درمانگران رزمنده(18)
بهبودی سرباز بیمارستان بهیار بازنشسته امالبنین اسدی نوا از سربازان بيمارستان خودمان بود كه غروب يكي از روزها به وسيلة تركش موشك از ناحية سر و پا مجروح شد. تمامي كاركنان درماني بيمارستان، دور تخت او جمع شده و نگران اوضاع و احوالش بودند. اتفاقاً در آن روز بيمارستان غلغله بود، تمام راهروي بيمارستان پر از مجروحاني بود كه از شدت درد و ناراحتي به خود ميپيچيدند. سر آن سرباز را تراشيدم و ديگر همكارانم سر و پاي او را پانسمان كردند.

بعد از هماهنگي ايجاد شده با بيمارستان مركزي نيروي هوايي، او را با هواپيما به تهران اعزام كرديم، در حاليكه همه كاركنان بيمارستان نگران و ناراحت وضع بيمار بودند. از اين موضوع، يك ماهي گذشت. يك روز كه مشغول مداواي مجروحان بوديم، همان سرباز مجروح از درِ ورودي بيمارستان داخل شد و ما از اينكه او سالم برگشته بود، خوشحال شديم و خدا را شكر كرديم.

به نوبة خود از پزشكاني كه در نجات جان مجروحان تلاش وافر كردند و در بيمارستان‌هاي مختلف مشغول به كار هستند، تشكر مي‌كنم و هميشه به ياد آنها هستم و هيچ زماني خاطرات جنگ و سال‌هاي 59 تا 62 را فراموش نمي‌كنم.

منبع: درمانگران رزمنده، منتظر، رضا،1386، انتشارات ایران سبز، تهران

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده