نماز در آیینه خاطرات رزمندگان(9)
شهادت در سجده ستوانسوم آزاده رضا قاسمي اهر نجاتي فرمانده عراقي گفت: امام حسين كه عرب بوده است و تمام ائمه شما عرب بوده اند، قبر امام حسين هم دركربلا و كشورماست، شما چرا مي خواهيد عزاداري كنيد؟! سيّد فاضل در پاسخ گفت: شما درست مي گوييد، امّا حقّ با ماست ! سيّد فاضل از روحيه اي مذهبي و انقلابي برخوردار بود، در برابر رفتار غير منطقي سربازان عراقي با قاطعيت ايستادگي مي كرد. فرماندة عراقي هم آن روز با قصد سركوب روحية انقلابي و اعتقادي سيّد، او را احضاركرد

ماه محرّم 1369 از عراقي ها اجازه خواستیم كه عزاداري كنيم، امّا آنان نپذيرفتند، تعدادي از بچه ها پارچه سرمه اي پيداكرده و اسمهايشان رانوشتند و روي لباسشان دوختند.

روز عاشورا مسئولين اردوگاه براي جلوگيري از عزاداري، از ما خواستند كه مسابقه فوتبال برگزار نماييم، امّا كسي زير بارنرفت. يكساعت ازظهرگذشته بود كه عراقيها با دميدن سوت دستور دادند كه درمحوطه داغ اردوگاه زيرنور سوزان آفتاب تجمع كنيم. سپس به هرآسايشگاهي يك كلاف سيم خاردار دادند و گفتند تاعصربايد خارهاي سيم را در بياوريم.

 درحين انجام كار، فرمانده عراقي يكي از آزادگان  به نام سيّد فاضل را احضاركرد و پرسيد:

چرا به لباس خود پارچه سرمه اي دوخته ايد؟

پاسخ داد: چون شما اجازه نداديد كه ماعزاداري كنيم، بچه ها خواستند به اين صورت عزاداري كرده و ارادت خود را به سالار شهيدان نشان بدهند .

فرمانده عراقي گفت: امام حسين كه عرب بوده است و تمام ائمه شما عرب بوده اند، قبر امام حسين هم دركربلا و كشورماست، شما چرا مي خواهيد عزاداري كنيد؟!

سيّد فاضل در پاسخ  گفت: شما درست مي گوييد، امّا حقّ با ماست ! سيّد فاضل از روحيه اي مذهبي و انقلابي برخوردار بود، در برابر رفتار غير منطقي سربازان عراقي با قاطعيت ايستادگي مي كرد. فرماندة عراقي هم آن روز با قصد سركوب روحية انقلابي و اعتقادي سيّد، او را احضاركرد، و ازآنجايي كه مسئولين اردوگاه به علّت كينه ورزي نسبت به سيّد درصدد انتقامجويي از او بودند، لذا آن روز آن قدر سيّد را كتك زدند كه تمام بدنش خون آلود شد. و بعد باهمان حال اورا به زمين داغ انداختند و با پوتين سرش را به زمين فشار دادند. تمام چهره سيّد را خون وخاك و سنگريزه فرا گرفته بود.

بسياري از اسرا نيز باديدن اين صحنه وحشتناك گريه مي كردند، امّا عراقي ها مي خنديدند و مي گفتند:

امام حسين كجاست كه شمارا نجات بدهد ؟!

آرام آرام،زمزمه هاي مخالفت شنيده مي شدكه عراقي ها به طرف ما هجوم آوردند و به ضرب و شتم وفحاشي پرداختند. شب همان روز سيّد درنماز مغرب و عشا به سجده رفت و درهمان حال به شهادت رسيد .

 

منبع: زمزمه ای در تنهایی، حسینیا، احمد، 1383، انتشارات عرفان، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده