نماز در آیینه خاطرات رزمندگان(13)
نماز،نيروي ماوراء قدرت سرباز عليرضا محمود زاده روز دوم اسارت بود كه مارا به قسمت شرقي پادگان بصره بردند و در اتاقي كه رزمندگان عمليات رمضان درآن بودند، جاي دادند. مراهم به علت جراحات به قسمت مجروحان انتقال دادند. آب كمياب بود حتي براي خوردن هم كم بود،گرماي كشنده و دو روز گرسنگي اوضاع وحشتناكي را براي ما بوجود آورده بود. درچنين شرايطي باهمان آب اندك كه مخصوص خوردن بود، وضو گرفته و باشكوه تمام نماز را برگزار كرديم .

كليه كساني كه درنماز جماعت شركت مي كردند. زيرشكنجه هاي وحشيانه و گرسنگي طولاني توان ايستادن رانيز نداشتند ؛ امّا نماز جماعت را  علي رغم همه تهديدات عراقي ها به جاي مي آوردند. سربازان عراقي حيرت زده بودند كه اسراي ايراني چطور بااين همه رنجها و درد ها بازهم بي هيچ هراس و واهمه اي نمازجماعت را برگزار مي كنند.

          نماز همچنان ادامه داشت كه ناگهان سربازان عراقي يورش آوردند و امام جماعت را با ضرب و شتم باخود بردند. يكي از نمازگزاران صف اوّل قدمي جلو نهاد و پيش نماز شد. سربازان عراقي فرياد مي زدند، نعره مي كشيدند و ما را تهديد مي كردند ؛ امّا جمع نيايشگر همچون تني واحد خودرا فراموش كرده، تنها باخداي متعال راز و نياز مي كردند.

          حتي ضربات مشت و لگد سربازان بعثي بربدنشان تأثيري نداشت. نمازكه پايان يافت و به حالت عادي برگشتيم، درد و شكنجه را احساس كرديم. با اين حال، همه آرزو مي‌كرديم اي كاش اين نماز ساعتها ادامه مي يافت ! زيرا درآن لحظاتي عرفاني بود كه ما جسم خودرا فراموش كرده هيچگونه درد و رنجي را احساس نمي كرديم .

          گرما، مثل شلاق روي صورت و پوست بدنمان فرود مي آمد و تشنگي و گرسنگي از درون به ما فشار مي آورد. دير زماني نگذشته بود كه عراقي ها آمدند و يكايك مارا به زير شكنجه هاي وحشيانه كابل بردند،ع ُقده وكينه آنان  بخاطر وحدت و يكپارچگي ما بود؛ ناراحتي آنان به علت همان روحيه جمعي و متوسل شدن به حقّ تعالي بود كه مارا از ضعف و سُستي مصون نگاه داشته و اقتدار و نيرو به ما مي بخشيد .

          رجزخواني سربازان عراقي ادامه داشت كه اگر بار ديگر نماز جماعت را برگزار كنيم در وسط اردوگاه اسرا را آتش مي زنند ؛  امّا  همه اين تهديدها در برابر آن همه درد و گرسنگي،توسل به نماز، دعا وحدت و يگانگي خودرا در برابرجبهه ظلم و جور بعثي ها حفظ كنيم .

          اردوگاه مثل حفره هاي آتش درگرما مي سوخت و آب كمياب و گرم بود، هرچه بود، ديوار بود و سيم خاردار و زمين لخت آفتاب خورده و چكمه پوشان خشم آلوده عراقي كه نوعي ترس و هراس از ما در چشمانشان موج مي زد، ترسي كه آنان را درحجابي قرار داده بود و مانع ازآن مي گشت با ما تماس داشته و حرفي بزنند و اين را بي شك فرمانده هاشان دستور داده بودند كه مبادا با اسراي ايراني تماس دوستانه و انساني برقرار كنيد. گويي نيروي ماوراي واقعيت، همچون نيروي مغناطيسي در وجود ما بود كه آنهارا افسون مي نمود و آنها ازاين نيروي كششي ناپيدا هراس داشتند.

          ما اين مورد را به وضوح احساس مي كرديم، چون وقتي نماز مي خوانديم، سربازان چشمان خودرا مي بستند. اين وقار و شكوه را كه جمعي اسير درچنگال  آنها درآن محيط درفضا پراكنده مي كردند و خاضعانه در برابر درگاه ايزد يكتا سرتسليم و بندگي  فرود آوردند و مي آموختند كه جز در برابر حقّ سرتسليم و عبوديت براي هيچ بنده اي فرو نياورند و استوار و باغرورهمچون يلي جنگاوردر برابرچكمه پوشان اسلحه بدست مي ايستادند، براي عراقي ها خوشايند نبود و قدرت پوشالي و مادّي متكي به زورشان همچون حبابي دربرابر                   درخشندگي خورشيد مي تركيد.

          آنها آب اردوگاه را نيم ساعت مانده به ظهر قطع مي كردند تا مبادا وضو بگيريم و به نماز بايستيم، امّا سر سختي  و مقاومت اسرا بالاتر ازآن بود كه با اين محدوديت ها و ترفندها كوتاه بيايند.

          شكنجه هاي جسمي هم تأثير نداشت و آنهارا وا مي داشت كه به شكنجه هاي روحي متوسل شوند، يك روز روحاني درباري را به اردوگاه آوردندكه براي ما سخنراني كند ؛ او براي جلوگيري از برپايي نماز جماعت به احاديث  ساختگي و جعلي متوسل شد و توجيه مي كردكه بدون امام جماعت روحاني، نمي توان نماز جماعت رابرگزاركرد و حرام است. امّا اين ترفندها هم براي ما رنگ باخته و بي تأثير بود.

          ما درجبهه ها، نمازجماعت را همين گونه برگزار مي كرديم و ايراد شرعي هم نداشت. حتي رزمندگان دعاي كميل  و توسل را نيز برگزار مي كردند. ما  به خوبي مي دانستيم  تنها حربه مؤثر دربرابر دشمن، نماز و دعا بود كه مي توانستيم  توانمندي خودرا حفظ كرده با روحيه والا به زندگي دوران اسارت ادامه بدهيم. امّا  آنها هر روز شيوه اي نوين را براي درهم پاشي و ايجاد ضعف و پراكندگي درصفوف  بهم فشرده ما به كار مي گرفتند.

          يكي از اين راههايي كه درپيش گرفتند ورود حدود هزار نفر اسيرجديد بود كه آنهارا با شكنجه هاي طولاني به شدت مجروح كرده ازقبل به آنها گفته بودند اگر درنماز جماعت شركت كنيد  بازهم شكنجه و آزار و اذيت ادامه خواهد داشت.

در روزهاي اوّل آنها كمتر رغبتي به مقابله داشتند، آنها مي ديدند كه شركت كنندگان درنماز جماعت را با كابل و مشت و لگد پذيرايي  مي كنند و فلك كردن پيامد آن بود.

          حتي عراقي ها شبها مارا منع مي كردند كه درخوابگاه هيچگونه حركتي نداشته باشيم، تا مبادا نماز شب را برگزاركنيم. زمان طولاني اسارت همراه با اجبار، سكوت و خاموشي،بي شك درتخريب تدريجي روحيات اسرا تأثير مي گذاشت و زمينه ساز ضعف هاي بزرگ تر مي شد.

انسان درتنهايي و سكوت به هدر مي رود و ضعف و رنجهاي فردي را بزرگ و بزرگتر مي نمايد، آنگاه جمع و يگانگي درآن كور سوي تاريكي وجودش را از دست مي دهد.

          آن شرايط، هنوز مثل روزهاي اتفاق افتاده زنده و گويا مانده اند.خاموشي كه اعلام مي شد، چكمه پوشان غضب گرفته  باتندي و خشونت پاي بر زمين مي كوبيدند و جولان مي دادند، به نحوي كه حتي دستشويي رفتن ممنوع بود و هركس مي بايست بي حركت و خاموش درجاي خود دراز مي كشيد .

          اوهام و خيال، سراسر وجوديكايك مارا در بر مي گرفت و نغمه هاي ملايم و نوازشگر آسودگي كنارخانواده بودن، كوچه هاي دلنشين شهرمان، درختان سرسبز و بلند كناره خيابان و خروش آب جاري رودخانه شهرمان درگوش زمزمه  مي كردند و تّركهاي ريزي را در وجودمان شكل مي دادند و ميل دوباره ديدن آن زندگي و گريز ازرنج هاي حال، عقده مي شدند و اين همان چيزي بود كه نيروهاي بعثي درپي اش بودند. عصيان مثل قطرات ريز باران به تدريج جمع مي شد و به جويباري مبدل مي گشت .

          يك شب بي آن كه هماهنگي قبلي صورت گرفته باشد،  بي هيچ رهبري و برنامه اي اسرا برخاستند و وضو گرفته خودرا براي نماز شب آماده كردند .

 فضاي رعب انگيزكاذبي كه نيروهاي عراقي ساخته بودند، درهم شكست ونماز شب برگزار شد. اگرچه پيامد آن را در روز بعد به جان خريديم ولي آنچه مانده بود، روحيه مقاومت بود و اين همان چيزي بود كه مثل فرشته نجات به  ياري‌مان مي آمد. نيروي كشش و جذبه  جمعي ما نيرويي فزون يافته بود و بازهم اين سربازان عراقي بودند كه از ما مي گريختند تا مبادا تحت تأثير قرارگيرند.

 

منبع: زمزمه ای در تنهایی، حسینیا، احمد، 1383، انتشارات عرفان، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده