درمانگران رزمنده(17)
صحنه تکان دهنده بهیار بازنشسته امالبنین اسدی نوا حدود نيمة دوم سال 1361، زماني كه شهر دزفول موشكباران ميشد، مجروحان زيادي را به بيمارستان ميآوردند، از جمله پسر بچهاي را ديدم كه درون كالسكهاش نشسته و تركش به دو چشم او اصابت كرده بود و هر دو چشم او روي گونههايش افتاده و به شهادت رسيده بود. مادرش هم نيمهجان در كنارش بود. ديدن اين صحنه مرا خيلي تكان داد. هيچ زمان، آن مادر و فرزند را فراموش نميكنم. خدا هر دوي آنها را بيامرزد.

منبع: درمانگران رزمنده، منتظر، رضا،1386، انتشارات ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده