زنده به عشق (شرح حال شهید امیر محمد جعفر نصر اصفهانی -4)
کار... کار... شغل پدر، زدن دار قالی است... قبلاً کشاورز بوده... صداقت و حسن کار و رفتار پدر با مشتریانش زبانزد گردیده است. همه، استاد حاج تقی نصر اصفهانی را انسانی وارسته، مؤمنی مخلص و زحمتکشی منصف می شناسند... جعفر هنوز به دبستان می رود که با کار آشنا می شود و هر روز با پدر سر کار می رود و می کوشد تا تمام فوت وفن های کار را یاد بگیرد.

پدر می خواهد که پسرش روی پای خودش بایستد و ای، همان ویژگی است که جعفر خواهان آن است. پدر به پسر آموخته است که کار جوهر مرد است…

حالا چند سالی از آشنایی جعفر با گار گذشته است… او حالا یک دار زن لایق و کاردان قالی شده است. پدر برای تشویق او برایش دوچرخه ای خریده است. پدر، مشتریان زیادی دارد. دور و نزدیک. هر وقت سفارش کار می گیرد، جعفر را برای انجام آن می فرستد.

جعفر مشتاقانه بر زین دوچرخه اش می نشیند و راهی محل می شود…

پدر، گاه تمام دستمزد سفارش انجام شده و گاه بخشی از آن را به جعفر بر می گرداند… پدر مردی دور اندیش است، نمی خواهد جیب پسرش خالی باشد. در ضمن با این روش به فرزند انگیزه می دهد…

بگیر پسرم. این حق توست. حلالت مثل شیر مادر.

حالا جعفر، خود یک پا استاد دار زدن قالی شده است.

مشتریان می گویند کار جعفر آقا مثل کار حاج آقا نصر حرف ندارد.

پدر دستی به شانه پسر می زند و با لبخند می گوید:

حواست باشد جوان. داری یکی یکی مشتری های ما را از چنگمان در می آوری و خانه نشینمان می کنی.

 

 

منبع : حدیث ماندگاری، زنده به عشق، جلد13، آذر آیین، قباد، 1390، انتشارات سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده