آتش دل(26)
آن روز روزي كه شناختم من اين راه بگذشتم از اين وجود، آگاه چون راه حسين برگزيدم هر صدمه به جان و دل خريدم با پير خمين خو گرفتم از عزّتش ابرو گرفتم آمر بُد و من مريد دلسوز در معركهها هميشه پيروز من بودم و يك دل شكسته از غير امام خود گسسته

من بودم و ناله در دل شب

 

من بودم و ذكر يار بر لب

سنگر بُد و خاكريز و آتش

 

من بودم و اعتقاد سركش

من بودم و تركش و حرارت

 

من بودم و در درون طراوت

جان بود و نياز وصل دلدار

 

دل در گرو رخ علمدار

او بود و حرارت كلامش

 

او بود و حلاوت كلامش

من بودم و جبهه‌هاي خون رنگ

 

من بودم و عشق حمله و جنگ

شب بود و صداي گريه‌هايم

 

اندر بر يار شكوه‌هايم

شب بود و صفاي خط شكستن

 

بر بال فرشتگان نشستن  

خون بود و شهادتي حسيني(ع)

 

لبخند رضايت خميني(ره)  

او بود و بسيجيان پاكش

 

عشّاق صديق و سينه چاكش

من بودم و نغمه‌هاي جوشش

 

در معركه‌ها، جهاد و كوشش

آتش بُد و خون عاشقان بود

 

امداد، نصيب صالحان بود

از بيم و كذا خبر كجا بود

 

آن روز فقط خدا، خدا بود

من بودم و ترك اين منيّت

 

من بودم و بوي معنويّت

شب بود و وفور سجدة من

 

شب بود و شكست عقدة من

گويي كه دلم صداقتي داشت

 

در خلوت خويش، حالتي داشت

من بودم و اوج افتخاري

 

من بودم و جذبة نگاري

آن روز خبر ز غم نبودي

 

بر عاشق ره ستم نبودي

ياران همه واله و مصـمّم

 

اخلاص بسيجي و معـمّم

هر عجب و غرور مرده بودي

 

صفها همگي فشرده بودي

اخلاص و خروش و شور ياران

 

روحي به لطافت بهاران

سر بود و هواي جبهه و جنگ

 

آيينة دل نبود پر زنگ

امروز كه روز ادّعاهاست

 

هيهات كه روز مردن ماست

روزي است كه انزوا گزينيم!

 

گويي نه حماسه آفرينيم!

چون دست بسيج بسته گشته

 

فصل سخن از وفا گذشته

امروز سخن ز عيش و نوش است

 

اخلاص به معرض فروش است

بنگر به مرفّهان بي درد

 

بين چهرة دل شكستگان، زرد

امروز سخن نه از وصال است

 

غوغاي فرنگ و ابتذال است

كو حال و هواي خط شكستن

 

بر عالم خاك ديده بستن

كو سوز كميل و ندبه‌هامان

 

شبها و تهجّد و دعامان

افسوس كه درد دل زياد است

 

نفس است و اسير انقياد است

افسوس كه مانده‌ايم از راه

 

يوسف صفتيم، در دل چاه

 

منبع: آتش دل، بیطرف(محزون)، فرزاد،1386، تهران ایران سبز

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده