درمانگران رزمنده(22)
از خود گذشتگی پرویز اشرافیان آذر در يكي از مأموريتها، در حال حمل نيرو به آن سوي رودخانه بهمنشير بوديم. پس از پياده كردن نيرو، جهت سوار كردن مجروحان، بالگرد را خاموش كردم. در حدود پانزده مجروح سوار كرده بودم كه هواپيماهاي دشمن پيدا شدند و شروع به ريختن بمبهاي شيميايي كردند. بمباران به قدري وسيع و شديد بود كه بوي مواد از فاصله پانصد متري به مشام ميرسيد. جاي ماندن نبود. روشن كرديم و قصد پرواز داشتيم كه آمبولانسي آژيركشان و با چراغ روشن از دور علامت داد.

. با وضعيتي كه پيش آمده بود بايد پرواز مي‌كرديم، امّا وظيفة وجداني چنين اجازه‌اي را به ما نمي‌داد. هر چند تا اندازه‌اي شيميايي شده بوديم، ولي مجروحان آمبولانس را نيز سوار و به سرعت خود را به بيمارستان اهواز رسانديم. در آن عمليات از اين موارد زياد داشتيم كه خلبان‌ها خارج از استاندارد پرواز مي‌كردند امّا آنچه مسلم است، اين است كه آنها بر مبناي حس وظيفه‌شناسي و وجدان خود انجام وظيفه مي‌كردند.

پانوشته:

1- سرهنگ خلبان هوانيروز.

منبع: درمانگران رزمنده، منتظر، رضا،1386، انتشارات ایران سبز، تهران

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده