عملیات میمک( عاشورا)
چنانچه اين لشكر گزارش داد، يك واحد گشتي رزمي از گردان 111 پياده به استعداد 45 نفر در 25 مهر به منظور شناسائي و برداشتن مين و بازكردن معبر در ميدانهاي مين دشمن اعزام شد. بعد از بازكردن معبر با آتش شديد نيروهاي دشمن مواجه گرديد و بعد از 90 دقيقه درگيري و انهدام قسمتي از نيروهاي دشمن در ساعت 5 صبح روز 26 مهر به يگان اوليه خود مراجعت كرد.

 

 

بخش یکم: جريان نبرد در 6 ماهه دوم سال 1363 (نبرد ميمك)

در شش ماهه دوم 1363 ميدان‌هاي نبرد از حالت ركود نسبي خارج شدند. به تدريج هم نيروهاي ايران و هم عراق تلاش كردند؛ ميدان‌هاي نبرد را فعال كنند و از كاهش آمادگي نيروها كه معمولاً به علت ركود در جبهه‌ها ايجاد مي‌شود، جلوگيري نمايند. در اين شش ماه، دو حمله گسترده به وسيله نيروهاي ايران و دو حمله محدود به وسيله نيروهاي عراق اجرا شد كه مهم ترين آن ها، نبرد بدر در جزاير مجنون در 20 اسفند ماه بود كه در بخش جداگانه‌اي چگونگي آن بيان مي‌شود.

با توجه به آرامش عمومي كه در شش ماهه اول 1363 بر جبهه‌هاي نبرد حكمفرما بود، فرماندهي نيروي زميني ارتش از اين فرصت استفاده كرد و براي جابه‌جايي و تعويض يگان‌ها و ايجاد تعادل در توان رزمي جبهه‌ها و همچنين براي استراحت و تجديد سازمان يگان‌ها استفاده كرد. از جمله اين فعاليت‌ها، اعزام مجدد عناصر لشكر 81 زرهي از صحنه عمليات جنوب به صحنه عمليات غرب بود كه از تاريخ 7 مهرماه آغاز شد.

از جمله فعاليت‌هايي كه در مهر 1363 انجام شد، تبديل تيپ 84 پياده به لشكر بود. توضيح اينكه اين تيپ قبل از شروع جنگ چهار گردان سازماني داشت و بعد، به علت واگذاري مسئوليت منطقه حساس مهران به اين تيپ گردان‌هاي ديگري در زير امر آن قرار داده شدند كه از جمله آنها گردان‌هاي جديدالتأسيس احتياط قدس بودند. اين گردان‌ها با استفاده از سربازان وظيفه و تعداد محدودي افسر و درجه‌دار تشكيل شدند و براي سازماندهي آنها، يك قسمت ستادي به نام معاونت احتياط قدس در قرارگاه اصلي نيروي زميني تشكيل شد. احتمالاً حدود 20 گردان قدس تشكيل گرديد كه شماره آنها چهار رقمي و از 1900 شروع مي‌گرديد. مانند 1960 ، 1953 ، 1911 و… اين گردانها براي تأمين قسمتي از كمبود نيروي زميني تشكيل شدند. به هر حال در سال 1363 حداقل، به ظاهر، قسمتي از مسئوليت‌هاي پدافندي مناطق عملياتي به اين گردان‌ها محول گرديد و فرماندهان تلاش مي‌كردند؛ مأموريت‌هاي غير حساس را به آن گردان‌ها واگذار نمايند.

 گرچه كمبود نيرو به قدري محسوس بود كه فرماندهان مجبور بودند از هر گونه امكانات موجود خود حداقل براي ايجاد پرده پوشش پدافندي در جبهه‌هاي وسيع استفاده كنند و در اغلب موارد حتي موفق به اين كار نيز نمي‌شدند و نمي‌توانستند پرده پوششي در تمام نقاط برقرار سازند.

چنان كه در 11 مهر، قرارگاه جنوب طي نامه‌اي بقرارگاه خاتم گزارش داد؛ طبق اعلام لشكر 58 پياده اين لشكر به‌اضافه تيپ 57 ابوالفضل سپاه پاسداران و گردانهاي ژاندارمري 205 و 307 و گردان مرزي دهلران در منطقه وسيعي از چنگوله (شمال) تا شيار بجليه در شرق، شرهاني (جنوب) پدافند مي‌كند، عرض جبهه حدود 200 كيلومتر بود و دو منطقه عملياتي بسيار حساس يعني زبيدات و شرهاني كه از جمله مناطق تصرف شده بود، در اين منطقه قرار داشت.

 در گسترش پدافندي اين منطقه، پوشش منطقه مرزي بين دهلران تا چنگوله به‌عرض 90 كيلومتر به گردان مرزي دهلران واگذار شده بود كه فقط 250 نفر پرسنل داشت. طبعاً اين گردان قادر نبود اين جبهه 90 كيلومتري را پوشش كند. بهمين جهت به كرّات عوامل گشتي‌هاي نفوذي عراق با استفاده از ارتفاعات حمرين وارد اين منطقه مي‌شدند و در جاده دهلران-مهران كمين مي‌كردند و ضرباتي به نيروهاي ايران وارد مي‌ساختند، به نحوي كه عملاً  اين جاده به حالت ناامن درآمده بود. اين مسئله در تمام سازمان‌هاي مسئول از جمله وزارت كشور مطرح شده بود، اما مكاتبات و گله و شكايت‌هاي متعدد نتوانست راه حل مناسبي براي اين مشكل پيدا كند، زيرا تنها راه‌حل اعزام واحد بيشتر به آن منطقه بود كه امكان آن وجود نداشت.

چون مسائل حساس‌تر و حتي حياتي‌تر از آن خيلي زياد بود به‌عنوان نمونه در همان منطقه عملياتي مورد بحث منطقه زبيدات و شرهاني كه قسمتي از سرزمين عراق بود، كه در عملبات محرم در سال 1361، به تصرف نيروهاي ايران درآمده بود، ارتش عراق تلاش مي‌كرد به‌ هر قيمت شده نيروهاي ايران را از آن منطقه عقب براند. يكي از حساس‌ترين نقاط اين منطقه، تپه 175 بود كه بلندترين ارتفاع بود و در 14 مهر1363، به‌علت احساس خطر جدي در منطقه شرهاني گردان 207 ژاندارمري كه در آن منطقه مستقر بود، پدافند تپه بسيار حساس 175 را فقط به يك دسته ژاندارم واگذار كرد و بقيه گردان 207 را براي مقابله با تهديد جديد به منطقه شرهاني تغيير مكان داده بود. البته همانگونه كه اشاره شد، در اين منطقه لشكر 58 پياده ارتش و تيپ 57 ابوالفضل سپاه نيز گسترش داشتند، ولي به‌علت وسعت منطقه نبرد به گردان‌هاي ژاندارمري نيز منطقه مسئوليت مستقل واگذار شده بود.

در مطالب آينده خواهيم ديد كه به‌علت همين محدوديت‌هاي توان رزمي مشكلات زيادي در اين منطقه به‌وجود آمد. زيرا اين منطقه نبرد از جمله مناطقي بود كه نيروهاي عراقي در آن به‌شدت فعال بودند و تلاش مي‌كردند در ارتفاعات حمرين از معبر بيات تا فكه كه منطقه مسئوليت لشكر 16 زرهي و 58 پياده بود نيروهاي ما را به عقب برانند، در صورتي‌كه در جبهه‌هاي ديگر آرامش نسبي همچنان ادامه داشت.

در ادامه تجديد نظر در گسترش يگان‌هاي نيروي زميني و ايجاد تعادل قوا در تمام صحنه‌هاي عمليات، مسئوليت پدافند جزاير مجنون در مهر 1363، به لشكر 21 پياده واگذار شد. قسمتي از عناصر لشكر 28 پياده ارتش رها گرديد و به صحنه‌هاي  عمليات شمال‌غرب اعزام شد و لشكرهاي عاشورا و امام حسين(ع) سپاه پاسداران نيز رها شدند تا براي عمليات آفندي آينده كه عمليات بدر بود آماده شوند. بنابراين تغييرات، چنين به‌نظر مي‌رسد كه بالاخره بعد از شش ماه مبارزه و تلاش، وضعيت و موقعيت نيروهاي ايران در جزاير مجنون كاملاً تثبيت شد و احتمال خطر نيروهاي عراقي براي بازپس گرفتن آنها بسيار ضعيف گشت.

در مطالب بالا اشاره شد كه از جمله مسائل لاينحل كه حساسيت ويژه‌اي در تمام سازمان‌هاي ذينفع ايجاد كرده بود، مسئله تأمين محور دهلران مهران به وسيله گردان مرزي ژاندارمري بود، نظر به‌اينكه در اين مسئله نيروي زميني ارتش، ژاندارمري كل، استانداري ايلام، وزارت كشور، و بالاخره ستاد مشترك و سپاه پاسداران به‌نوعي سهيم بودند و ستاد مشترك صالح‌ترين محل براي بررسي مشترك و ايجاد هماهنگي جهت حل اين موضوع بود. در 30 مهر1363، بين سازمان هاي ذينفع توافق شد كه كميسيوني مشترك براي حل اين موضوع در ستاد مشترك تشكيل شود و اين است نمونه‌اي از وضعيت نيروهاي ايران كه به‌علت كمبود نيرو تا بدان حد بغرنج شده بود كه درباره چگونگي مأموريت يك گردان ژاندارمري بايستي تمام رده‌هاي بالاي سازماني دخالت مي‌كردند كه اتفاقاً تا آخر هم راه‌حل هماهنگ شده‌اي پيدا نشد. زيرا هيچ‌يك از سازمان هاي عمده، نيروي اضافي نداشتند تا به منطقه مورد بحث اختصاص دهند و از نظر گسترش پدافندي، در هر منطقه نبرد حساس حداقل نيروي مورد نياز به نسبت استعداد دشمن در مقابل آن منطقه مستقر شده بود.

به عنوان نمونه فرماندهي قرارگاه غرب كه در حد يك سپاه عملياتي بود در دوم آبان 1363، به نيروي زميني گزارش داد؛ به‌منظور پركردن خلأ موجود در منطقه شور و شيرين يك‌دسته از گردان 1971 قدس را در اختيار يك گروهان ارتشي قرار داده است. از اين پيام مي‌توان پي برد كه جابه‌جائي يك‌دسته پياده تا بالاترين رده فرماندهي مورد توجه قرار مي‌گرفت.

عمليات عاشورا (ميمك) در مهر 1363

اولين عمليات آفندي نسبتاً گسترده‌اي كه در سال 1363 به‌وسيله نيروهاي مسلح ايران طرح‌ريزي و اجرا شد، آفند در منطقه ميمك بود. متأسفانه درباره چگونگي مراحل طرح‌ريزي و تهيه طرح و نحوه اجراي اين نبرد اسناد و مدارك گويائي در دسترس ما قرار نگرفت. از بررسي اسناد در دسترس چنين استنباط مي‌شود كه در 25 مهر 1363 نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در منطقه عملياتي ميمك يك حمله هماهنگ شده و طرح‌ريزي شده اجرا كردند و هدف اين حمله عقب راندن نيروهاي عراق از غرب ارتفاعات ميمك و ايجاد تأمين كامل در دشت هلاله و تنگ بينا و تنگ بيجار براي نيروهاي خودي بود.

يگان‌هاي خودي كه در اين نبرد شركت داشتند، عناصري از لشكر 81 زرهي، عناصري از لشكر 84 پياده و پنج تيپ از يگان‌هاي سپاه پاسداران بودند. طرح‌ريزي عمليات به‌وسيله قرارگاه عملياتي نجف (قرارگاه مشترك ارتش و. سپاه) در صحنه عمليات غرب انجام گرفت و هدايت عمليات به‌وسيله قرارگاه عملياتي سلمان كه قرارگاه مشترك لشكر 81 زرهي و عناصر رزمي سپاه پاسداران بود، اجرا شد. عناصر دشمن كه در اين منطقه نبرد برآورد گرديده بود، عبارت بود از چهار تيپ پياده، يك تيپ مكانيزه، تيپ 12 زرهي، يك گردان از واحد گارد جمهوري، يك گردان كماندوئي، سه گردان ار عناصر ارتش خلقي.

در اين نبرد، عناصر لشكر 84 پياده پدافند مي‌كرد، طرح كلي عمليات آن بود كه يگان‌هاي زير امر قرارگاه سلمان از خط پدافندي عناصر 84 پياده عبور و به‌سمت غرب حمله نمايند و نيروهاي دشمن را تا حوالي خط مرز عقب برانند. در صورت موفقيت كامل در مراحل اوليه نبرد و برحسب ايجاب وضعيت، نبرد را تا غرب خط مرز و داخل خاك عراق ادامه دهند.

گزارشات ثبت شده در مدارك عملياتي چنين نشان مي‌دهد كه عناصر لشكر 84 پياده كه در خط پدافندي جنوب ميمك تا مهران گسترش داشتند، در 25 مهر تلاشهاي محدودي براي باز كردن معابر در ميدان‌هاي مين دشمن كردند. چنانچه اين لشكر گزارش داد، يك واحد گشتي رزمي از گردان 111 پياده به استعداد 45 نفر در 25 مهر به منظور شناسائي و برداشتن مين و بازكردن معبر در ميدان‌هاي مين دشمن اعزام شد.  بعد از بازكردن معبر با آتش شديد نيروهاي دشمن مواجه گرديد و بعد از 90 دقيقه درگيري و انهدام قسمتي از نيروهاي دشمن در ساعت 5 صبح روز 26 مهر به يگان اوليه خود مراجعت كرد. در اين عمليات از افراد خودي شش نفر سرباز مجروح شد. برادران سپاهي و بسيجي نيز در اين عمليات همراه واحد نظامي بودند. لازم به‌يادآوري است كه اين گزارش در اول آبان ارسال شده و در همان روز لشكر 84 پياده گزارش ديگري ارسال كرده كه خلاصه آن چنين بوده است.  – گردان 139 پياده از ساعت 6 صبح روز 26 مهر به‌منظور انهدام نيروهاي دشمن حمله كرد كه درگيري تا ساعت 18 همان روز ادامه داشت. در همين روز دشمن در منطقه پدافندي تيپ 40 پياده سراب در دشت هلاله پاتك كرد كه به‌وسيله آن تيپ دفع گرديد. در اين نبرد از عناصر خودي 30 دستگاه خودرو منهدم و يك قبضه خمپاره انداز 81 ميليمتري آسيب ديد. نبرد به‌وسيله يك گروه رزمي انجام گرفت، طرحي كه در اين نبرد اجرا شد، به‌نام عمليات عاشورا نام‌گذاري گرديد. –

با توجه به مفاد و گزارش ياد شده بالا، نبرد عاشورا يك نبرد محدود بوده است و در آن گزارشات اصولاً به‌چگونگي عمليات قرارگاه مشترك سلمان شامل عناصري از لشكر 81 زرهي و سپاه پاسداران اشاره‌اي نشده است. ولي سند ديگري كه در قسمت عمليات نيروي زميني بود، حاكي از آن بود كه يگان اصلي حمله‌ور در اين نبرد قرارگاه عملياتي سلمان بوده است. در اين سند نتيجه نهائي اين نبرد چنين بود كه حدود يك‌صد كيلومتر مربع از اراضي اشغال شده ايران در شمال‌غربي ارتفاعات ميمك آزاد گرديد، محور سرني ميمك كاملاً تأمين شد و 180 نفر از افراد دشمن به‌اسارت نيروهاي ايراني در آمدند و به چهار تيپ و چهار گردان كماندوئي و ارتش خلقي عراق تلفات و خسارات سنگيني وارد شد.

آن‌چه كه مدارك در دسترس نشان مي‌دهد؛ طرح عمليات عاشورا در منطقه ميمك براي يك نبرد نسبتاً وسيع طرح‌ريزي شده بود. ولي در عمل با مشكلات و مقاومت شديد دشمن مواجه گرديد و محدودتر شد. چنان‌كه در اين نبرد، تلفات يگان‌هاي خودي نيز شامل 50 نفر شهيد و 290 نفر مجروح و دو نفر اسير يا مفقود گزارش گرديد. بنابراين عكس‌العمل دشمن در مقابل حمله نيروهاي ايران خيلي سريع و شديد بوده است.

 البته نبرد با شدت و ضعفي متناوب از 25 تا 30 مهر به‌مدت پنج روز ادامه داشته و اين تلفات در اين مدت به نيروهاي ما وارد شده ولي به ‌هرحال نيروهاي ايران موفق به پيشروي سريع در منطقه نبرد و وصول به‌خط مرز نشدند و فقط قسمتي از ارتفاعات تنگ بينا و تنگ بيجار را در حوالي محور سرني ميمك از كنترل نيروهاي دشمن خارج ساختند.

نتيجه كلي‌ آن‌كه اين نبرد نه تنها تغييرات مهمي در وضعيت منطقه ميمك ايجاد نكرد، بلكه حساسيت نيروهاي عراقي را نسبت به منطقه عمليات شرق مندلي كه يكي از حساس‌ترين مناطق براي عراق بود، افزايش داد و با تهديدي كه در شرق مندلي براي نيروهاي عراق احساس شد، تلاش آن نيروها براي عقب راندن نيروهاي ايران زيادتر گرديد. بدين جهت حوادث خونين ديگري در اواخر سال 1363 و سال 1364، در اين منطقه نبرد وقوع يافت كه در مطالب بعدي چگونگي آنها به‌اختصار بيان خواهد شد.

 

منبع: نبردهای سال1362 تا پایان سال1364، حسینی، سید یعقوب، 1389، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده