خلبانان(44)
به ياد شهيد حراف سرهنگ خلبان محمّدرضا عباسي در عمليات فتحالمبين، يك پرواز شناسايي در منطقه رقابيه داشتيم كه متوجه كانالي شديم. به دنبال اين شناسايي پرواز خود را در امتداد كانال ادامه داديم و متوجه شديم كه به محل استقرار نيروهاي احتياط دشمن در اطراف پاسگاه فكه منتهي ميشود. بلافاصله سه تيم پروازي (سه فروندكبرا و يك فروند214) براي اجراي آتش روي نيروهاي احتياط دشمن وارد عمل شدند. و طی چند نوبت پرواز اكثر آنها را تار و ماركرديم. دشمن كه تازه متوجه نحوة نفوذ ما به داخل نيروهايش شده بود، شروع به مقابله نمود و در نهايت، يكي از بالگردهاي كبرا به خلباني سرهنگ عبدالله نجفي و سرهنگ جديدي هدف قرارگرفت و در مقابل يكي از سنگرهاي دسته جمعي عراقي ها در حالي كه موتورش آتش گرفته بود، سقوط كرد.

من و جناب حراف1 كه نزديك‌ترين بالگرد به آنها بوديم با تيراندازي به اطراف آنها از حركت عراقي ها جلوگيري كرديم و متأسفانه در آن لحظه بالگرد214 دورتر از ما قرارداشت و تا رسيدن آنها ممكن بود كه چندين و چند اتفاق ‌بيفتد و هر لحظه ‌در انتظار آن بوديم كه عراقي ها از سنگر دسته‌جمعي خارج شده و دوستان ما را به اسارت ببرند.

   در همين اثنا جناب حراف گفتند كه: «بايد بنشينيم و آنها را نجات بدهيم.» من در جواب گفتم: شما هرچه صلاح مي‌دانيد و به سرعت ارتفاع بالگرد را كم كرديم و چون منطقه رملي بود و نمي‌توانستيم بنشينيم بالگرد را در (هاور1) نگه داشتيم و همرزمان ما سوار شدند و به سرعت از آنجا بلند شديم.

   من احساس كردم كه عراقيها سر درگُم شده‌اند چرا كه مي‌توانستند نه تنها همرزمان ما بلكه خود ما را هم  هدف قرارداده و اسير كنند. اين موضوع را به جناب حراف گفتم و ساعتي بعد دوباره تيم آتش در همان منطقه حاضرشد و توانستيم تعدادي از مزدوران بعثي را با بالگرد214 سرهنگ خادم، از سنگرهاي خودشان ربوده و از آنها اطلاعات ارزشمندي كسب كنيم.

 

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده