خلبانان(50)
بسيجي هفتاد ساله - سرهنگ خلبان حسين ربيعي به هنگام عمليات فتحالمبين، مأموريتي به ما ابلاغ شد. ما براي انجام اين مأموريت عازم منطقه شديم. درطول مسير، وقتي از دشت عباس رد ميشديم، متوجه شديم يگاني از عراقي ها در حركت هستند. درآن روزها ما محل تجمع نيروهاي عراقي و خودي را ثبت كرده بوديم و لذا نبايد در آنجا يگاني ميبود. براي شناسايي دوري زديم، يكي از آنها دست بلند كرده من باكنترل بالگردهاي كبرا در نزديكي آنها نشستم و به طرف آنها رفتم.

   ناگهان متوجه شدم كه يك پيرمرد بسيجي هفتاد هشتاد ساله، بيش ازشصت تا هفتاد نفر از نيروهاي عراقي را به خط كرده و به طرف نيروهاي خودي مي‌برد.

   به او خسته نباشيد گفتم: او ازما كمك خواست، به او گفتم كه عازم مأموريت مهمي هستيم. گفت اشكال ندارد، خودم به تنهايي آنها را تخليه مي‌كنم. از اوخداحافظي كرديم. در حالي كه به طرف منطقه مأموريت مي‌رفتم با راديو وضعيت آن پير مرد را گزارش دادم و وقتي درمنطقة عملياتي درگير با دشمن بوديم، در راديو اعلام كردند كه نيروي كمكي به آن پيرمرد بسيجي پيوست. و اسراي عراقي بدون دردسر تخليه شدند و خلبانان كبراها با شنيدن اين خبر با انگيزه بيشتري به قلب دشمن تاختند.

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده