نماز در آیینه خاطرات رزمندگان(14)
آنچه بيش ازهمه، چنين روحيه قدرتمندي را درآزادگان به وجود مي آورد، ايمان به خدا و به خصوص نماز و ذكر الهي بود. سختي ها و مرارت ها، دوري ها و دلتنگي ها، تحقيرها و توهين ها، احساسات مارا جريحه دار مي ساخت و روحيه مارا دست خوش بحران مي نمود. امّا همينكه به نماز مي ايستاديم، آرام مي گرفتيم .

اطمينان قلب

ستوانيكم آزاده اسدالله حيدري

          ساعت هاي متوالي مقاوم در برابر عراقي ها و قبل از آن آتش پُرحجم توپخانه آنان درتابستان داغ و طاقت فرساي شنزارهاي خشك و سوزان جنوب چنان تشنگي را برماچيره كرده بود كه توان هرحركتي از ما سلب شده بود.

          باهمين حال و وضعيت به اسارت درآمديم.هنگامي‌كه مارا به محوطه وسيعي كه دورش به وسيله سيم خاردار محصور شده بود، انتقال دادند، ساعتها از اسارت ما مي‌گذشت و دراين چند ساعت در زيرتابش داغ و مستقيم همچنان عرق مي ريختيم. به طوري كه بعداز رسيدن به همان محوطه كه گويا ازقبل پيش بيني شده بود، تمام لباس هايمان از عرق شور زده و به بدنمان چسبيده بود. لباسهاي تعداد زيادي هم به علت جراحت و خونريزي به رنگ قرمز درآمده بود. چون توسط قفس هاي آهني مارابه آن محوطه بردند،  تمام سرو صورتمان خاكي و موهاي سرمان دراثر گرد و غبار و ريزش عرق به هم چسبيده بود. به محض رسيدن به آن محل چند نفر درجلوي چشممان به شهادت رسيدند. همگي تقاضاي آب كرديم. امّا كسي به داد ما نمي رسيد .

          زبان بعضي از اسيران  به كامشان چسبيده، لبهايشان خشكيده  و رخسارشان به زردي گراييده بود، امّا دريغ از يك قطره آب! 

          نظاميان بعثي عراق دراثر بي تابي و اعتراض و جان دادن تعدادي از بچه ها بالاخره دلشان به رحم آمد و يك سطل آب گِل آلود را درپشت سيم خاردار رها كردند و رفتند. جمعيتي  حدود 500 نفر به طرف سطل هجوم آوردند. امّا فقط  يك نفر موفق مي شد كه سرش را درسطل فروببرد و بقيه افراد، به روي هم مي افتادند  و همان يك نفر مجبور مي شد؛ وزني برابر باصدها كيلو را تحمل كند و البته تحمل چنين وزني غير ممكن بود. تعدادي هم به اين طريق به شهادت رسيدند، بدون آن كه قطره اي آب به لبانشان برسد. معمولاً سطل واژگون        مي گرديد و آنگاه بچه ها زبانشان را به زمين خيس و گل آلود مي چسباندند.

          عراقي ها چند بار اين كار راتكرار كردند، نتيجه همان بود كه بار اوّل اتفاق  افتاد. تعدادي از نظاميان عراقي از آن طرف سيم خاردار به اين منظره مي نگريستند و مي خنديدند.

          درخواست مكرر ما موجب شد كه آنها يك تانكرآب بياورند. امّا چه  تانكري ! آب بافشار فراوان فقط دوبار به صورت ضربدري به طرف مـا پاشيده مي شد. فشارآب به قدري بود كه تعدادي را پرت مي كرد. بچه ها دهانشان را بازكرده و زبان را بيرون مي آوردند تا قطراتي ازآن آبها به كامشان فرو رود وزبان آنهارا كمي تَركند .افرادي كه جلوتر بودند تمام سر و بدنشان خيس مي شد و بدون آن كه موفق به نوشيدن آب شوند، به عقب برمي گشتند .

          كساني كه توان حركت نداشتند، به اين گروه روي آورده تا از آبي كه داخل پوتين هاي آنها جمع شده، مثلاً رفع تشنگي كنند. بعضي هم زبان و لبانشان را به لباس هاي خيس ديگران مي ماليدند و يا با فشاردادن لباس آنها سعي مي كردند؛ درهرحال آبي به دهانشان برسد. اين آب آميخته به گرد وخاك وخون بدن كساني بود كه لباسشان خيس و يامقداري آب در پوتين آنان جمع مي شد. اين منظره بي شباهت به صحنه هايي نبود كه گلادياتورهاي وحشي رُم، اسيران جنگي را به كام شيران گرسنه مي انداختند، تا با ديدن ناله ها و دست و پازدنها و دريدن بدن اسيران نگونبخت لحظاتي را به لذّت و شادي بگذرانند و قهقهه پيروزي ومستانه سردهند.

          اينك هزارها سال پس از آن ايّام، خود فروختگان پست فطرت و مزدوران  ننگين بعثي، اسيران مظلوم ايراني را به كام تشنگي وعطش جانسوز رها مي كردند و با آوردن سطل گل آلود آب و يا ازطريق پاشيدن آب، جدال آنان را بامرگ نظاره مي كردند و لبخند مي زدند. امّا باهمان حال آزادگان سلحشور ايراني هرگز تسليم زورگوئي ها و ستم هاي وحشيانه آنان نشدند و درهرحال عزّت و پايمردي خودرا حتي به قيمت جان خود خدشه دار نكردند. چنان كه چگونگي زندگي آنان در طول اسارت شاهد چنين ادعايي است .

          آنچه بيش ازهمه، چنين روحيه قدرتمندي را درآزادگان  به وجود مي آورد، ايمان به خدا و به خصوص نماز و ذكر الهي بود. سختي ها و مرارت ها، دوري ها و دلتنگي ها،  تحقيرها و توهين ها، احساسات مارا جريحه دار مي ساخت و روحيه مارا دست خوش بحران مي نمود. امّا همين‌كه به نماز مي ايستاديم، آرام مي گرفتيم .

          اطمينان خاطر و آرامش فكري از طرفي و روحيه استقامت وصبر و مقاومت و ايستادگي در برابر ظلم و ستم متجاوزان و ستمگران از سويي ديگر. درسايه ذكر خداوند بوجود مي آمد و احساسات جريحه دارشده مارا التيام مي بخشيد، چنين آثار ارزشمندي درنماز جماعت بيشتر آشكار مي گرديد و از اين جهت برگزاري نماز جماعت درآن اردوگاه ممنوع بود و همه انفرادي نماز مي خواندند.

منبع: زمزمه ای در تنهایی، حسینیا، احمد، 1383، انتشارات عرفان، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده