خلبانان(46)
استقبال سرگرد عين الله حسن زاده ما چون لباس شخصي نداشتيم، براي آنكه گشتي بزنيم، به داخل شهر رفتيم. مردم دور ما جمع شده و از ما تشكركردند. پيرزني خودش را به ما رساند و با زبان بختياري شروع به صحبت كرد و خودش را به پاي ما انداخت. ما آن پيرزن را با احترام بلندكرديم و يكي از دوستان كه زبان بختياري بلد بود، گفت: اين مادر ميگويد اگر شما نبوديد ما ويلان و سرگردان بوديم، خدا شما را حفظ كند كه دشمن را از كشور بيرون كرديد و . . .

   پس از پايان عمليات غرورآفرين فتح‌المبين، وقتي به مسجدسليمان برگشتيم، مشاهده كرديم مردم خوشحال‌اند و با بوق زدن و روشن كردن چراغ ماشين ها شادماني مي‌كنند.

   ما چون لباس شخصي نداشتيم، براي آنكه گشتي بزنيم، به داخل شهر رفتيم. مردم دور ما جمع شده و از ما تشكركردند. پيرزني خودش را به ما رساند و با زبان بختياري شروع به صحبت كرد و خودش را به پاي ما انداخت. ما آن پيرزن را با احترام بلندكرديم و يكي از دوستان كه زبان بختياري بلد بود، گفت:

   اين مادر مي‌گويد اگر شما نبوديد ما ويلان و سرگردان بوديم، خدا شما را حفظ كند كه دشمن را از كشور بيرون كرديد و . . .

   آن ‌پيرزن مي‌گفت و گريه مي‌كرد و ما هم با ديدن او از شوق اشك چشمانمان سرازيرشد. دقايقي بعد تعدادي از مردم گُل آوردند و بر سر ما ريختند.

   آنها اصرار مي‌كردند كه ما به عنوان مهمان به منزل آنها برويم، ولي ما فقط مي‌خواستيم دقايقي در شهرگشت بزنيم كه با استقبال مردم مواجه شديم.

   بالاخره به پادگان برگشتيم و دقايقي بعد ديديم همان مردمي كه از ما استقبال مي‌كردند چند رأس گوسفند به در پايگاه آورده و آنها را به احترام خلبانان و پرسنل هوانيروز  قرباني كردند، خدا قبول كند، ان‌شاءَالله.

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده