عملیات میمک (عاشورا)
بخش دوم: ادامه نبرد در اواخر سال 1363 (حمله نيروهاي عراق) در اين تغيير وضعيت، پدافند جزاير مجنون به لشكر 28 پياده، منطقه بين جزاير مجنون تا حوالي پاسگاه زيد به لشكر 21 پياده و پدافند بين پاسگاه بوبيان (جنوب پاسگاه زيد) تا فاو به لشكر 92 زرهي واگذار شد. از عناصر سپاه پاسداران نيز لشكر عاشورا قسمتي از مسئوليت پدافندي جزاير مجنون را عهدهدار گرديد. در اين موقع لشكرهاي 16 زرهي و 58 و 77 پياده ارتش نيز در منطقه عملياتي غرب دزفول و شوش مستقر بودند.

اكنون، جنگ چهارمين سال خود را پشت سر گذاشته و پنجمين سال جنگ شروع شده بود. در حالي‌كه به‌جز عقب‌نشيني نيروهاي متجاوز عراق به‌حوالي خط مرز و كشانده شدن دامنه مبارزات نيروهاي طرفين به نقاط مرزي كشور عراق، تغييرات مهم و سرنوشت‌ساز ديگري در كل صحنه جنگ ايجاد نشده بود. ولي به‌هر‌حال با اشغال قسمتي از سرزمين عراق در حوالي خط مرز به‌وسيله نيروهاي ايران، تعادل كلي جنگ از نظر سياسي و نظامي به‌نفع ايران تغيير كرده بود.

 اما در نبرد چهار‌ساله، واحدهاي نظامي ارتش ايران نيز، قسمتي از توانائي‌هاي رزمي خود را از دست داده بودند و ادامه اجراي مأموريت‌هاي عملياتي به‌ويژه عمليات آفندي براي آنان بسيار مشكل گرديده بود. ولي با افزايش قدرت رزمي سپاه پاسداران و بسيج مردمي تلاش مي‌شد؛ كمبود توان رزمي عمومي نيروهاي مسلح ايران جبران شود و برتري نسبي حتي‌المقدور حفظ گردد، كه اين تلاش از نظر كلي موفقيت قابل ملاحظه‌اي براي نيروهاي ايران به‌وجود آورده بود. آن چنان‌كه در پنجمين سال جنگ و سال هاي بعد از آن نيز تا پايان سال 1366 و نبرد حلبچه اين برتري همچنان از آن نيروهاي ايران بود ولي بعد از آن، وضعیت تغيير جهت فاحشي پيدا كرد كه چگونگي آن به‌موقع بيان خواهد شد.

براي روشن شدن مشكلات ارتش به‌نكاتي اشاره مي‌كنيم. در 4 آبان 1363 قرارگاه عملياتي جنوب به‌قرارگاه خاتم‌الانبياء(ص) گزارش داد كه لشكر 16 زرهي، مدت دو سال است در مواضع پدافندي (منطقه فكه) مستقر بوده و به‌علت طول مدت زمان فرسوده شده است و درخواست كرد؛ لشكر ديگري آن‌را تعويض نمايد. اما لشكر ديگري وجود نداشت. زيرا تمام لشكرهاي نيروي زميني كم و بيش همين وضعيت را داشتند و برفرض اين‌كه به‌علت نياز عملياتي، يگاني جا‌به‌جا مي‌شد، به‌منظور رها شدن از منطقه فعال نبرد و تجديد سازمان نبود، بلكه عموماً به‌منظور اعزام به‌جبهه ديگر و اجراي مأموريت ديگر بود.

چنان‌كه در آبان‌ماه كه لشكر 28 پياده هنوز در منطقه جنوب بود، وضعيت حساسي در منطقه شمال‌غرب كه منطقه اصلي گسترش آن لشكر بود، ايجاد شد. بدين جهت به آن لشكر دستور داده شد، سريعاً يك تيپ را از منطقه پدافندي خوزستان رها كند و به‌منطقه سردشت در شمال‌غربي صحنه عمليات اعزام نمايد. مفهوم اين جا‌به‌جائي آن بود كه يك تيپ از جنوبي‌ترين نقطه جبهه هزار كيلومتري به شمالي‌ترين نقطه آن اعزام شود و اين امر نشانگر آن است كه بعد از چهار سال جنگ، به‌علت كمبود نيروي رزمي در ارتش ايران هنوز فرماندهي نيروي زميني موفق نشده بود؛ يك سازمان رزمي متناسب و ثابت يا نيمه ثابت براي سه فرماندهي اصلي عمليات در جبهه شمالي و مياني و جنوبي ترتيب دهد. در حالي‌كه ارتش عراق چند قرارگاه ثابت سپاه تشكيل داده و در اختيار هر قرارگاه سپاه چند لشكر به‌صورت ثابت قرار داده بود و چندين لشكر نيز به‌صورت احتياط منطقه‌اي يا عمومي در دسترس آن‌ها بود و سپاه مي‌توانست با آزادي عمل كامل لشكرها را جا‌به‌جا كند.

نمونه ديگر از كمبود توان رزمي، مسئله گردان‌هاي ژاندارمري زير امر لشكرهاي نيروي‌زميني و پوشش مناطق مرزي بود. با وجود اين‌كه چهار‌سال از طول زمان جنگ مي‌گذشت و ارتش و سپاه پاسداران عملاً مسئوليت صحنه عمليات را برعهده داشتند، ولي باز تلاش مي‌شد؛ قسمتي از مسئوليت پوشش و نگهداري خط مرز همچنان بر عهده ژاندارمري باقي بماند. در حالي‌كه يگان‌هاي ژاندارمري از نظر سازمان و تجهيزات آمادگي كافي براي انجام مأموريت در عمليات منظم را نداشتند.

نظر به‌اين كه يگان‌هاي ژاندارمري جزو ژاندارمري كل كشور و مستقل از ارتش و در تحت امر عمومي وزارت كشور بودند، اين دوگانگي سازماني، خود سبب بروز ناهماهنگي‌هائي مي‌گرديد و تا حدودي در قبول مسئوليت بين ارتش و ژاندارمري تداخل پيدا مي‌كرد و مشكلاتي فراهم مي‌نمود، كه از جمله شديدترين مشكلات از اين نوع در منطقه مرزي دهلران مهران بود كه قبلاً نيز به‌آن اشاره شد.

بالاخره دامنه اين مناقشات به‌وزارت كشور و شوراي عالي دفاع كشيد و در 28 آبان‌1363، وزارت كشور نامه‌اي به شوراي عالي دفاع نوشت و ضمن برشمردن نقاط ضعف تأميني محور دهلران مهران اظهار داشت، جبهه نبرد در استان ايلام و باختران حدود 705 كيلومتر است كه طبق گزارش ژاندارمري حدود 200 كيلومتر آن فاقد پوشش و پدافند در خط مرز مي‌باشد. در منطقه مرزي مهران و دهلران كه حدود 200 كيلومتر مي‌باشد، فقط گردان 205 ژاندارمري گسترش دارد.

وزارت كشور از شوراي عالي دفاع درخواست كرده بود كه با تشكيل كميسيوني به اين وضعيت رسيدگي شود؛ جالب آن‌كه اين كميسيون يك‌ماه بعد و در 30 آذر1363، تشكيل شد و در آن كميسيون بار ديگر نظر داده شد كه ژاندارمري با استقرار يك گروهان در تنگ تاريكه، پدافند منطقه مرزي ايلام را تقويت نمايند. 17 روز بعد (در 17 دي‌ماه) ژاندارمري كشور پاسخ داد كه قادر به اعزام آن گروهان نمي‌باشد و نامه‌نگاري براي جا‌به‌جائي چند گروهان ژاندارمري در منطقه مرزي ايلام از دهلران تا كاني سخت همچنان و بدون نتيجه ادامه يافت.

در حالي‌كه در آن‌موقع ارتش عراق به سادگي لشكرهاي زرهي و مكانيزه را بدون محدوديت نيرو جا‌به‌جا مي‌كرد. از طرفي واحدهاي موجود نيروي‌زميني ارتش نيز فاقد آمادگي رزمي كافي بودند، چنان‌كه در 17 آبان 1363، ستاد مشترك از نيروي‌زميني درباره چگونگي عدم آمادگي عملياتي لشكر 77 پياده كه مي‌توان گفت بهترين لشكر ايران بود توضيح خواست، زيرا در گزارش آمادگي رزمي اين لشكر اعلام شده بود كه پنج گردان از 10 گردان پياده و دو گردان از چهار گردان توپخانه و گردان سوار زرهي آن لشكر فاقد آمادگي عمليات هستند.

اتفاقاً در همين موقع تهديد تهاجمي نيروهاي دشمن در منطقه عملياتي فكه و شرهاني و زبيدات شديدتر شد كه لشكر 16 زرهي در منطقه فكه با آن وضعي كه در بالا اشاره شد، مستقر بود. فرماندهي قرارگاه خاتم‌الانبياء(ص) درباره اين منطقه احساس خطر كرد و براي آمادگي جهت مقابله با اين تهديد به قرارگاه عملياتي جنوب دستور داد؛ لشكر 77 پياده را از ساير مأموريت‌ها رها سازد و در منطقه چنانه واقع در غرب شوش مستقر كند و يك تيپ از آن لشكر را در زير امر لشكر 16 زرهي قرار داده تا احتياط لشكر 16 را تشكيل دهد و تيپ 55 هوابرد نيز در غرب شوش متمركز نموده و يك گردان از اين تيپ براي تقويت پوشش و تأمين محور دهلران مهران به‌كار گيرد.

 در همين زمان تيپ 3 لشكر 28 پياده و عناصر لشكر 81 زرهي نيز در حال تغيير مكان از صحنه عمليات جنوب به صحنه عمليات شمال‌غرب و غرب بودند. اين تغيير مكان‌ها به‌علت طولاني بودن مسافت از خوزستان تا كردستان و کرمانشاه و محدود بودن وسايل ترابري زميني شامل راه‌آهن و خودرو به‌كندي انجام مي‌گرفت و گاهي بيش از يك‌ماه به‌طول مي‌انجاميد كه از نظر حركات تاكتيكي غير قابل قبول بود. چنان‌كه تغيير مكان لشكر 81 زرهي كه از 29 مهرماه شروع شده بود، تا اوايل آذرماه ادامه يافت.

طبق مدارك موجود، آذر1363، بدون وقوع حادثه مهمي سپري شد و در دي‌ماه نيز موضوع مورد بحث داغ، هنوز همان مشاجره بين نيروي‌زميني و ژاندارمري درباره پوشش و پدافند مناطق مسئوليت يگان‌هاي ژاندارمري بود. نكته جالبي كه در مكاتبات انجام شده به چشم مي‌خورد اين است كه محدوديت نيرو به قدري زياد شده بود كه درباره تعداد نفرات بحث در مي‌گرفت. چنان‌كه در 12 دي‌ماه قرارگاه عملياتي غرب به نيروي‌زميني گزارش داد كه قبل از عمليات عاشورا (ميمك كه در 25 مهرماه اجرا شد) تعداد 20 نفر ژاندارم جهت تأمين تنگ بيجار و 20 نفر از گردان 1971 قدس براي تأمين جاده شور شيرين در اختيار گردان ژاندارمري مستقر در آن منطقه قرار داده شد و بعد از عمليات عاشورا گردان 1971 قدس از منطقه رها گرديد و افراد آن از جمله 20 نفر ياد شده از منطقه نبرد خارج شدند و در حال حاضر امكاني براي جايگزيني 20 نفر مورد بحث وجود ندارد. امضاء جانشين فرماندهي عمليات غرب سرهنگ ستاد علياري.

به‌قول شاعر ( تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل) در 21 دي‌ماه، حملات هوائي عراق در مناطق عملياتي تشديد شد و هواپيماهاي عراقي شهرهاي سرپل‌ذهاب و گيلان‌غرب  را بمباران كردند كه بر اثر آن از هموطنان غيرنظامي ما 10 نفر شهيد و 40 نفر مجروح شدند.

موضوع مهمي كه از دي‌ماه  1363 به‌طور جدي پايه‌گذاري مي‌شد، آماده شدن نيروهاي ايران براي اجراي يك حمله وسيع در منطقه شرق بصره بود و براي اين منظور فعاليت هائي به‌وسيله نيروهاي مسلح ايران انجام مي‌شد كه از چشم عناصر اطلاعاتي عراق مخفي نبود. چنان‌كه در 16 دي‌ماه يكي از فرماندهان نظامي عراق اظهار كرده بود كه ارتش عراق مي‌داند نيروهاي ايران در جبهه عملياتي جنوب، براي حمله آماده مي‌شوند ولي ارتش عراق آمادگي كامل براي دفع اين حمله را دارد و عكس‌العمل نيروهاي عراق بسيار شديد خواهد بود. لازم به‌يادآوري است كه همين وضع در عمليات بدر پيش آمد كه در شرح جريان آن نبرد بيان مي‌گردد.

در شرح وضعيت نيروهاي ارتش، ملاحظه گرديد كه با كمبود شديد نيرو مواجه بود و براي جبران كمبود‌ها، نيروي زميني اقدام به تشكيل گردان‌هاي احتياط قدس كرده بود كه شش گردان قدس در زير امر قرارگاه غرب بود. در اواخر دي‌ماه، دو گردان ديگر قدس به‌شماره 1971 و 1965 در اختيار قرارگاه غرب گذاشته شد. بدين جهت كميسيوني در قرارگاه غرب تشكيل شد تا در صورت امكان پوشش مناطق عملياتي لشكرهاي 81 و 88 زرهي مستقر در منطقه کرمانشاه به‌آن گردان‌هاي قدس واگذار شود وآن دو لشكر زرهي از مأموريت پدافندي رها گردند و بعد از تجديد سازمان و بازسازي براي اجراي عمليات آفندي به‌كار برده شوند.

اما قبل از تصميم‌گيري در اين‌مورد به قرارگاه غرب دستور داده شد كه لشكر 81 زرهي را از مأموريت رها سازد تا براي شركت در عمليات بدر به منطقه جنوب تغيير مكان كند و يك تيپ از اين لشكر در منطقه پدافندي غرب باقي بماند. ولي قبل از اين تغيير مكان دشمن، تهديدات جدي در منطقه سومار ايجاد كرد كه سبب تغييراتي در طرح عملياتي نيروهاي ايران شد.

به منظور آماده كردن نيروهاي حمله كننده در عمليات آفندي آينده (بدر)، فرماندهي قرارگاه جنوب در آخر دي‌ماه تغييراتي در گسترش پدافندي يگان‌هاي تحت امر خود داد و ترتيبي اتخاذ شد كه حتي‌المقدور يگان‌هاي سپاه پاسداران از مأموريت پدافندي رها شوند.

در اين تغيير وضعيت، پدافند جزاير مجنون به لشكر 28 پياده، منطقه بين جزاير مجنون تا حوالي پاسگاه زيد به لشكر 21 پياده و پدافند بين پاسگاه بوبيان (جنوب پاسگاه زيد) تا فاو به لشكر 92 زرهي واگذار شد. از عناصر سپاه پاسداران نيز لشكر عاشورا قسمتي از مسئوليت پدافندي جزاير مجنون را عهده‌دار گرديد. در اين موقع لشكرهاي 16 زرهي و 58 و 77 پياده ارتش نيز در منطقه عملياتي غرب دزفول و شوش مستقر بودند.

در بهمن‌ماه 1363 جبهه‌هاي نبرد جنوب و غرب فعال‌تر شدند. نيروهاي ايران به‌منظور آماده شدن براي اجراي عمليات آفندي بدر تغيير مكان‌ها و جابه‌جائي‌ها و تمركزاتي انجام مي‌دادند و نيروهاي عراق نيز كه متوجه حمله احتمالي نيروهاي ايران شده بودند، تلاش مي‌كردند با انجام تحركاتي مانع اجراي حمله نيروهاي ايران گردند به اين منظور حملات محدودي در منطقه سومار و ميمك اجرا كردند.

 

منبع: نبردهای سال1362 تا پایان سال1364، حسینی، سید یعقوب، 1389، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده