زنده به عشق (شرح حال شهید امیر محمد جعفر نصر اصفهانی -5)
من هم سهمی دارم محرم آغاز شده است... ماه معیار، ماه آزمون، ماه محک... معیار حق و باطل، آزمون اخلاص. محک خوردن کارنامه یکساله... جعفر از ماه ها پیش، چشم انتظار رسیدن این ماه است... خانواده، بنابر رسمی هر ساله، مراسم روضه خوانی و سوگواری برپا کرده اند. همه دست اندرکارند... به جعفر هم سهمی می رسد والبته فیضی. جعفر سر از پا نمی شناسد...

دهه محرم با شروع امتحانات جعفر هم زمان شده است. شاید این خود، آزمونی دیگر برای این سیاهپوش کوچک باشد.

جعفر حالا باید از پس دو آزمون سر بلند بر آید…

خانواده کمی دلواپسند اما کودک، نه… انگار کسی به او گفته است از سر جلسه هر دو امتحان موفق بیرون می آید…

محرم سپری شده است…

روز های امتحان نیز، جعفر در هر دو عرصه، خوش درخشیده است هم خانواده و معلمانش را راضی کرده است، هم آن قدر که در توانش بوده در مجلس سوگ امامش خدمت کرده است.

اما انگار هنوز فکری، ذهنش را به خود مشغول داشته و آزارش می دهد…

آیا مهر تائید و قبولی آقا هم کارنامه اش را مزین خواهد کرد؟

سر انجام شبی امام به خوابش می آید و با مژده ای خوشحالش می کند:

خیالت راحت جعفر، تو از دست ما هم کارنامه قبولی دریافت می کنی، تا محرمی دیگر…

 

 

منبع : حدیث ماندگاری، زنده به عشق، جلد13، آذر آیین، قباد، 1390، انتشارات سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده