شهید صیاد در کلام یاران(20)
ولی برای اینکه باب صحبت را باز کنند می­پرسیدند که چند فرزند دارید؟ چندسالشون هست؟ وضعیت درسی آنان را سوال می­کردند و از همسران کارکنان درباره نحوه رفتارشان در خانه سوال می­کردند که اخلاقشان چطور است؟ یک بار هم از همسر بنده پرسیدند. همسر من در جواب گفت راستش را می­خواهید بدانید؟ ایشان گفتند: بله. همسرم گفتند آرام در منزل زود عصبانی می­شود. شهید بزرگوار مطلبی گفتند که همگی خندیدند.

اینجا ستاد آقا امام زمان(عج) است

من در سال ۱۳۷۲ به دوره دافوس (دانشکده فرماندهی و ستاد) اعزام و در تیر ۱۳۷۴ از این دوره فارغ التحصیل شدم. در آن زمان، فرمانده نیروی زمینی امیر احمد دادبین[1] از هم­دوره­ای­های خودم بود. مرا برای فرماندهی مرکز پیاده شیراز گزینش کرده بودند و در ستاد نیرو، منتظر پاسخ استعلام ارگان­ها و این مسائل بودم که یک روز امیر دادبین مرا احضار کرد و از من پرسید: امیر صیادشیرازی شما را از کجا می­شناسند؟ من پرسیدم چطور؟ ایشان گفتند: شیراز منتفی شده، چون امیر صیادشیرازی اصرار دارند که شما همین امروز در ستاد کل خدمت ایشان برسید و به من اصرار کرده­اند که شما را همین امروز به دفترشان اعزام کنم.

به امیر دادبین گفتم: زمانی که من به بازرسی نیروی زمینی آمدم، توسط امیر صیاد انتخاب شدم و با ایشان ارتباط مستقیم داشتم. من به همراه امیر دادبین به ستاد کل رفتیم، موقع نماز ظهر بود. بعد از ادای نماز به اتفاق هم به دفتر شهید صیاد رفتیم. امیر صیاد به امیر دادبین گفتند: جناب آرام از امروز اینجا تشریف دارند و کارهای انتقالی ایشان را انجام بدهید. شهید بزرگوار فرمودند: اینجا (ستاد کل) ستاد آقا امام زمان(عج) است و روزی که ان­شاءالله آقا ظهور کنند، ستاد امام در اینجا تشکیل می­شود و این افتخار بزرگی است که نصیب هرکس نمی­شود در اینجا خدمت کند.

امیر دادبین به شهید صیاد گفتند: من برای جناب آرام شغلی پیش­بینی کرده­ام. شهید صیاد در جواب فرمودند: من به روحیات آرام آشنا هستم و خوب می­تواند بین ارتش و سپاه وحدت ایجاد کند و به درد اینجا می­خورد. به امیر دادبین سفارش کردند؛ سریع برای نامه انتقالی من به ستاد کل اقدام کند. من در ستاد کل مشغول به کار شدم، ولی بعد از دو ماه دیدم حقوقم قطع شده و نامه احضاریه دادگاه مبنی بر فرار از خدمت به دست من رسید. من ابتدا چیزی در خصوص قطع حقوقم به شهید صیاد نگفتم، ولی وقتی که این نامه آمد، مجبور شدم گزارش بدهم و خدمت ایشان رسیدم و ماجرا را تعریف کردم که الآن دو ماه است حقوق نگرفته­ام و اکنون هم این نامه احضاریه برای من آمده. شهید صیاد خیلی ناراحت شدند و از حساب شخصی خودشان چک کشیدند و بلافاصله با امیر دادبین تماس گرفتند، که چرا این مسئله پیش آمده؟ با پیگیری شهید صیاد من به ستاد کل منتقل شدم و از سال ۱۳۷۴ تا سال ۱۳۷۸ به عنوان رئیس دفتر شهید بزرگوار در خدمت ایشان بودم. من قبلاً افتخار خدمت با شهید صیادشیرازی را داشتم، ولی نه به این نزدیکی.

از روزی که در ستاد کل رئیس دفتر ایشان شدم، امیر دادبین گفتند که در مورد درجه سرتیپ دومی آرام اقدام کردم و به زودی درجه می­گیرد، ولی با این انتقال، درجه ایشان با مشکل مواجه خواهد شد. شهید صیاد فرمودند: من به شما قول می­دهم که در اینجا، درجه آرام را بگیرم.

وقت­شناسی

روز بعد رسماً توسط این شهید بزرگوار، در جمع پرسنل معاونت بازرسی به سِمت رئیس دفتر ایشان معرفی و مشغول به کار شدم. اولین روزهای ورودم برای من این طور برنامه­ریزی کرده بودند که روزانه ۱۰ دقیقه جلسه رسمی داشته باشیم. یکی از نکات جالب و آموزنده شهید صیاد نظم ایشان بود. وقتی که می­گفتند ۱۰ دقیقه رأس فلان ساعت با من جلسه دارید علاوه بر برنامه­هایی که برحسب مورد در هر ساعت در طول روز داشتم باید هر روز گزارش کار معاونت را خدمت ایشان می­دادم که برای این جلسه ۱۰ دقیقه پیش­بینی کرده بودند.

 شهید صیاد دو شغل داشتند، هم معاون بازرسی و هم جانشین ستاد کل بودند، من رئیس دفتر معاونت بازرسی بودم. جلسه گزارش بازرسی را دقیقاً ۱۰ دقیقه بعد از ساعت ۲ بعدازظهر پیش­بینی کرده بودند. خاطرم هست که روز اول یک دقیقه زودتر داخل دفتر ایشان شدم و بعد از سلام و علیک، بلافاصله ساعتشان را نگاه کردند و فرمودند: یک دقیقه زود آمدید، بفرمایید بنشینید تا من این نامه را امضا کنم و بعد جلسه را دنبال کنیم. من از آن به بعد ساعت خود را طوری تنظیم کردم که سر ساعت جلسه را شروع کنم و شروع و پایان جلسه دقیقاً رعایت می­شد.

اجرای مراسم ماهانه در منزل شهید

زمانی که من در دفتر خدمت شهید صیاد بودم، در اول هر ماه در منزل شهید مراسمی برگزار می­شد. یک روز مرا به دفترش احضار کردند و گفتند: من شما را برای فردا شب برای اولین بار دعوت می­کنم و از جلسه بعد شما خودتان دعوت­کننده و میزبان  هستید. من که متوجه منظورشان نشده بودم، پرسیدم: یعنی چی؟ شهید بزرگوار لیستی را به من دادند و گفتند: از ماه بعد باید با این شماره­ها تماس بگیرید و برای جلسه اول ماه دعوتشان کنید. در خصوص برخورد با افراد، شهید صیاد هم در منزل و هم در محیط کار با خوشرویی تمام و دیده­بوسی از مهمانان خودشان استقبال و بدرقه می­کردند، ولی تفاوت رفتار ایشان در منزل و در محیط پادگان این بود که در دفتر کار انضباط واقعی یک نظامی را از پرسنل انتظار داشتند و در منزل خیلی گرم استقبال می­کردند.

ساده­زیستی و رعایت بیت­المال

از خصوصیات بارز ایشان ساده­زیستی بود، هم در منزل و هم در محیط کار. ایشان درباره استفاده از بیت­المال دقت­نظر خاصی داشتند. خاطرم هست که شهید صیاد میز محل کارشان خیلی قدیمی و کوچک بود. تصمیم گرفتیم با اعتباری که سالیانه ستاد کل می­داد، تغییری در ادارات و مدیریت­های بازرسی بدهیم و میز و صندلی فرسوده را عوض کنیم. از چندجا استعلام گرفتیم برای خریدن میز و صندلی و گزارش آن را خدمت شهید صیاد عرض کردیم. شهید پرسیدند؟ مگـر این میز چه اشکالی دارد؟ من گفتم: بعضی از این میز­ها فرسوده و قدیمی شده­اند، ازجمله میز خود شما. ایشان گفتند: این میز برای من خوب است؛ و ضمناً شما از همه بپرسید که موافق هستند که میزهایشان عوض بشود، اگر همه قبول کردند، اقدام شود، مشروط به اینکه محل استفاده این میزهای قدیمی را نیز مشخص کنید.

قرار بود فقط برای مدیران که 14-13 نفر بودند میزها را تعویض کنیم. برای کارشناسان هم می­خواستیم میز بگیریم، چون میز شهید صیاد خیلی قدیمی بود، برای کارشناسی پیش­بینی نکردیم. لیست را به شهید صیاد دادم. ایشان سریع دنبال میز خودشان گشتند که ببیند برای جایی پیش­بینی کردم یا نه، که داخل لیست نبود و گفتند: نه هنوز میز من قابل استفاده است و نیاز نیست. من گفتم: اتفاقاً برای میز شما هم جایی را در نظر گرفتم، چند نفر ماشین­نویس خانم بودند که برای ناهار میز نداشتند و از من چند بار درخواست میز کرده بودند و این را به عرض شهید صیاد رساندم و ایشان گفتند: اگر این طور هست و مطمئن هستید که نیاز دارند، این میز را  جابجا کنید. شهید صیاد بعد به من گفتند: آقای آرام! من با هزینه کردن مخالف نیستم، ولی هزینه باید به جا، درست و بهینه انجام شود، با اسراف مخالفم.

پاداش و هدیه به کارکنان

برای دادن پاداش و هدیه باید عرض کنم نه اینکه خدای نکرده شهید صیاد خسیس باشند، خیر اصلاً این­طور نبود و پاداش و هدیه­ مناسب در مناسبت­های مختلف به همه افراد می­دادند، اما درست و حساب­شده و بر حسب تلاش و زحمت افراد، همه جوانب امر را در نظر می­گرفتند. از همه ­مهم­تر رضایت خداوند متعال در نظرش بود، به طوری که عدالت نسبی رعایت شود. مثلاً در یک مأموریت، همه به یک اندازه پاداش دریافت نمی­کردند و بر اساس تلاشی که کرده و مسئولیتی که داشتند، مشخص می­کردند و پادش می­دادند و همه هم راضی بودند. یکی از ابتکارات جالبی که شهید بزرگوار در دادن هدیه سفر انجام می­دادند همین بود.

بازرسی از یگان­ها

در زمان مسئولیت شهید صیاد در معاونت بازرسی، همیشه هیئت­های بزرگی از ستاد کل اعزام می­شدند و  یک­باره سه اکیپ ۲۰۰نفری از بازرسین به نقاط مختلف کشور اعزام می­شدند که هدایت این سه اکیپ با این تعداد نفرات کار آسانی نبود و به عهده خود شهید بزرگوار بود، چنین بازرسی با این وسعت و کارآیی در زمان شهید صیاد انجام شد و دیگر هم تکرار نشد.

در این بازرسی­ها، تا پایین­ترین رده یگان تحت پوشش بازرسین قرار می­گرفتند. حتی طوری بود که بعد از شهادت ایشان، در بازدیدی که رهبر انقلاب از ستاد کل داشتند، ستاد کل فعالیت ده ساله خودش را برای مقام معظم فرماندهی کل قوا شرح داد و زمانی که نوبت به گزارش بازرسی رسید، فرمانده کل قوا فرمودند: «این بازرسی بسیار خوب و عالی که باعث تحرک و تحول نیروهای مسلح شد را من فراموش نمی کنم.» زمانی که جنگ تمام شده بود، وضعیت یگان­های نیروهای مسلح برگشته از جنگ خوب نبود، تجهیزات و وسایل آنان بسیار فرسوده بود و اعتبارات هم بسیار پایین بود. این هیئت­های بازرسی اعزام شدند و بازرسی را به نحو خوبی انجام دادند، اسم این بازرسی، بازرسی آمادگی رزمی نیروها بود. این مطلب یکی از افتخارات ستاد کل است که تمام رده­ها و یگان­های نیروهای مسلح مورد بازرسی قرار گرفتند و وضعیت نیروهای مسلح را از نظر میزان آمادگی رزمی به عرض مقام معظم فرماندهی کل قوا رساندند که با پیگیری دستورات ایشان باعث تحول عظیمی در نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران شد.

توجه ویژه به امور شخصی کارکنان

شهید صیاد به تمامی امور مربوط به پرسنل و به امور شخصی آنان توجه ویژه داشتند و در جلساتی که جمع می­شدیم، خیلی نسبت به خانواده­ها سفارش می­کردند. خاطره­ای یادم هست که برایتان تعریف می­کنم.

به مناسبت­های مختلف در ستاد کل رسم بود که به کارکنان هدیه می­دادند، مثل تولد حضرت زهرا(س) و روز زن. رسم بر این بود که هر معاونتی به رسم یادبود هدیه می­داد. شهید صیاد هدیه­ای که می­دادند بیشتر به جنبه معنوی توأم با مادی نگاه می­کردند.

یک نمونه عرض کنم که همسرم بعد از ۱۵ سال، هنوز این خاطره و هدیه را فراموش نکرده و همیشه یادآوری می­کند. کیکی که شهید صیاد به همراه یک جلد کتاب با دست­خط مبارکشان به مناسبت روز زن به درب منازل پرسنل فرستادند و هنوز که هنوز است همسرم مزه و شیرینی آن کیک و آن پیام تبریکشان را فراموش نکرده است. شهید صیاد همیشه از این کارها می­کردند. ضمناً به همراه این کیک کادوی دیگری مثل چادر مشکی و… هم می­فرستادند.

با نزدیک شدن مراسم مختلف، شهید صیاد به فکر خانواده افراد بودند و شخصاً برنامه­ریزی می­کردند. مثلاً یک هفته قبل از روز میلاد با سعادت حضرت زهرا(س)، با یک شیرینی­فروشی تماس می­گرفتند و به تعداد کارکنان معاونت کیک سفارش می­دادند و یک روز قبل از میلاد مرا احضار می­کردند و می­گفتند: آدرس کلیه کارکنان معاونت را لیست کنم و من لیست را تهیه کرده و خدمت شهید صیاد می­بردم. شهید بزرگوار دستور می­دادند که یک ماشین پیش­بینی کنید و همراه با یک فرد مطمئن فردا از صبح زود این کیک­ها را به آدرس منازل پرسنل معاونت ببرند. من این کار را انجام می­دادم. بدون اینکه خود کارکنان خبر داشته باشند، این هدیه­ها به درب منازل آنان ارسال می­شد و این خاطره خوش برای بچه­های معاونت و خانواده­ها باقی مانده است.

یک مورد دیگر این که ستاد کل به پیشنهاد شهید صیاد، برنامه­ای را پیش­بینی کرده و خانواده­ها را دعوت نمودند و معاونت بازرسی هم چنین کاری را انجام دادند و گارکنان را با خانواده­ها دعوت کردند و مراسمی گرفتند که شهید بزرگوار با خانواد­ها و همسران کارکنان صحبت می­کردند. با این که می­دانستند؛ مثلاً من چند فرزند دارم، ولی برای اینکه باب صحبت را باز کنند می­پرسیدند که چند فرزند دارید؟ چندسالشون هست؟ وضعیت درسی آنان را سوال می­کردند و از همسران کارکنان درباره نحوه رفتارشان در خانه سوال می­کردند که اخلاقشان چطور است؟ یک بار هم از همسر بنده پرسیدند. همسر من در جواب گفت راستش را می­خواهید بدانید؟ ایشان گفتند: بله. همسرم گفتند آرام در منزل زود عصبانی می­شود. شهید بزرگوار مطلبی گفتند که همگی خندیدند.

دو فرزند من از شهید صیاد دست­خطی دارند که برای دختر من نوشته بودند و دخترم را معرفی کرده بودند به یک دبیرستان جهت ثبت نام، چون خیلی سخت می­پذیرفتند و دخترم این دست خط را کپی کرده و هنوز نگه داشته است.

 

منبع: شهید صیاد در کلام یاران، هادقی، محمود، 1394، ایران سبز، تهران

 


[1]. امیر سرتیپ احمد دادبین فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش بود.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده