نماز در آیینه خاطرات رزمندگان(11)
درجواب آن سرباز گفتيم: ما تاپاي جان هم ايستاده ايم و تازنده ايم نماز جماعت مي خوانيم . شب بعد فرمانده آمد وگفت: « از اين به بعد نمازجماعت بخوانيد ولي با صداي آهسته .» به اين ترتيب با پايداري و صبر و به لطف الهي فرمانده عراقي مجبور شد اين اجازه را به ما بدهد.

نماز وشكست دشمن

استوار دوم علي اشرف دايي چين

 

دريكي از شبهاي اوّليه زمان اسارت، فرمانده اردوگاه به داخل زندان آمد و با عصبانيت گفت:

برپايي نماز جماعت ممنوع است و اگر نماز جماعت بخوانيد شمارا شكنجه خواهم كرد.

پس از رفتن فرمانده عراقي، بدون توجه به تهديد او نماز جماعت را برگزار كرديم. ناگهان نيروهاي بعثي آمدند و درگروههاي پنج نفري مارا ازداخل بند خارج كردند، پاهايمان را درآب فروبرده و سپس به چوب بستند.

شب اوّل گذشت، شب دوم هم بازهم نماز جماعت برقرار شد، دوباره عراقي ها همان روش شب قبل را انجام دادند. شب سوم هم همين طور، بعد فرمانده  عراقي توسط يك سرباز برايمان پيغام فرستاد كه به جان خودتان رحم كنيد و نماز جماعت نخوانيد.

درجواب آن سرباز گفتيم: ما تاپاي جان هم ايستاده ايم و تازنده ايم نماز جماعت مي خوانيم .

  شب بعد فرمانده آمد وگفت: « از اين به بعد نمازجماعت بخوانيد ولي با صداي آهسته .»  به اين ترتيب با پايداري و صبر و به لطف الهي فرمانده عراقي مجبور شد اين اجازه را به ما بدهد.

 

منبع: زمزمه ای در تنهایی، حسینیا، احمد، 1383، انتشارات عرفان، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده