خلبانان(52)
خرمشهر آزاد شد سرهنگ خلبان اسماعيل مشايخ از وقتي كه خرمشهر را از دست داده بوديم، آرزو داشتم كه يك بار هم شده بر روي كارون درخارج از اهواز پرواز كنم و به آن طرف بروم. بالاخره عمليات بيتالمقدس آغاز شد و اولين مأموريت به ما ابلاغ شدكه رودكارون را قطعكرده و به طرف گرمدشت برويم.

   شايد اين يكي از آرزوهاي من بود كه اين پرواز را انجام بدهم. آن روز حال عجيبي داشتم و شور و شوق عجيبي وجودم را گرفته بود. احساس مي‌كردم با اين حركت و با اين پرواز يك قدم به فتح خرمشهر نزديك مي‌شويم.

   بالاخره پرواز ازمنطقة خضريه آغاز شد كارون را كه رد كرديم، احساس كردم كه درآن طرف كارون زمين جامد و مرده‌اي وجود ندارد، زمين داراي هيجان بود. احساس مي‌كردم كه زمين تكبير مي‌گويد. هوا حال و هواي خاص خودش را داشت و عطري كه هرگز مثل آن به مشامم نخورده است، فضا را پُركرده است. ما مجبور بوديم در ارتفاع پايين پرواز بكنيم و به ناچار گردوخاك در اين‌ پرواز همسفر ما بود. اين گردوخاك ما را رو به جلو دعوت مي‌كرد و ما را تشويق مي‌كرد كه به طرف خرمشهر برويم.

   سرانجام در منطقه گرمدشت -كه زميني در آن طرف كارون بود- مستقر شديم و در حمايت از بالگردها -كه هلي برن مي‌كردند- پرواز مي‌كرديم. درآن منطقه بيش از سي نفر از خلبانان كبرا حضور داشتند و دهها نفر پرسنل فني و آتش نشاني و . . . بودند كه همه به آزادي خرمشهر فكر مي‌كردند.

   وقتي مرحله دوم عمليات بيت‌المقدس شروع شد، ما به جادة خرمشهرـ اهواز رسيديم. باز هم همان حال و هوا را داشتم و احساس مي‌كردم زمين و زمان و همه تكبير مي‌گويند و ما را به جلو مي‌خوانند. همه ما به يك مسئله فكر مي‌كرديم و آن هم آزادي خرمشهر بود.

   مراحل عمليات بيت‌المقدس يكي پس از ديگري انجام شد و نوبت به مرحله پنجم رسيد. نيروهاي زميني ما شبانه پيشروي كردند و در نهايت خرمشهر پس از پانصد و چند روز آزاد شد.

   ما خبر آزادي خرمشهر را ازجناب سروان خيري يزدي شنيديم. او با يك فروند 206 روي خرمشهر پروازكرده بود و خبر فتح خرمشهر را قبل از آنكه رسانه‌هاي عمومي اطلاع بدهند، به اطلاعمان رسانده بود.

   با خود مي‌گفتم؛ مگر مي‌شود به اين سرعت شهر خرمشهر را -كه دشمن آن همه استحكامات زده- پس گرفت. ولي اين واقعة بزرگ اتفاق افتاده بود. ما دركنار چادر خود اين خبر را شنيده بوديم و هنوز خودمان روي خرمشهر پرواز نكرده بوديم. ساعت سه بعد ازظهر ناگهان گويندة راديو با آن صداي هيجان زده و خاص خود اطلاعيه آزادي خرمشهر را اعلام نمود. همة ما آرزوي چنين روزي را داشتيم و لذا شور و شوق عجيبي پيدا كرده بوديم. همه گريه مي‌كردند؛ امّا گريه شوق. همة سرها پايين بود و هيچ‌كس نمي‌خواست اشكش را ديگري ببيند، ولي همه گريان بودند، چه گرية شوقي !

   وقتي به اندازة كافي اشك شوق ريختيم، تازه وقت تبريك گفتن به همديگر شروع شد. من مطمئنم كه با آزادي خرمشهر اسلام و قرآن هم خوشحال شد. تفسير خوشحالي در شعاري بود كه مردم مي‌دادند: «خرمشهر آزاد شد. قلب امام شاد شد.»

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده