درمانگران رزمنده (26)
بمباران شیمیایی حمیدرضا بردبار ساعت 9 صبح دهم اسفند ماه 1364 بود. تيم آمادهاي از بالگردهاي هوانيروز در كنار بيمارستان الزهرا(س) براي تخلية مجروحان مستقر بودند. ما هم مجروحاني را كه به بيمارستان ميآوردند پس از مداواي اوليه، سريع به پشت جبهه تخليه ميكرديم. آن روز هوا ابري بود و ما كنار سنگر نشسته بوديم. سر و كلة هواپيماي دشمن كه پيدا شد به داخل سنگر پناه برديم. وقتي صداي چند انفجار مهيب به گوش رسيد، تصميم گرفتيم تا به داخل بيمارستان، كه ضد بمب بود، برويم؛ ناگهان سنگر روي سرمان خراب شد.

. حدود بيست دقيقه بمباران ادامه داشت. هواپيماها كه رفتند به هر زحمتي بود خود را از سنگر بيرون كشيديم. قسمتي از بيمارستان هم هدف قرار گرفته بود و سر و صداي زيادي از داخل آن به گوش مي‌رسيد. اصلاً فكر نمي‌كرديم كه شيميايي زده باشند. در حال دويدن به سوي بيمارستان بوديم كه احساس كردم چشم و گلويم مي‌سوزد. بقيه هم مثل من بودند. داخل بيمارستان كه شديم، فاجعه بيشتر به چشم مي‌خورد. بسياري از مجروحان شهيد شده بودند و تعداد زيادي از پزشكان و پرستاران هم در اثر نفوذ گاز به داخل بيمارستان، هر يك در گوشه‌اي به خود مي‌پيچيدند. در حالي كه خود ما هم شيميايي شده بوديم، مصدومان را به بيمارستان‌هاي اهواز انتقال داديم و در آخرين پرواز، ما هم در كنار آنها بستري شديم.

پانوشته:

1- سرهنگ خلبان هوانيروز.

منبع: درمانگران رزمنده، منتظر، رضا،1386، انتشارات ایران سبز، تهرا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده