آتش پر حجم تانک در کرانه هاى سوسنگرد
روایت شادروان سرتیپ دوم امرالله شهبازی از عملیات سوسنگرد در سال 1357 به فرماندهی تیپ یکم پیاده لشکر 81 منصوب شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، فرماندهی تیپ دوم لشکر92 را به عهده گرفت. در عملیات فتح المبین فرمانده قرارگاه قدس بود. پس از آن به فرماندهی قرارگاه قائم در منطقه عملیاتی چنانه، فرمانده قرارگاه غرب در گیلان غرب و فرمانده قرارگاه جلویی ارتش در مریوان منصوب شد. وی در سال 1366 باز نشسته شد و سال های پایانى عمرش را با تحمل بیمارى ناشى از حضور در جنگ تحمیلی سپری کرد.

امیر سرتیپ دوم امرالله شهبازى یکی از فرماندهان جانباز و شجاع ارتش بوده که در مدت حضورش در هشت دفاع مقدس منشأ پیروزی های مهمی بود. حماسه حضور او و یارانش در کنار دلاوران گردان283 و دفاع از پل کرخه و همین طور هجوم برق آسایشان به سوسنگرد و شکستن حصر سوسنگرد، از نقاط عطف و صفحات پر افتخار پیشینه تیپ2 دزفول است. در این فرصت کوتاه فقط به روایتى کوتاه از بیان ایشان درباره عملیات سوسنگرد پرداخته ایم.

«در شب 26 آبان پس از واگذاری مأموریت نبرد در سوسنگرد، برای شناسایی به منطقه رفتم. صبح 26 آبان با سه گردان سازمانی و زیر امر گرفتن گردان148 پیاده لشکر مشهد، به سوسنگرد حمله کردیم. هفت کیلومتر با سوسنگرد فاصله داشتیم. یک تیپ دشمن تصمیم گرفت ما را محاصره کند. بلافاصله به گروه رزمی148 پیاده که به عنوان احتیاط در سمت چپ جاده حمیدیه مستقر بود، دستور دادم برای مقابله با تیپ دشمن حرکت کنند و مانع پیشروی نیروهای عراقی شوند.

ساعتی بعد فرمانده این گروه اطلاع داد: « با نیروهای عراقی درگیر شدیم، اما استعداد آنان به قدری است که نمی توانیم مانع پیشروی شان شویم.»

به گردانی که در سمت راست جاده در حرکت بود، دستور دادم یک گروهان پیاده را به کمک گروه رزمی اعزام دارند، اما این گروهان کاری از پیش نبرد. لذا به بقیه واحدهای گردان ابلاغ شد با تمام قوا به آن منطقه بروند و به رزمندگان گروه148 ملحق شوند.

طولی نکشید که نیروهای دشمن وادار به عقب نشینی شدند. به فرمانده گروه رزمی دستور دادم به تمام خدمه تانک های چیفتن ابلاغ کند که سوار تانک های خود شوند و به طور دسته جمعی و با آتش پرحجم و مداوم خود به طرف تان کها و افراد دشمن در اطراف شهر سوسنگرد هجوم برند. هجوم و یورش هم زمان دوازده دستگاه تانک موجب عقب نشینی و فرار نیروهای بعثی شد.

در حین درگیری به من خبر دادند که دکتر چمران مجروح شده است. بلافاصله وی را به بیمارستان رساندیم. دو روز بعد از شکست نیروهای عراقی، به ما خبر رسید که آنان قصد پاتک دارند. یک بار دیگر درگیری آغاز شد. به گروهانی که به عنوان احتیاط انجام وظیفه می کرد، دستور دادم که از محل هور حرکت کند و در مسیر حمیدیه، سه کیلومتری که قابل عبور نیروهای عراقی بود را پوشش دهد.

به گردان105 ماشینى(مکانیزه) که در نزدیکی سوسنگرد بود، ابلاغ کردم با اعزام یک گروهان، تانک های دشمن را با آر پی جی7 مورد هدف قرار دهند. از گردان 148 و 247 خواستم که گردان تکاور دشمن را که به منطقه ما نفوذ کرده بودند، محاصره کنند. شرایط به وجود آمده به موفقیت کامل رزمندگان ما و شکست دشمن منجر شد.»

منبع: مجله صف، شماره426، آبان1395

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده