درمانگران رزمنده(23)
وجدان آگاه خاطره مالمیر با درود و سلام به روان پاك شهدا و جانبازان دفاع مقدس. استان كرمانشاه يكي از مناطقي بود كه هميشه مورد حملة هوايي هواپيماهاي رژيم بعثي عراق قرار ميگرفت. به خاطر دارم زماني كه مشغول پرستاري از مجروحان جنگي در بيمارستان 520 منطقهاي كرمانشاه بودم، ناگهان صداي آژير به صدا در آمد كه حاكي از لزوم پناه بردن به پناهگاه بود.

در آخرين لحظه قصد رفتن به پناهگاه را داشتم كه  يك مجروح جنگي كه از ناحية چشم و دو دست به شدت مصدوم شده بود، فرياد زد:

«خواهر مرا تنها نگذار و با خودت به پناهگاه ببر!»

در حاليكه تمام شيشه‌ها به سمت ما پرتاب مي‌شد و در آن لحظه هيچ‌كس به‌غير از من و آن مجروح در آنجا باقي نمانده بود و همگي به پناهگاه رفته بودند، وجدانم اجازه نداد كه تنها به فكر خودم باشم؛ لذا با توكل به خداوند و به هر شكلي بود، مجروح را تا نزديك پناهگاه به وسيلة پتو كشاندم. در آنجا افرادي با ديدن ما، به كمك من آمدند و اين ماجرا به يكي از خاطرات فراموش نشدني من، مبدّل شد.

پانوشته:

1- كارمند علمي در نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران.

منبع: درمانگران رزمنده، منتظر، رضا،1386، انتشارات ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده