شهید صیاد در کلام یاران(15)
چهره­ای استثنائی و خستگی­ناپذیر انصافاً شهید صیادشیرازی یکی از چهره­های استثنائی و گزینش­شده­ای از عنایات حق بود. در همه ابعاد زندگی­اش، به جهت خصلت موجود در خودش، نسلش و پدر و مادرش و سخت­کوشی و تلاش شبانه­روزی و خستگی­ناپذیر در خدمت به اسلام و انقلاب و همیشه گوش به فرمان دستورات امام حاضرش، شهید صیاد تبدیل به چهره­ای استثنائی شده است.

 

اینها سخنرانی نیست، بلکه…

یکی از دوستان نزدیک ایشان گفتند: در ملاقاتی که در محضر مقام معظم رهبری داشتیم، ایشان سعی می­کرد تمام مطالب آقا را بنویسد. من به ایشان گفتم: در اخبار ساعت دو، همه خبرها به دست شما می­رسد. ایشان فرمودند: اینها سخنرانی نیست، بلکه فرامین و دستور ایشان است، من تا ساعت دو کلی با این فرامین کار دارم و باید برنامه­ریزی و اجرایی کنم.

ببینم شبیه برادرتان هم هستید؟

در سال ۱۳۶۰، من در تیپ۳ مریوان با ایشان آشنا شدم. وقتی که تپه قوچ سلطان یا ارتفاع مهم شهید رسول عبادت گرفته شد من طلبه اعزامی از قم وارد آنجا و با ایشان آشنا شدم. آن زمان جناب سرهنگ جمالی فرمانده تیپ۳ بودند. ایشان هم واقعاً سخت­کوش و معین خوبی برای شهید صیاد بودند. شهید صیاد با مرحوم برادرم خیلی دوست بودند. ایشان ساعت ۷ صبح از سنندج زنگ زد و گفت: شما برادر فلانی هستید؟ گفتم: بله. در جواب گفت: ببینم شبیه برادرتان هم هستید؟! من صبحانه می­آیم پیش شما. ایشان با یک فروند بالگرد۲۱۴ در پد بالگرد که جلوی عقیدتی سیاسی تیپ مریوان بود، با شهید حسین شهرام­فر پیاده شدند. شهید اول رفتند کنار پد بالگرد و ورزش و نرمشی کردند و بعد آمدند برای صرف صبحانه در خدمتشان بودیم. ایشان در آن زمان، فرمانده قرارگاه شمال­غرب بودند و تشویق کرد که شما هم مثل برادرتان توی این منطقه کردستان به عنوان طلبه جوان بمانید، به شما و امثال شما نیاز هست. بعد به من زنگ زد و پرسید تصمیم گرفتید بمانید یا نه؟ گفتم شش ماه یا یک سال می­مانم. بعد در لشکر۶۴، در عملیات قادر ایشان را دیدم. واقعاً خیلی کم­خواب ، کم­خوراک و کم­توقع بودند. اینها باید گفته شود که پرخوری، پرخوابی می­آورد، و پرخوابی کم­تلاشی، که قطعاً از جهاد انسان کم می­کند، شکی نیست.

صیاد دل­ها

مراسم تشییع جنازه آیت­الله بهاءالدینی[1] بود. ما ایستاده بودیم. یک­دفعه دستی روی شانه­ام خورد. شهید صیاد با لباس نظامی بود و همین­طور با هم قدم­زنان صحبت می­کردیم که به صحن برسیم. صحن حضرت معصومه(س) مملو از جمعیت بود. تعداد زیادی هم بیرون منتظر بودند که نماز تمام بشود و مراسم تدفین انجام شود. بلندگوی صحن شروع به تقدیر و تشکر کرد. من کنار شهید صیاد ایستاده بودم. مردم طور خاصی به ایشان نگاه می­کردند و با ایشان روبوسی می­کردند. کاش از این صحنه فیلمبرداری می­شد که تا طواف انجام شود و نماز خوانده شود، بلندگو از داخل گفت: از شخصیت­های کشوری و لشکری که از تهران تشریف آوردند تشکر می­کنیم و نام شهید صیاد را برد. یک دفعه دیدم جمعیت عظیمی از چهار طرف به سمت ایشان آمدند و بین من و شهید صیاد فاصله زیادی افتاد. با توجه به اینکه افراد دیگری هم آنجا بودند، اما شاید حدود 1000 یا 2000 نفر با ایشان روبوسی کردند. شهید صیاد واقعاً مودت و محبت خاصی در دل مردم داشت.

 

 

عنایت خاص آیت­الله بهاءالدینی به شهید صیاد

منزل ما در چهارمردان قم بود. زمانی با شهید صیاد خدمت معلمش، آیت­الله بهاءالدینی، رفتیم که با ایشان در ارتباط بود. ما یکی دو بار رفتیم خدمت آیت­الله بهاءالدینی، که ایشان را خیلی تحویل می­گرفت و من می­دیدم که عنایت خاصی به ایشان دارد. چهار نفر بودیم. برای نماز رفته بودیم. بعد از نماز سه نفرمان رفتیم خدمت آیت­الله بهاءالدینی. شهید صیاد خطاب به ایشان گفتند: بفرمایید استفاده کنیم. ایشان فرمودند: صبر کنید نفر چهارمی هم هست، بیاید، بعد من صحبت می­کنم. چهارمین نفر هم آمد. شاید این از کرامات آیت­الله بهاءالدینی بود که از تعداد همراهان آقای صیاد هم خبر داشت.

 

منبع: شهید صیاد در کلام یاران، هادقی، محمود، 1394، ایران سبز، تهران

 


[1]. مرحوم آیت­الله بهاءالدینی از علمای  عارف و فاضلی بود که شهید صیاد ارادت خاصی به ایشان داشت.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده