شهید صیاد در کلام یاران(13)
حجت­الاسلام حاج­آقا اکبر حسنی ایشان در جواب گفتند: حاج آقا (به تعبیری سَرَم را بشکن ولی نِرخم را نشکن) شما که از این فرمانده این­طوری تعریف می­کنید، من تلفنی به وی گفتم می­خواهم شما را به فرماندهی قرارگاه غرب منصوب کنم، که در جواب گفت اجازه بدهید استخاره­ای بکنم. من تلفن را قطع کردم، مگر من می­توانم جنگ را با استخاره اداره کنم؟ حاج آقا اصلاً صحبت وی را به میان نیاورید. این قاطعیت در امر فرماندهی شهید صیاد یکی از مسئله­هایی است که مورد توجه همکاران و مرئوسین وی بوده است.

توجه ویژه به نماز جماعت

من مسئول عقیدتی سیاسی ستاد نیروی زمینی بودم که مسابقات قهرمانی ارتش­های جهان (سیزم) به میزبانی ایران در سالن شهید شیرودی برگزار ­شد و تربیت بدنی آجا مسئولیت برگزاری آن را به عهده داشت. حدود ۳۰ کشور در مسابقات شرکت کرده بودند. من روحانی ستاد نیروی زمینی و مسئول عقیدتی سیاسی بودم، بالاترین مقام نظامی مدعو مسابقات هم شهید صیاد بود. حدود نیم ساعت به شروع مسابقات مانده بود که این شهید بزرگوار گفت: فلانی آماده باشید که نماز جماعت را در این سالن برگزار کنیم. من وضعیت سالن و شرکت­کنندگان را  که همه در تکاپوی آماده­سازی سالن بودند، می­دیدم و تا حدودی اکراه داشتم. به شهید صیاد گفتم: وضعیت، مناسب اجرای نماز جماعت نیست. در جواب گفتند: شما با این کارها کاری نداشته باشید. تمامی مهمانان به زبان خودشان و با حضور مترجم صحبت می­کردند و من خودم نسبت به خواندن نماز در آن وضعیت اکراه داشتم، که ایشان پشت میکروفون رفتند و اعلام کردند؛ به منظور اجرای نماز جماعت به مدت ۲۰ دقیقه مسابقات متوقف می­شود. در همان لحظه یک مؤذن خوش­صوت که شهید از قبل پیش­بینی کرده بود، به اقامه اذان پرداخت.

من تا آن­موقع چنین صوت اذانی نشنیده بودم و با پیش­بینی که ایشان در خصوص مُهر کرده بود، روی همان تشک کشتی به امامت من نماز جماعتی برگزار شد که آثار و برکات این نماز در تمام رسانه­های خبری دنیا منعکس شد و این از نیت پاک این شهید بزرگوار بود که «الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة…». اقامه نماز این نیست که انسان تنها خودش به اقامه نماز بپردازد، بلکه اقامه نماز در بین امت اسلامی و انسان­هایی است که فطرتاً باید نماز بخوانند.

قاطعیت در فرماندهی و تصمیم­گیری

نکته بعدی که به آن باید توجه کرد، قاطعیت در فرماندهی و تصمیم­گیری این شهید بزرگوار است. من مسئولیت عقیدتی سیاسی یکی از یگان­های نیروی زمینی را عهده­دار بودم، فرمانده بسیار خوبی هم داشتیم که مذهبی و متدین بود و با من هم همکاری خیلی خوبی داشت. به دفتر من آمد و گفت الآن حکم بازنشستگی مرا ابلاغ کرده­اند. من به خاطر ارادتی که شهید صیاد به من داشت خدمتشان رفتم که وساطتی بکنم. وقت نماز بود، با دیدن من گفت اینجا تشریف آورده­اید؟ حالا که اینجا آمده­اید همین الآن نماز جماعت را بخوانیم. نماز را که خواندیم گفتند: ناهار را هم با هم بخوریم. من پیش خود گفتم با این وضعیت حتماً وساطت من را در خصوص این فرمانده قبول می­کند. بعد از نماز و ناهار به شهید صیاد گفتم: من اینجا آمده­ام خدمت جنابعالی برای وساطت کاری (و البته خودش هم متوجه علت حضور من شده بود)، این آقایی که شما بازنشسته­اش کرده­اید فرمانده­ای بسیار خوب است و همکاری خوبی هم با ما دارد. ایشان در جواب گفتند: حاج آقا (به تعبیری سَرَم را بشکن ولی نِرخم را نشکن) شما که از این فرمانده این­طوری تعریف می­کنید، من تلفنی به وی گفتم می­خواهم شما را به فرماندهی قرارگاه غرب منصوب کنم، که در جواب گفت اجازه بدهید استخاره­ای بکنم. من تلفن را قطع کردم، مگر من می­توانم جنگ را با استخاره اداره کنم؟ حاج آقا اصلاً صحبت وی را به میان نیاورید. این قاطعیت در امر فرماندهی شهید صیاد یکی از مسئله­هایی است که مورد توجه همکاران و مرئوسین وی بوده است.

 

منبع: شهید صیاد در کلام یاران، هادقی، محمود، 1394، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده