نماز در آیینه خاطرات رزمندگان(6)
زمزمه اي درتنهايي سرباز وظيفه عباس كافي درجبهه سوسنگرد در وضعيتي حساس و نا معلوم به سر مي برديم و سرمايي شديد برهمه جا حكمفرما شده بود. دريكي از سحرگاهان صداي زمزمه اي مرا از خواب بيدار كرد؛ باتعجب نگاهم را به طرف صدا چرخاندم . علي، همرزم مخلص و عزيزم بود، كه با خضوع و تضرعي شگفت انگيز به نماز و دُعا مشغول بود.

          باآن كه علي را به طور مكرر درحال عبادت ديده بودم و شاهد زمزمه هاي خالصانه اش بودم، امّا آن شب عبادت او شكوه و خضوع ديگري داشت؛ به طوري كه مرا به شدت تحت تأثير خود قرار داد و بي اختيار باشوقي عجيب با او همراه شدم .

روزي از او پرسيدم:

« چرا باوجود اين كه نماز، فريضه ای تكراري است، هرچه بيشتر آن را مي خوانيم، بيشتر عاشق و دلسوخته خدا مي شويم؟ »

بالبخندي صميمانه، پاسخ داد:

نماز و نيايش مانند كلنگ زدن به زمين براي رسيدن به آب است، بازدن هرضربه، اميد رسيدن به آب بيشتر مي شود و همچنين همانند نردباني است كه باگذراندن هر پله به سمت بالا، بيشتر به خدا نزديك مي شويم و هر بار اميدي دوباره وتازه به رويمان باز مي شود.

 

منبع: زمزمه ای در تنهایی، حسینیا، احمد، 1383، انتشارات عرفان، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده