي پيكر مطهرش را درآمبولانس مي گذاشتيم لبخندي رضايت بخش برلب داشت ؛ همان لبخندي كه هيچگاه از لبانش جدا نمي شد، گويي روزها درانتظار اين لحظه بود تابه نهايت آرزوي خود كه پيمودن                         معراج شهادت بود،نايل شود.

 

منبع: زمزمه ای در تنهایی، حسینیا، احمد، 1383، انتشارات عرفان، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده