شهید صیاد در کلام یاران(21)
دکتر محمود گلزاری شهید صیاد حساسیت خیلی زیادی نسبت به رفع مشکلات همکاران، خویشان و دوستان دور و نزدیک خود داشتند. شاید ماهی یک مورد از سربازان و فامیل­های خودش که دچار مشکل روحی شده بودند را خودشان شخصاً به من زنگ می­زدند، معرفی می­کردند و می­گفتند: وقت دارید با افراد معرفی­شده مشاوره نمایید؟

نماز اول وقت

خاطره آشنایی من با شهید صیاد به سال­های ۱۳۵۴ برمی­گردد، به زمانی که من در اصفهان دوران خدمت سربازی را می­گذراندم و در جلساتی با شهید صیاد در آنجا و مسجد سید خدمتشان می­رسیدم. بعد از جنگ هم مفصل ارتباط داشتیم. زمانی به مدت یک سال و نیم در زمان وزارت دکتر نجفی در وزارت آموزش و پرورش، بنده و ایشان در شورای عالی انجمن اولیاء و مربیان کشور عضو بودیم و این جلسات چهارشنبه­ها تقریباً هر دو هفته یک بار تشکیل می­شد و شب­های اول ماه که ایشان در منزلشان مراسم داشتند، ما با هم برمی­گشتیم.

دو نکته کوتاه به عنوان حُسن مطلب و یک نکته مدیریتی مناسب  را برای کسانی که مسئولیت دارند و مشغول به خدمت هستند با تطبیق بر شهید صیاد می­گویم.

در یکی از همین روزها تقریباً نیم ساعت مانده به غروب، از یکی از جلسه­های شورای عالی انجمن اولیاء و مربیان کشور با خودروی ایشان که رانندگی آن را سربازی به عهده داشت، به سمت منزل شهید صیاد که در اتوبان شهید صدر واقع بود، حرکت کردیم. فکر کنم در اتوبان شهید مدرس در حرکت بودیم و خورشید کم­کم داشت غروب می­کرد. من برای اولین بار در چهره فردی مثل ایشان اضطراب و نگرانی را دیدم (در خاطرات شهید باقری که با ایشان نیز ارتباط نزدیکی داشتم، همین موضوع را عنوان کرده­ام). انگار کسی دچار مشکل قلبی شده و فشارش پایین افتاده. با دیدن این وضعیت گفتم چه شده است؟ ایشان گفتند: الآن دارد مغرب می­شود و ما به نماز اول وقت نمی­رسیم.

بعد به راننده گفت نرسیده به قیطریه و پل شریعتی مسجدی هست، جهت خواندن نماز توقف کند. برای من تعجب­آور و شگفت­انگیز بود. آقای روحانی مسجد، شهید صیاد را شناختند و تقاضا کردند که ایشان بعد از نماز مغرب دقایقی را صحبت کنند و من از ایشان خواهش کردم راجع به همین حساسیت  نماز اول وقت صحبت کنند که شهید بزرگوار نیز همین کار را کردند و ضمن سخنرانی گفتند در زمان حضرت امام خمینی(ره) در یکی از جلساتی که با حضور مسئولین ارتش و سپاه درباره یکی از عملیات­های بزرگ دوران دفاع مقدس در بیت حضرت امام خمینی(ره) بودیم، حوالی ظهر که بحث جدی بود و هنوز بحث به نتیجه نرسیده و نقطه پایان جلسه گذاشته نشده بود، امام(ره) از جا برمی­خیزند و جلسه را ترک می­کنند. آقای هاشمی رفسنجانی نگران شدند و گفتند: شاید قلب امام دچار مشکل شده است، بلند شدند و خطاب به امام گفتند: آقا چیزی شده است؟ امام همان­طور که در حال ترک جلسه بودند برگشتند و نگاهی کردند و گفتند: اول وقت است. شهید صیاد نمونه­های زیادی از برخورد امام راحل و رزمندگان در جبهه را بعد از نماز مغرب بیان کردند.

شهید صیاد حساسیت خیلی زیادی نسبت به رفع مشکلات همکاران، خویشان و دوستان دور و نزدیک خود داشتند. شاید ماهی یک مورد از سربازان و فامیل­های خودش که دچار مشکل روحی شده بودند را خودشان شخصاً به من زنگ می­زدند، معرفی می­کردند و می­گفتند: وقت دارید با افراد معرفی­شده مشاوره نمایید؟ سربازی مادرش مریض و خودش نیز دچار مشکلات روحی شده بود، یا گاهی به مسائل ریز خانواد­گی و مسائل انحراف اخلاقی که آن افراد داشتند، اهمیت بسیاری می­داد، بنده و شهید صیاد در جریان آن بودیم و به نحوی مسئله رفع و رجوع می­شد، حتی به نحوی رسیدگی می­شد که آن همکار بابت مسائل اخلاقی که اتفاق افتاده بود از چشم نیفتد، مثل خیانت، انحراف اینها را ایشان معرفی می­کردند و بنده را لایق می­دانستند و از من می­خواستند و ما هم سعی و تلاش می­کردیم که مسئله حل شود. من خیلی خوشحال می­شدم که نفراتی از طریق شهید صیاد برای مشاوره نزد من فرستاده می­شدند. ایشان نسبت به گرفتاری همکاران و نزدیکانش و سایرین که مشکل مالی و مشاوره­ای داشتند، بسیار حساس بود. این خیلی مهم است که انسان چنین فرمانده­ای داشته باشد که مرئوسین و همکارانش در خصوص حل این­گونه مسائل به وی اعتماد داشته باشند. خوب یک صلوات بفرستید.

مدیر موفق

من دنبال این بودم که در باره ویژگی­های مدیریتی شهید صیاد مطالبی را بگویم. دیروز سر میز ناهار با یکی از اساتید برجسته مدیریت صحبت می­کردیم و فکر هم نمی­کردم که وی در این وادی­ها باشد. البته ایشان آدم متدینی است. گفتم: راستش یادداشت­هایی دارم که قرار است فردا در جایی که دعوت شده­ام راجع به شهید صیاد و مدیریت ایشان صحبت کنم. خواستم از مقالات و نوشته­هایی در این خصوص چه به زبان فارسی و چه انگلیسی، به من ارائه دهد. او گفت: در منزل دارم، شما ایمیل خود را بدهید که برایتان بفرستم و در ادامه عنوان کردند که من واقعاً مرید و مخلص ایشان هستم.  بعد می­بینیم مشتاقان ایشان حتی در میان دانشگاهیان نیز وجود دارند که انسان باورش نمی­شود.

در ادامه آن استاد گفتند: شهید صیاد پاداش اخلاصش در زمان جنگ و پایان جنگ را با شهادت گرفت. من همین طور که قدم می­زدم، حدیثی از نهج­البلاغه را گفتم: «الجهاد باب من ابواب الجنه…». آن استاد محترم دیشب 8-7 مقاله فارسی و انگلیسی فرستاد. از میان مقالات فارسی که فرستاده بود، یک روش تحلیل محتوایی علمی مدیریتی از بعضی از سرداران دوران دفاع مقدس از جمله سردار شهید احمد کاظمی در حدود 20 صفحه کرده­اند که به نظر من روش آن مقاله متدولوژی بسیار قوی بود.

این خاطرات درباره روش مدیریتی و با روش تحلیل محتوایی و مقوله­بندی و خلاصه یک نظم آکادمیک می­تواند یکی از مقالات مستند علمی دانشگاهی باشد، و فقط به ذکر خاطره بسنده نشود و من وهمکاران دانشگاهیمان آمادگی داریم که در تبدیل خاطره به یک روش متدولوژیک همکاری کنیم. در نهج­البلاغه، حضرت علی(ع) مشخصات مدیر موفق و ناموفق را توضیح می­دهند. نامه ۶۱ نهج­البلاغه حضرت به شخص بزرگی مثل کمیل بن زیاد نخعی، با عتاب نامه­ای می­فرستد، این کمیل حاکم شهر هیئت است و معاویه به این شهر حمله می­کند و کمیل به جای اینکه از آن پاسداری و مرزداری کند، از هیئت به طرف قرقیسیا که فکر می­کرده نیروهای معاویه آنجا نیستند، حمله می­کند. امام بعد از اطلاع ناراحت می­شوند و نامه­ای به کمیل می­نویسند «فَاِنَّ تَضییعَ المَرءِ ما وُلِّیَ، وَ تَکَلُّفَهُ ما کُفِیّ، لَعَجزٌ حاضِرٌ، وَ رَأیٌ مُتَبَّرُ». سستی انسان در آنچه به عهده او گذارده­اند و اصرار بر آنچه به عهده او نیست و به دیگری واگذار شده، نشانه ناتوانی آشکار و اندیشه­ای است که دارنده­اش را به تباهی می­کشد، که نوعی مدیریت غلط است. بعد حضرت شدیدتر می­فرماید که انسان پلی می­شود برای عبور دشمنان «فَقَد صِرتَ جِسراً لِمَن اَرادَ الغارَةَ مِن اَعدائِکَ عَلی اَولِیائِکَ، غَیرَ شَدیدِ المَنکِبِ»، تو با این کار پلی شده­ای برای عبور دشمنان که به دوستان خدا حمله کنند. که این هم مدیریت غلط انسان است، حتی اگر مخلص باشد.

نامه ۴۶ نهج­البلاغه (که نامه­ای مدیریتی است) را که به یکی از کارگزاران خود می­نویسد می­خوانیم که بنا به بعضی از شارحان نهج­البلاغه از ­جمله ابن ابی الحدید منظور مالک اشتر نخعی فرمانده اصلی سپاه اسلام است، که سه ویژگی برای آنها نام می­برد که مصداق آن، شهید بزرگوار ما علی صیادشیرازی است که باید در زیر پوسترهای این شهید نوشته شود «فَاِنَّکَ مِمَّن اَستَظهِرُ بِهِ عَلی اِقامَةِ الدّینِ، وَ اَقمَعُ بِهِ نَخوَةَ الاَثیمِ، وَ اَسُدُّ بِهِ لَهاةَ الثَّغرِ المَخُوفِ». تو از کسانی هستی که (1) من به پشتیبانی آنان دین را اقامه می­کنم، (2) نخوت گنهکار را قلع و قمع می­نمایم، (3) رخنه ترسناک حدود و مرزها را می­بندم.

از ویژگی­های یک مدیر این است که اول: هدف داشته باشد (که دیگر نمی­خواهم تطبیق دهم)، دوم: تخصص لازم را در کار خودش داشته باشد (که شما بهتر از من از زمینه­های دانش و تخصص این بزرگوار در امور نظامی بخصوص کار مدیریت و اطرافش مطلع هستید)، سوم: نظم مثال­زدنی (که من در زمینه­هایی با ایشان داشتم)، چهارم: پشتکار، پنجم: قاطعیت در برخورد با زیردستان، ششم: مهربانی و صمیمیت و هفتم: واقع­بینی در شناخت محدودیت­های خود، نه مدیر خودشیفته. این منبع انگلیسی ۱۵ مشخصه مدیران مؤثر را دارد و در این مشخصه، توانمندی در سخن و کلام، به عنوان مسئولیت­پذیری بیان شده است. در منابع دینی ما رعایت اخلاق، ادب و شجاعت و در صدر اینها خلوص و تقوی را ذکر کرده­اند و من از خداوند خواستارم که مسئولیت­هایی که به عهده­ ما هست را انجام دهیم.

در ذیل این آیه داریم «إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا»[1]که مربوط به مدیریت است. در تفسیر برهان که روایی است نقل شده است که (بعد از ذکر این آیه) حضرت فرمودند: تو ولایت را به بهترین شیوه انجام دادی و امانت خدا را به بهترین صورت انجام دادی، که خطاب به عمربن سلمه محزومی است که از فرماندهان و مدیر خیلی خوب آن حضرت بوده که ما هم ذکر این آیه را به شهید صیاد می­گوییم.

 

منبع: شهید صیاد در کلام یاران، هادقی، محمود، 1394، ایران سبز، تهران

 

 


[1]. نساء، 58.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده