درمانگران رزمنده(13)
شهادت سومین فرزند دکتر اباذر خاکباز پس از رسيدگي به وضع مجروحان و اعزام آنان به بيمارستانهاي پشت خط ـ در حالي كه به شدت متأثر شده بودمـ يكي از برادران بسيجي را كه حدود پنجاه سال سن داشت، ديدم كه در كنار تابوت يكي از شهدا نشسته و زير لب چيزي ميگفت. در چهرة او متانت و آرامش خاصي وجود داشت. اولين بار بود كه او را ميديدم.

اسفند 1361، در حالي‌كه هنوز دانشجوي پزشكي بودم، به  جبهه رفتم. از بيمارستان شهيد كلانتري انديمشك به منطقة چنانه اعزام شدم تا در خدمت رزمندگان لشگر21 امام رضا عليه‌السلام باشم. در نزديكي خط مقدم، سولة نسبتاً بزرگي به‌عنوان اورژانس داير بود و تعدادي از برادران بسيجي، كه از امدادگران بودند، در آنجا كار مي‌كردند. به محض ورود، به من خوش‌آمد گفتند. پس از صرف ناهار چند روزي مسئوليت شهرداري را نيز به من محول كردند تا علاوه بر كار طبابت، نظافت سوله و شستن ظروف را عهده‌دار شوم. يك روز، چند دقيقه بعد از نماز صبح، تعدادي از رزمندگان خط مقدم در حين تعويض و جابه‌جايي، مورد اصابت خمپارة دشمن بعثي قرار گرفتند كه چند نفر از آنان شهيد و تعدادي نيز مجروح شده بودند.

پس از رسيدگي به وضع مجروحان و اعزام آنان به بيمارستان‌هاي پشت خط ـ در حالي كه به شدت متأثر شده بودم‌ـ يكي از برادران بسيجي را كه حدود پنجاه سال سن داشت، ديدم كه در كنار تابوت يكي از شهدا نشسته و زير لب چيزي مي‌گفت. در چهرة او متانت و آرامش خاصي وجود داشت. اولين بار بود كه او را مي‌ديدم. او به همراه مجروحان از خط آمده بود. امدادگراني كه در آنجا بودند، او را به‌خوبي مي‌شناختند. با ديدنش به او نزديك شدند و از خداوند برايش طلب صبر و استقامت كردند.

پرسيدم مگر با اين شهيد نسبتي دارند؟ گفتند: اين سومين فرزند شهيد ايشان است. با اينكه گريه مي‌كردم با خود به صبر، استقامت، ايثارگري و توكل آن رزمندة گمنام هزاران بار آفرين گفتم.

پانوشته:

1- متخصص گوش و حلق و بيني و معاون سابق اداره بهداشت و درمان نيروي هوايي ارتش.

منبع: درمانگران رزمنده، منتظر، رضا،1386، انتشارات ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده