آتش دل(17)
قدر شناسي پيك نور آمد، رهايي از سياهي يافتيم بهر پرواز از حصار آباد راهي يافتيم مه سراپا سوخت، آري دهشت شبرا شكست تا مجال رؤيت صبح و پگاهي يافتيم چشممان را بسته با زنجير ميبردندمان ديده بگشوديم و خود را در تباهي يافتيم منجنيق ظلم، آتشباريش بي وقفه بود ما ز اعجاز توكّل جان پناهي يافتيم

پيرمان آواي حق سر داد و بر پامان نمود

 

تا كه جرأت بر قيام و دادخواهي يافتيم

راستي شد پيشة خم قامتان شب زده

 

چون سپر شد سينه‌ها فرجام آهي يافتيم

بغضها فرياد گشت و مشتها بر آسمان

 

تا كه استيلا، ظفر بر ظلم شاهي يافتيم

بر شعار حق خود در سنگر آزادگي

 

هر چه جستيم از نثار خون گواهي يافتيم

ما همان بي سرپناهان شرافت مسلكيم

 

خون به‌پا شد تا كه ما شال و كلاهي يافتيم

 

منبع: آتش دل، بیطرف(محزون)، فرزاد،1386، تهران ایران سبز

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده