زنده به عشق (شرح حال شهید امیر محمد جعفر نصر اصفهانی-1)
من زنده می مانم اصفهان محله منار جنبان، خانواده حاج محمد تقی نصر اصفهانی حال عجیبی دارند... آمیزه ای در شور و هیجان، دلشوره و لرزش دل و دست... آنها تولد سومین فرزندشان را به انتظار نشسته اند... این فرزند قرار است با تولد خود، اندوه پرپر شدن دو برادر پیش از خود را، که داغ بر دل خانواده نهاده اند از خاطره بزداید... دهم شهریور 1339... اصفهان هنوز تن به سردی پاییز نداده و پس مانده تف تابستانی را در رگ های خود احساس می کند. نوزاد به دنیا می آید و گریه سر می دهد مثل هر نوزاد دیگر...

آیا این نشان نارضایتی از ترک دنیای آرام و بی دغدغه پیشین او نیست؟

خدایا، مگذار داغ این یکی هم روی دلمان بماند، قول می دهد بنده شایسته ای برای تو باشد.

شکر، نوزاد سالم است… اما چرا اینقدر ضعیف و نزار؟ ….

چند روز بعد از تولد، مادر کودکش را در آغوش می فشارد و مسافتی طولانی را پیاده می رود. باید کودک را به پزشک برساند، مبادا این یکی هم…

نه، مادر سرش را محکم تکان می دهد تا ادامه فکرش شکل نگیرد، این نوزاد باید زنده بماند.

حالا باید نامی برای این نو رسیده بگذارند… نامی که تمام عمر سایه بالای سرش باشد…

پدر کودک را به حضور سیدی شریف و بزرگوار (سید حسن روضاتی، معروف به چهار سوقی) می برد… سید در گوش کودک اذان و اقامه می خواند و از پدر می پرسد: چه اسمی می خواهی برای پسرت انتخاب کنی حاج اقا؟

پدر می گوید: هر چه شما صلاح می دانید آقا.

پدر ارادت خاص به حضرت موسی بن جعفر (ع) دارد، سید این موضوع را می داند، به پدر می گوید: نامش را محمد جعفر بگذارید….

با این امید که تمام زیر سایه لطف و حمایت آقا باشد و کودکی به نام نامی امامی همام مفتخر می شود: محمد جعفر…

منبع : حدیث ماندگاری، زنده به عشق، جلد13، آذر آیین، قباد، 1390، انتشارات سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده