خلبانان(35)
آنچه خدا خواست سرهنگ خلبان محمّد قاسم دژستان قبل از آغاز عمليات بزرگيكه بعد به نام عمليات فتحالمبين معروف شد، به ما دستور دادند كه به صورت شب پرواز از اصفهان به منطقة جنوب برويم. ما بلافاصله تعدادي نيرو سوار كرديم و چند بالگرد با هم به پرواز درآمدند. تازه از زردكوه رد شده بوديم كه يكي از هيدروليكهاي بالگرد شنوك ما از كار افتاد. در آن لحظه ما در ارتفاع13 هزارپايي بوديم، اما پس از آن حادثه، رفتهرفته ارتفاع بالگرد ما كم ميشد. درآن لحظات نه چراغي روشن بود و نه كورسوي نوري ديده ميشد، چون ايّام جنگ بود و مردم اصول خاموشي را رعايت ميكردند. ما هم اگر چراغ روشن ميكرديم امكان داشت؛ هواپيماهاي عراقي متوجه ما بشوند و ما را هدف قرار بدهند.

 تنها كاري كه مي‌توانستيم بكنيم توكل به خدا بود. ارتفاع بالگرد لحظه به لحظه كمتر مي‌شد ولي حادثه‌اي اتفاق نيفتاده بود. ناگهان صداي برج مراقبت اهواز را از راديو شنيدم و معلوم شد در بالاي فرودگاه اهواز هستيم. با شنيدن اين صدا روحيه گرفته،  تمام تلاش خود را در كنترل بالگرد به كار گرفتيم و توانستيم دقايقي بعد بالگرد را در فرودگاه اهواز به زمين بنشانيم.

   وقتي بالگرد كاملاً توقف كرد به كمك خلبانم گفتم: اگر اين حادثه بر روي ارتفاعات زردكوه مي‌افتاد چه مي‌شد؟ و او بدون آنكه ترسي به دل راه بدهدگفت: آنچه خدا خواست همان مي‌شود. و شكرخدا را به جا آورديم كه جان ما را در آن لحظات حساس حفظ كرد.

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده