نماز در آیینه خاطرات رزمندگان(2)
رحمت الهي استوار عليرضا زندي هنوز چند دقيقه اي نگذشته بود كه هواپيماهاي جنگي عراقي هجوم خودرا به منطقه ما آغاز كردند ولحظاتي بعد درحالي كه همه درسنگر بوديم صداي انفجاري مهيب زمين را به لرزه درآورد. پس از شنيدن صداي انفجار كه درنزديكي ما به وقوع پيوست، ازسنگرخارج شديم و صحنه اي عجيب مشاهده كرديم . بمب ها به نمازخانه اصابت كرده و منفجر شده بود. بدون ترديد اگر باران نمي آمد و ما درنمازخانه حضور داشتيم، همه ما به شهادت مي رسيديم

درسال1366 درمناطق عملياتي غرب، بعد ازآن كه گروهان راهسازي از عمليات پيروز مندانه نصر2 مراجعت كرد ، درمنطقه عمومي سومار مستقر شد. سربازان گروهان به اتفاق نماينده عقيدتي سياسي درصدد برآمدند تامحلي براي نمازخانه تأسيس كنند.

يگان در دامنه هاي ارتفاعي در« پُل هفت دهنه » مستقر شده بود. امّا چون منطقه هر روز توسط هواپيماهاي دشمن بمباران مي شد، سربازان تصميم گرفتند دردرون كوه نمازخانه داير نمايند . بعداز چند روزكار با لودر و بلدوزر و با همكاري سربازان نمازخانه اي احداث شد و اوّلين نماز غروب همان روزي كه نمازخانه آماده شد برگزارگرديد.

يك ماه پس از بهره برداري از نمازخانه يك روز صبح كه همه آماده مي شدند تا در نماز جماعت صبح و زيارت عاشورا شركت كنند ، باراني شديد شروع  به باريدن كرد . به طوري كه كمترازدو دقيقه تمام محوطه سنگرهارا گِل ولائي گرفت كه مانع هرگونه تردد شد و لذاتصميم گرفتيم؛ نماز را درسنگر انفرادي بجاي آوريم و ساعتي بعد براي زيارت عاشورا به نمازخانه برويم .

هنوز چند دقيقه اي نگذشته بود كه هواپيماهاي جنگي عراقي هجوم خودرا به منطقه ما آغاز كردند ولحظاتي  بعد درحالي كه  همه درسنگر بوديم  صداي انفجاري مهيب زمين را به لرزه  درآورد. پس از شنيدن صداي انفجار كه درنزديكي ما به وقوع پيوست، ازسنگرخارج شديم و صحنه اي عجيب مشاهده كرديم . بمب ها به نمازخانه اصابت كرده و منفجر شده بود. بدون ترديد اگر باران  نمي آمد و ما درنمازخانه حضور داشتيم، همه ما به شهادت مي رسيديم، امّا خداوند مهربان با نزول آن باران همگي ما را از هرگونه آسيب وتلفات حفظ كرد.

 

منبع: زمزمه ای در تنهایی، حسینیا، احمد، 1383، انتشارات عرفان، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده