حدیث عاشقان(53)
شهيد ياسيني اورا تا نزديكي ميزي كه غذا روي آن چيده شده مي برد و رو به سرباز كرده، مي گويد: پسرم! بشقاب خودت را روي ميز بگذار و اين غذا را بِبَر. ـ نه تيمسار! اگر اجازه بفرماييد، من غذاي خودم را بخورم، شما هم غذاي خودتان را ميل بفرماييد. ـ هركاري مي گم، بكن!

غذاي سربازي مي خورم

اين خاطره ار ص128 كتاب « انتخابي ديگر» به روايت « سرگرد غلامرضا سليماني » انتخاب شده است.

         

 تيمسار عليرضا ياسيني، در اواسط سال1371 به فرماندهي منطقه هوايي شيراز برگزيده شد، هرچند مدت فرماندهي ايشان در اين پايگاه مهم نيروي هوايي بيش از شش ماه طول نكشيد و درپايان همان سال به سِمتي بالاتر ارتقاء يافت، ولي درهمين مدت كم، منشاء خدمات بسياري شد كه در چندين سال متمادي بايستي انجام مي گرفت.

در روزهاي اوليه ورودشان به پايگاه، پس از يك روز طاقت فرسا وخسته كننده، دردفتر كارش مشغول كار بوده كه مسئول دفتر، مرحوم احمد مقدم  وارد اتاق مي شود و مي گويد: تيمسار ببخشيد! وقت ناهاراست، اگر اجازه بفرماييد بگويم ناهارتان را بياورند.

پس از موافقت تيمسارياسيني، ستوان مقدم يكي ازسربازان را به باشگاه غذاخوري انقلاب، واقع در منازل سازماني منطقه مي فرستد تا غذاي مناسبي بخرد. باشگاه مزبور چون به صورت نيمه خصوصي اداره مي شد، غذايش از كيفيت مطلوب تري نسبت به غذاهايي كه در آشپزخانه هاي اداري طبخ مي شد، برخوردار بود. چند دقيقه بعد سرباز با غذا وارد مي شود و چند ضربه  به در اتاق مي كوبد تا اجازه ورود بگيرد. با اجازه تيمساروارد اتاق شده، غذا را روي ميز مي گذارد و از اتاق خارج مي شود.

وقتي چشم تيمسار ياسيني به غذا مي‌افتد، بلافاصله مسئول دفتر را ازطريق آيفون صدا مي‌زند. مرحوم مقدم وقتي وارد اتاق مي شود، شهيد ياسيني مي گويد: آقاي مقدم! اين غذارا از كجا تهيه كرده اند؟

ـ قربان از باشگاه غذاخوري.

– چرا باشگاه؟! مگه غذاخوري اداري، غذا طبخ نمي كند؟

ـ چرا، ولي كيفيت خوبي ندارد. گفتم از باشگاه بگيريم، غذايش نسبتاً بهتر است.

در اين لحظه غذا را كمي جا به جا كرده، از پشت ميز بلند مي شود و از مقدم مي پرسد: آقاي مقدم! سربازهاي دفتر غذايشان را خورده اند؟

ـ نه قربان هنوز نخورده اند.

ـ بگو يكي ازآنها باجيره غذايي اش به اتاق من بيايد.

مقدم احترام مي‌گذارد و بلافاصله به آبدارخانه دفتر فرماندهي مي رود، يكي از سربازها را درحالي كه جيره غذايي اش را دربشقابي به دست گرفته به دفتر فرمانده پايگاه مي آورد. شهيد ياسيني اورا تا نزديكي ميزي كه غذا روي آن چيده شده مي برد و رو به سرباز كرده، مي گويد: پسرم! بشقاب خودت را روي ميز بگذار و اين غذا را بِبَر.

ـ نه تيمسار! اگر اجازه بفرماييد، من غذاي خودم را بخورم، شما هم غذاي خودتان را ميل بفرماييد.      

ـ هركاري مي گم، بكن!

سرباز بي درنگ بشقاب غذايش را روي ميز مي گذارد و سيني غذاي تيمسار را برداشته و از اتاق خارج مي شود.

تيمسار ياسيني پس از صرف غذاي سربازي، از آجودان ‌مي خواهد تا خط تلفن را به دفتر فرمانده پشتيباني پايگاه وصل كند. پس از برقراري ارتباط، فرمانده  پشتيباني پشت خط منتظر مي ماند. تيمسار خطاب به وي مي گويد: جناب … از فردا من ازغذاي ناهارخوري قرارگاه «غذاي سربازي» مي خورم.

فرمانده پشتيباني به خوبي در مي يابد كه منظور شهيد ياسيني چيست، بلافاصله به آشپزخانه دستور مي دهد تا در طبخ غذا دقت لازم را به خرج دهند  و غذاي بهتري بپزند.

اين اقدام خوب فرمانده باعث شد تا روز به روز بر كيفيت غذاي سربازان توجه بيشتري شود. زيرا دست اندركاران آشپزخانه مي دانستند كه فرمانده پايگاه چون ازغذاي سربازي استفاده مي كند، اگر كيفيت آن مطلوب نباشد ممكن است از آنان توضيح بخواهد.

 

 

منبع: برای سرباز تا ارتشبد، صادقی گویا، نجاتعلی، 1387، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده