آتش دل(27)
نجوا به گوشم باز نجوا ميكند غم توان را رفته رفته ميخورد غم من و انديشههاي پرتلاطم من و پندارهاي خام مردم كجا رفتند ياران كفن پوش بسيجي از چه شد با غم هم آغوش؟ كسي درد آشنايم نيست، افسوس صدايي هم نوايم نيست، افسوس

من و اين نغمه‌هاي شورش انگيز

 

مخاطب، گوشهايي كَر ز پرهيز

حجابي كز تهجّر سايه دارد

 

چه دلهايي كه بس پيرايه دارد

بگو با غافلان نغمه پرداز

 

نشايد منع ما از شوق پرواز

نشايد دستهامان را ببنديد

 

به اشك ما بسيجيها نخنديد

خميني درس هشياري به ما داد

 

شرا ب عشق و بيداري به ما داد

بسيجي را دلي مانند درياست

 

نيفتد از نفس، همواره بر پاست

مرا حسرت ز پا افكنده ياران

 

هراسم باشد از آينده ياران

 

منبع: آتش دل، بیطرف(محزون)، فرزاد،1386، تهران ایران سبز

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده