شهید صیاد در کلام یاران(4)
امیر دکتر ابوالقاسم کیا: بخش دوم اینها همه برکاتی است در سایه نماز و توسل زمستان سال ۱۳۷۰ پس از بازدید و بازرسی هیئت بازرسی ستاد کل از توان رزمی یگان­های مستقر در استان سیستان و بلوچستان، در خاتمه قصد داشتند از فرودگاه زاهدان با هواپیمای نظامی به طرف مشهد پرواز کنند که متوجه شدند یکی از لاستیک­های هواپیما پنچر شده و قادر به پرواز نیست. درخواست شد که از اصفهان هواپیمای دیگری به زاهدان اعزام کنند تا هیئت بتواند به مشهد برود.

هواپیما قدری دیر اعزام شد. شهید صیاد به من و جناب سرهنگ خادم الحسینی[1] دستور دادند که با هماهنگی لشکر۸۸ ، دو دستگاه اتوبوس از ترمینال زاهدان کرایه کنید تا هیئت با اتوبوس به مشهد اعزام شود. این کار انجام شد و با همکاری لشکر دو دستگاه اتوبوس مناسب آماده شد. سرتیپ دوم جلیل نیازی فرمانده وقت لشکر بود. جالب اینکه وقتی اتوبوس­ها آماده شدند، هواپیمای سی130هم در فضای استان ظاهر گردید و از طریق سامانه کنترل پرواز هواپیمای فرودگاه اطلاع داده شد که به زودی یک فروند هواپیمای سی130 در فرودگاه به زمین خواهد نشست. هواپیما فرود آمد.

به هر حال هواپیما آماده شد و هیئت را به مشهد ترابری نمود. لشکر تصمیم گرفت از این دو دستگاه اتوبوس جهت جابجایی سربازان گردان آموزشی از زاهدان به مشهد استفاده کند. این کار را لشکر انجام داد. در مشهد مقدس متوجه شدیم که در مسیر زاهدان ـ نهبندان دو دستگاه اتوبوس به وسیله عناصر ضدانقلاب متوقف شده و سربازان را گروگان گرفته­اند. البته ضدانقلاب وقتی که دید سرنشینان اتوبوس­ها سرباز هستند آنها را آزاد نمود. درحقیقت ضدانقلاب از ماجرا مطلع شده بود و با هدف گروگان گرفتن هیئت بازرسی خودش را آماده کرده بود، که به فضل خداوند متعال به اهداف پلید خود نرسید. وقتی شهید از این واقعه مطلع شد، فرمودند که اینها همه برکاتی است که در سایه نماز و توسل بر ائمه و امام زمان حاصل می­شود و در انجام مأموریت از هیچ چیزی باک نداشته باشید و با خدا باشید؛ چون ما برای خدا و دین او دستورات ولی فقیه را که نماینده امام زمان(ع) هستند اجرا می­کنیم و لذا هیچ­گونه نگرانی در کار نیست.

وقت­شناسی و برنامه­ریزی

تابستان سال ۱۳۷۱، شهید بزرگوار تصمیم گرفت که هیئت بازرسی خدمت حضرت آیت­‌الله باریک­بین، نماینده محترم ولی فقیه و امام جمعه قزوین، برسد و لذا اقدامات لازم انجام شد و یک دستگاه اتوبوس از طریق ستاد کل آماده شد و اعضای منتخب سوار بر اتوبوس شدند. مدتی اتوبوس در خیابان مقابل ساختمان اصلی ستاد کل متوقف شد. تعدادی از اعضای هیئت بازرسی چندین بار به من اصرار کردند که بروید به تیمسار صیادشیرازی اطلاع بدهید که اتوبوس آماده است.

من این کار را دوبار انجام دادم، اما دیدم در لحظه­ای که ایشان می­خواستند از دفترشان خارج شوند، به ساعت خود نگاه کردند و بعد خارج شدند. این به آن معنا بود که ایشان زمان را برنامه­ریزی کرده بودند و در رأس ساعتی که مورد نظرشان بود، باید اتوبوس حرکت می­کرد. این کار انجام شد و خود ایشان هم در صندلی پشت سر راننده اتوبوس نشستند و من جهت یادداشت کردن مطالبی که شهید صیاد می­فرمودند، در صندلی پشت سر ایشان نشستم.

قصد من از بیان این خاطره  وقت­شناسی، برنامه­ریزی و دقت نظر ایشان در ساعت حرکت خودرو و حضور بموقع نفرات در محل خودروها بود که درس بسیار بزرگی از لحاظ وقت­شناسی و برنامه­ریزی بود.

علاقه فوق­العاده به خانواده رزمندگان

پس از آنکه هیئت معارف جنگ شهید صیادشیرازی در سال ۱۳۷۳ با اخذ مجوز از مقام عظمای ولایت در پادگان آموزشی نزاجا تشکیل و سازماندهی گردید، در خرداد سال ۱۳۷۶ تصمیم گرفته شد که به منظور گردآوری اسناد و مدارک مستند و کتبی، بازسازی صحنه­های نبرد، پردازش و بهره­برداری آموزشی از آنها برای نسل­های آینده، فرماندهان محترم یگان­های عمل­کننده در عملیات­های غرور آفرین فتح­المبین و بیت­المقدس را در پایگاه چهارم شکاری دزفول گردهم آوردند، تا ضمن ثبت و ضبط خاطرات آنان با حضور در مناطق عملیاتی و تشریح نحوه عملیات و همچنین میزگرد تشکیل­شده در سالن اجتماعات پایگاه ثبت وضبط گردد.

 این مأموریت به نحو بسیار شایسته­ای انجام شد (البته من چند روز قبل از حضور هیئت در پایگاه به دزفول اعزام شده بودم تا هماهنگی­های لازم را در رابطه با چگونگی اسکان و فراهم شدن تسهیلات لازم برای فرماندهان محترم طبق اوامر شهید صیاد انجام دهم که این کار دقیقاً انجام شد و هیئت هم با دو دستگاه اتوبوس از تهران به پایگاه اعزام شده بود).

در این ایام شهید صیاد به من دستور داد که تعدادی اقلام خانگی به عنوان هدیه برای برخی از فرماندهان ارشد و شاخص خریداری گردد تا به آنان تقدیم شود. این عمل طبق دستورات صادره و با نظر خود شهید صیاد انجام گردید، اما برخی از فرماندهان عزیز پس از دریافت هدایا ضمن تشکر فراوان آنها را به من برگرداندند و اعلام کردند که اقلام به افراد نیازمند اهدا گردد، که جناب سرهنگ آذربون[2] هر یک از آنها را به خانواده­های کارکنان پایور یگان­های عمل­کننده در عملیات­های مذکور، که شناخت لازم از آنها داشت، هدیه نمود. وقتی که من این مطلب را به عرض شهید صیاد رساندم، ایشان خیلی خوشحال شدند که جناب آذربون چنین کاری را انجام دادند و موجب خوشحالی خانواده آن رزمندگان شده­اند. شهید بزرگوار به خانواده­های رزمندگان و خود رزمندگان فوق­العاده علاقه­مند و دلسوز بود.

توجه فوق­العاده به آموزش

شهید والامقام در سال­های ۱۳۷۶ و ۱۳۷۷ تصمیم گرفته بودند که علاوه بر آموزش تئوری دانشجویان سال سوم دانشگاه افسری امام علی(ع) در کلاس­ها، دانشجویان به مناطق عملیاتی جنوب اعزام و از نزدیک با مناطق عملیاتی آشنا شوند و آموزش­های تئوری با توجیه در مناطق عملیاتی توأم گردد تا آموزش­ها از غنای بیشتری برخوردار باشد. لذا برابر دستورات صادره از سوی شهید، من چند روز زودتر جهت هماهنگی به منطقه جنوب اعزام شدم و با هماهنگی با فرماندهان تیپ۲، فرمانده پشتیبانی منطقه۲ و آمادگاه۵۷۱ دزفول اقدام به دایر نمودن بیش از ۱۰۰ تخته چادر گروهی در غرب پل کرخه (نزدیک به زاغه­ها) نمودم و برابر هماهنگی­هایی که شهید بزرگوار با لشکرهای۹۲، ۸۴، تیپ۴۵ تکاور، پشتیبانی منطقه و سایر یگان­های عملیاتی جنوب و غرب انجام داده بودند، حدود ۷۰ دستگاه خودرو بنز۹۱۱ در محل اردوگاه آماده گردید.

نکته قابل توجه آن است که اکثر این خودروها از لحاظ لاستیک، روغن، باطری و… مشکلاتی را به همراه داشتند که خوشبختانه با پیگیر­های لازم، فرمانده تعمیر و نگهداری منطقه۶ نهایت همکاری را با ما به عمل آورد و تمام این خودروها حاضر به کار شدند. شهید بزرگوار این تلاش را ناشی از برکت آموزش میدانی دانشجویان و لطف خدا و ائمه(ع) می­دانستند و می­فرمودند همین که این تعداد خودروها از یگان­های عملیاتی صددرصد آماده به کار می­شوند، نعمت و لطف خدا می­باشد و فضیلتی در آن وجود دارد و خیلی خوشحال شدند.

خوشحالی از اقدامات خوب و اثربخش

تابستان ۱۳۷۷ در آموزش میدانی دانشجویان سال سوم دانشگاه افسری امام علی(ع) روی ارتفاعات شاوریّه (نزدیک چاه نفت)، شهید صیادشیرازی به من دستور دادند که به تیپ۲ دزفول بروم و امیر امرالله شهبازی[3] را به وسیله یک فروند بالگرد به محل تجمع دانشجویان روی ارتفاعات شاوریّه ببرم. در ادامه فرمودند که همسر ایشان را که همراهش می­باشد به منطقه نیاور. من اطاعت کردم و رفتم. وقتی امیر شهبازی را با ویلچر جهت سوار شدن به طرف بالگرد آوردند، اول از همه همسر ایشان سریع سوار بالگرد شد و کمک کرد تا شوهرش (امیر شهبازی) در کنار بنشیند.

من با دیدن این صحنه، دیگر نتوانستم دستور دوم شهید بزرگوار اجرا کنم و لذا از محل پادگان تیپ۲ تا ارتفاعات شاوریّه چه بر من گذشت بماند و با خودم کلنجار می­رفتم که به شهید چه بگویم که از من دلگیر نشود. بالأخره وقتی بالگرد در روی ارتفاعات شاوریّه به زمین نشست، بلافاصله به حالت دو رفتم خدمتشان و به شهید عرض کردم که همسرشان هم آمد. شهید فرمودند پس بگو در بالگرد بنشیند و پیاده نشود. این کار را انجام دادم. اما اتفاقاتی که رخ داد بسیار جالب بود و آن اینکه تمام عکاسان،  فیلم­برداران و مصاحبه­گران به طرف بالگرد حرکت کردند تا ضمن تهیه فیلم و عکس با همسر ایشان مصاحبه کنند. حضور همسر امیر شهبازی و تشریح عملیات فتح­المبین توسط امیر شهبازی که در آن عملیات، فرمانده قرارگاه قدس بودند، انجام فرائض مذهبی توسط یکی از دانشجویان چنان صحنه عرفانی و پرفیضی ایجاد کرد که شهید نه تنها از من گله نکردند، بلکه تشکر هم کردند و فرمودند: خوب شد که همسرش را هم آوردید و من خدا را بی نهایت شکر کردم و احساس آرامش نمودم و تا زمانی که این سخنان را از ایشان نشنیده بودم فوق­العاده نگران و با خودم در ستیز بودم.

نتایج اخلاقی و مدیریتی

در مجموع از چند مورد خاطره ذکرشده فوق، نتایج اخلاقی و مدیریتی زیادی حاصل می­شود که چند نمونه از آن را به شرح زیر می­توان بیان نمود:

  1.  توجه وافر به نماز اول وقت.
  2. صبر و حوصله فراوان.
  3. توکل به خدا و استعانت از الله.
  4. توسل به ائمه اطهار(ع) و امام زمان(عج) و قرائت مداوم دعای سلامتی امام زمان(عج).
  5. اعتقاد راسخ به مقام عظمای ولایت.
  6. شجاعت و بی­باکی.
  7. برنامه­ریزی در کار.
  8. وقت شناسی.
  9. داشتن تعامل خوب با مقامات لشکری و کشوری.
  10. احترام به فرماندهان در تمام رده­ها.
  11. احترام به رزمندگان در تمام درجات و خانواده­های آنان.
  12. تصمیم­گیری بموقع.
  13. توجه فوق­العاده به آموزش.
  14. خوشحال شدن از هریک از اقدامات خوب و اثربخش.
  15. تقدیر بجا و بموقع از افراد مسئولیت پذیر.

 

منبع: شهید صیاد در کلام یاران، هادقی، محمود، 1394، ایران سبز، تهران

 

 

از راست: سرتیپ2 سید محمد شهیدی، سرتیپ2 ابوالقاسم کیا، سرتیپ2 فریدون پاک‌چهر، سرتیپ2 حمید شکیبا

 


[1]. سرهنگ خادم­الحسینی از همکاران شهید صیاد در ستاد کل بود.

[2]. سرهنگ جانباز غلامرضا آذربون از هم­رزمان و دوستان نزدیک شهید صیاد می­باشد.

[3]. امیر سرتیپ دوم جانباز امرالله شهبازی، فرمانده وقت قرارگاه قدس، از هم­رزمان و دوستان نزدیک شهید صیاد بود.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده