آتش دل(31)
سنگ انداز تيره روزان دغل چهره نمايان سازيد سيرت و باطن خود يكسره عريان سازيد فاش گوييد كه از اهل نفاقايد همه دشمن خوني عشّاق شماييد همه خون شد از جهل شما در دل مردان خدا ماية ننگ و نفاقايد و فساديد شما هيبت ظاهرتان زاهد دلسوخته راست ليك اخلاص شما مجمع شيّاد كجاست؟

مهر پيشاني‌تان بوسه‌گه شيطان است

 

از چه رو ملعبة دست شما قرآن است؟

 

كاش شمشير علي(ع) بود و سر سخت شما

 

عدل بي مثل علي(ع)، تيره كن بخت شما

 

كاشكي گردنتان تيغ علي(ع) را مي‌ديد

 

ذوالفقارش سر بي مغز شما بر مي‌چيد

 

كاش شمشير علي(ع) بود وشكاف تنتان

 

آتش قهر و غضب، سوختن دامنتان

 

كاش در امر فرج مژدة تعجيلي بود

 

ننگتان ابرهه‌ها، كاش ابابيلي بود

 

بر شما پيل تنان بارش سجّيل خوش است

 

مرگتان با خبر و مژدة تعجيل خوش است

 

بس كه زالو صفتي در رگ و در خون شماست

 

شمر، تقليل گنه را همه مديون شماست

 

جرم شدّاد و نرون كمتر از اعمال شماست

 

ماية نفرت هر سوخته اشكال شماست

 

 

ما كه با گوشه‌نشيني همه دمساز شديم

 

راحت از دست شما جمع دغلباز شديم

 

 

درد دل كهنه شد و موسم ابراز نشد

 

گره كار كس از بخل شما باز نشد

 

سر ما خم نشد از توطئة دنيايي

 

پس چه باكي بود از غربت و از تنهايي

 

نهضت از توطئه‌ها هيچ زمين‌گير نشد

 

عاشقي، از ره پر بيم و خطر سير نشد

 

روزي آخر فرج دلبر محبوب شود

 

تن هر فربة كذّاب، لگدكوب شود

 

مفسدان بيم شما در دل مردي نبود

 

هيچ ما را حذر از جنگ و نبردي نبود

 

جبهه‌ها شاهد بي مثل فداكاريهاست

 

دين و نهضت همه بر پا ز وفاداري ماست

 

درس جاويد خميني به جهان غيرت بود

 

مشي او بهر مريدان رهش همّت بود

 

ما كه دلدادة شاگرد امام خويشيم

 

وضع اين جامعه چون ديده، چنين دلريشيم

 

اي جوانان ز چه اين گونه سبك مغز شديد

 

غافل از تجربه و سير ز اندرز شديد

 

خصم بر كار ز كينش گره كور زند

 

صدمه‌ها بر تن اين امّت رنجور زند

 

ما چرا ذبح شريعت همه از جهل كنيم

 

بي تفاوت شده تا كار به خود سهل كنيم

خون سرخ شهدا دِين و قصاصي دارد

 

زين ديون در صف محشر، كه خلاصي دارد؟

 

سرفرازست هر آن كس كه نبازد به جهان

 

دين و قرآن و شرف، عزّت و ايمان، ارزان

 

                   
 

منبع: آتش دل، بیطرف(محزون)، فرزاد،1386، تهران ایران سبز

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده