نماز در آیینه خاطرات رزمندگان(3)
استجابت دُعا درنماز سرهنگ ابراهيم غفاري اواخربهار سال 1366 بود. يگان ما مأموريت پدافندي ارتفاعات سورن درمرز بين ايران وعراق در منطقه مرزي شهرستان مريوان را به عهده داشت. قله هاي تيز و مرتفع و پُربرف دوهزار و نهصد متري سورن چون عقابي تيز چنگ سينه خودرا بربلنداي آسمان شهرهاي عراق يعني سيّدصادق، شاندري، خرمال و حلبچه گسترده بود. رفته رفته روزجاي خودرا به شب مي سپُرد كه سرباز پيك يگان مرا صدازد به داخل سنگر رفتم و گوشي تلفن صحرايي را برداشتم. فرمانده گردان به من گفت:

« به سربازان بگو امشب كاملاً  هوشيار باشند، گويا منافقين درمنطقه تصميماتي دارند.»

 دقايقي بعد، اين نكته را به فرماندهان دسته اطلاع دادم و ضمن سركشي به پُستهاي نگهباني بامعاون گروهان تصميم گرفتيم؛ نوبتي تاصبح بيدار بمانيم .

براين اساس، قرار شد؛ نيمه اوّل شب رامعاون ونيمه دوم رامن بيدار بمانم. براي استراحت به داخل سنگر رفتم،  امّا خوابم نبرد. به نظرم رسيد؛ دراين شرايط به ذكر راز و نياز و نماز مشغول شوم، دقايقي بعد از نماز و دعا معاون گروهان به سراغم آمد وگفت:

« از پايين دامنه سروصدايي مي آيد.»

به سرعت به قسمت غربي يگان رفتم و سمت مورد نظر رامورد ارزيابي ودقت قراردادم. لحظاتي بعد متوجه شديم؛ درفاصله 500 متري سنگرهاي ماگروهي درحال نزديك شدن به پايگاه ما هستند .

همه سربازان را بيداركرديم تادر سنگرهاي پدافندي وكانالهايي كه از پيش تهيه شده بود مستقرشوند. قرار شد؛ بعداز تيراندازي من، سربازان شروع به تيراندازي كنند و تاقبل از آن هيچ عكس العملي نشان ندهند.

هنگامي كه افراد دشمن كاملاً در تيررس ما قرارگرفتند، باشليك اوّلين گلوله و صداي تكبير، فرمان آتش دادم. سرانجام  بعداز نيم ساعت درگيري افراد دشمن با پنج كشته و تعدادي مجروح و با بجاي گذاشتن تجهيزات، منطقه نبرد را ترك كرده روبه فرارگذاشتند.

پس از موفقيت دراين نبرد مجدداً به نماز ايستادم. نماز قبلي استمداد پيروزي و طلب موفقيت ازخداوند بزرگ بود و نماز دوم هم به شُكرگزاري از اين پيروزي .

 

منبع: زمزمه ای در تنهایی، حسینیا، احمد، 1383، انتشارات عرفان، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده