آتش دل(19)
آتش دل باز آتش در درون غوغا كند در دل خون گشته، غم مأوا كند خيره چشمم بر افق از انتظار خامش و مسكوتم امّا بيقرار ديده روزي موهبت را ديده بود بوي گلها در فضا پيچيده بود بينصيبي از شهادت درد ماست غصّه، شرح راز روي زرد ماست

اين حوالي آشنايي مرده است

 

باد، بوي ياسها را برده است

بس شقايقهاي پرپر سوختند

 

عشق را با خون به ما آموختند

سوزش پروانه‌هاي بي شكيب

 

درس عشقي داد بر هر عندليب

در عزاي غنچه‌ها بايد گريست

 

نوحه خوان لاله‌هاي عشق كيست؟

اي هياهو سازهاي پر سخن

 

سرخوشان بادة منحوس من

كاخها بس كوخ ويران مي‌كنند

 

نفي مقصود شهيدان مي‌كنند

شهر غافل بوي غربت مي‌دهد

 

بوي دفن معنويت مي‌دهد

حجله‌ها برچيده شد از هر گذر

 

كوي و برزن در معاصي غوطه‌ور

ياد ياران قديمي مي‌كنم

 

ميل خوبان صميمي مي‌كنم

با شما هم‌سنگرانم، بچه‌ها

 

غم زده آتش به جانم، بچه‌ها

افتخار امروز، سرقت كردني است

 

داغي بازار سبقت ديدني است

بي عمل را رهگشا باشد شعار

 

نردبانهاي ترقّي بي‌شمار

از مرام و معرفتها دم زدن

 

بر اصالت سيلي محكم زدن

آه از اين پر حيلتان بد سرشت

 

داد از اين تقدير، واي از سرنوشت

مبتلايان دورنگي، ننگتان

 

دل به خون آغشته از نيرنگتان

اي تن آسايان دون خوش نشين

 

هستتان سوزد به آهي آتشين

رنگ ارزشهاي ما را مي‌بريد

 

پرده‌ها را، پرده‌ها را مي‌دريد

من چه گويم، نعره‌ها مستانه اند

 

اين جماعت با خدا بيگانه‌اند

 

منبع: آتش دل، بیطرف(محزون)، فرزاد،1386، تهران ایران سبز

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده