زنده به عشق (شرح حال شهید امیر محمد جعفر نصر اصفهانی -10)
سلام دانشکده سرهنگ می گوید: می خواهی چکار کنی جعفر؟ کار کردن بسیجی وار در ارتش بدون حقوق و مواجب آینده ات را تامین نمی کند. اگر واقعاً علاقمند به ارتش و نظام هستی می توانی وارد دانشکده افسری شوی... تو شایستگی و استعداد خوبی داری و به نظر من در دانشکده معتبر می توانی شایستگی های خودت را نشان بدهی.

جعفر می گوید: فکر خوبی است. اما چون زمان گزینش دانشجویان تمام شده من باید برای ورود به دانشکده تا سال بعد صبر کنم.

سرهنگ می گوید: اگر تو عزمت را جزم کرده ای، بقیه کار ها به حول و قوه الهی ردیف می شود.

سرهنگ، در مورد این موضوع با افراد مختلفی حرف می زند، از جمله سرهنگ صالحی (فرمانده وقت دانشگاه افسری).

سرهنگ با شناختی که از شایستگی ها و حسن خدمت جعفر دارد موافقت می کند و می گوید: همین فردا بفرستش برای مصاحبه و معاینه…

مراحل کار به خوبی و خیلی زود انجام می شود…

جعفر از مصاحبه و معاینه و گزینش سربلند بیرون می آید… حتی از او می خواهند که در مصاحبه و گزینش دانشجویان دیگر همکاری کند.

با ورود به دانشگاه افسری، تردید و دو دلی جعفر در این که پس از طی خدمت سربازی، وارد سپاه شود یا به ارتش بپیوندد پایان می یابد.

در پیوستن جعفر به ارتش، افرادی مانند همسرش، شهید صیاد شیرازی و یک روحانی بلند مرتبه و مورد توجه و علاقه جعفر نقش دارند…

 

 

منبع : حدیث ماندگاری، زنده به عشق، جلد13، آذر آیین، قباد، 1390، انتشارات سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده