شهید صیاد در کلام یاران(3)
سرتیپ دوم دکتر ابوالقاسم کیا نماز باید اول وقت خوانده شود اردیبهشت­ماه سال ۱۳۵۴، به عنوان داور قوانین تیر توپخانه در آزمایش گردان۳۸۷ توپخانه۱۷۵م­م گروه۲۲ توپخانه اصفهان، در میدان تیر فراشبند کازرون استان فارس شرکت داشتم که شهید سپهبد علی صیادشیرازی هم با درجه سروانی، به عنوان داور نقشه­برداری اعزام شده بود. در خلال اجرای آتش مرحله روزانه، وقت نماز ظهر و عصر که رسید، من به سرگروهبان آتشبار ارکان گفتم اگر امکان دارد یک زیلو و یا بارپوش مهمات را در جایی مناسب پهن کند تا نماز بخوانیم. تا زیرانداز را بیاورند مدت کمی طول کشید.

در همین اثنا من متوجه شدم که شهید صیاد در محلی که با ما فاصله داشت، بدون زیرانداز مشغول خواندن نماز است. پس از ادای فریضه نماز به ما ملحق شد و من به ایشان گفتم صبر می­کردید زیراندازی انداخته شود، بعد نمازتان را می­خواندید. لبخندی زد و چیزی نگفت. من احساس کردم که شاید ناراحت شده باشد. به همین علت، شب که داوران در چادر استراحت جمع شده بودیم، خدمتشان رسیدم و عذرخواهی کردم. ایشان با من دست داد و گفت: نیازی نیست، نماز باید اول وقت خوانده شود، نماز اول وقت فضیلت فوق­العاده­ای دارد. رفتار ایشان و پاسخش در من بسیار تأثیر گذاشت.

تقدیر نبود که ما روی مین برویم

در سال ۱۳۷۰ هنگام بازرسی از توان رزمی نیروها، در پادگان سنندج به اتفاق شهید علی صیادشیرازی، به قصد بازدید از انبارهای اقلام آمادی طبقه ۱ و ۲ عازم محل انبارها شدیم و از مسیرهای خاکی که شهید انتخاب می­کردند، عبور می­کردیم. هنوز ۱۰۰ متر عبور نکرده بودیم که در همان مسیر، سربازی روی مین ضدنفر رفته و از ناحیه پا مجروح شد. وقتی که شهید صیاد متوجه موضوع شد، ضمن اینکه خیلی ناراحت شدند، فرمودند: «تقدیر نبود که ما روی مین برویم و مجروح یا شهید شویم» و دعای سلامتی امام زمان(عج) را زیر لب زمزمه کردند.

نماز شکر

(1)

در آبان­ماه سال ۱۳۷۰ پس از بازرسی از توان رزمی کلیه یگان­های لشکر۶۴ پیاده و یگان­های سپاه و ناجا و لشکر۲۸ کردستان در منطقه شمال­غرب، هیئت بازرسی ستاد کل در فرودگاه سنندج منتظر بودند که با یک فروند هواپیمای سی130 به تهران مراجعت کنند، اما به دلیل شرایط نامساعد جوی و تاریک شدن هوا، هواپیمای سی۱۳۰ در همدان فرود آمده بود. در این زمان شهید صیاد به من فرمودند: به فرمانده لشکر۲۸ (تیمسار سیروس کشفی) اطلاع بدهید که دو دستگاه اتوبوس مناسب را با راننده ورزیده، آماده کنند و در اختیار هیئت قرار دهند تا هیئت بازرسی را به همدان ترابری نماید. ضمناً تأمین ستون را هم کاملاً برقرار کنند و با پلیس راه هم هماهنگی بشود.

 اوامر ایشان اجرا و اتوبوس­ها آماده شدند و منتظر امیر صالحی[1] شدیم که از روند آموزش عملیاتی یگان مستقر در مریوان بازدید می­کردند و با قدری تأخیر به هیئت بازرسی ملحق شدند. شهید صیاد بلافاصله دستور حرکت را صادر نمود و ستون با اسکورت و تأمین کامل به سمت همدان حرکت کرد و حدود ساعت ۲۲۰۰ ستون وارد پایگاه شکاری همدان شد. شهید صیاد سریع وضو گرفت و دو رکعت نماز شکر بجا آورد. پس از صرف شام، هیئت بازرسی با هواپیما سی130 عازم تهران گردید. سرتیپ دوم دکتر ابوالقاسم کیا

نماز باید اول وقت خوانده شود

اردیبهشت­ماه سال ۱۳۵۴، به عنوان داور قوانین تیر توپخانه در آزمایش گردان۳۸۷ توپخانه۱۷۵م­م گروه۲۲ توپخانه اصفهان، در میدان تیر فراشبند کازرون استان فارس شرکت داشتم که شهید سپهبد علی صیادشیرازی هم با درجه سروانی، به عنوان داور نقشه­برداری اعزام شده بود. در خلال اجرای آتش مرحله روزانه، وقت نماز ظهر و عصر که رسید، من به سرگروهبان آتشبار ارکان گفتم اگر امکان دارد یک زیلو و یا بارپوش مهمات را در جایی مناسب پهن کند تا نماز بخوانیم. تا زیرانداز را بیاورند مدت کمی طول کشید. در همین اثنا من متوجه شدم که شهید صیاد در محلی که با ما فاصله داشت، بدون زیرانداز مشغول خواندن نماز است. پس از ادای فریضه نماز به ما ملحق شد و من به ایشان گفتم صبر می­کردید زیراندازی انداخته شود، بعد نمازتان را می­خواندید. لبخندی زد و چیزی نگفت. من احساس کردم که شاید ناراحت شده باشد. به همین علت، شب که داوران در چادر استراحت جمع شده بودیم، خدمتشان رسیدم و عذرخواهی کردم. ایشان با من دست داد و گفت: نیازی نیست، نماز باید اول وقت خوانده شود، نماز اول وقت فضیلت فوق­العاده­ای دارد. رفتار ایشان و پاسخش در من بسیار تأثیر گذاشت.

تقدیر نبود که ما روی مین برویم

در سال ۱۳۷۰ هنگام بازرسی از توان رزمی نیروها، در پادگان سنندج به اتفاق شهید علی صیادشیرازی، به قصد بازدید از انبارهای اقلام آمادی طبقه ۱ و ۲ عازم محل انبارها شدیم و از مسیرهای خاکی که شهید انتخاب می­کردند عبور می­کردیم. هنوز ۱۰۰ متر عبور نکرده بودیم که در همان مسیر، سربازی روی مین ضدنفر رفته و از ناحیه پا مجروح شد. وقتی که شهید صیاد متوجه موضوع شد، ضمن اینکه خیلی ناراحت شدند، فرمودند: «تقدیر نبود که ما روی مین برویم و مجروح یا شهید شویم» و دعای سلامتی امام زمان(عج) را زیر لب زمزمه کردند.

نماز شکر

(1)

در آبان­ماه سال ۱۳۷۰ پس از بازرسی از توان رزمی کلیه یگان­های لشکر۶۴ پیاده و یگان­های سپاه و ناجا و لشکر۲۸ کردستان در منطقه شمال­غرب، هیئت بازرسی ستاد کل در فرودگاه سنندج منتظر بودند که با یک فروند هواپیمای سی130 به تهران مراجعت کنند، اما به دلیل شرایط نامساعد جوی و تاریک شدن هوا، هواپیمای سی۱۳۰ در همدان فرود آمده بود. در این زمان شهید صیاد به من فرمودند: به فرمانده لشکر۲۸ (تیمسار سیروس کشفی) اطلاع بدهید که دو دستگاه اتوبوس مناسب را با راننده ورزیده، آماده کنند و در اختیار هیئت قرار دهند تا هیئت بازرسی را به همدان ترابری نماید. ضمناً تأمین ستون را هم کاملاً برقرار کنند و با پلیس راه هم هماهنگی بشود. اوامر ایشان اجرا و اتوبوس­ها آماده شدند و منتظر امیر صالحی[2] شدیم که از روند آموزش عملیاتی یگان مستقر در مریوان بازدید می­کردند و با قدری تأخیر به هیئت بازرسی ملحق شدند. شهید صیاد بلافاصله دستور حرکت را صادر نمود و ستون با اسکورت و تأمین کامل به سمت همدان حرکت کرد و حدود ساعت ۲۲۰۰ ستون وارد پایگاه شکاری همدان شد. شهید صیاد سریع وضو گرفت و دو رکعت نماز شکر بجا آورد. پس از صرف شام، هیئت بازرسی با هواپیما سی130 عازم تهران گردید.

 

(2)

در اواخر آذرماه سال ۱۳۷۰ هنگامی که هیئت بازرسی ستاد کل، از توان رزمی یگان­های مستقر در منطقه کرمان بازرسی می­کردند، شهید صیادشیرازی حدود ساعت ۵ بعدازظهر روز دوم یا سوم بازرسی تصمیم گرفتند که با یک فروند بالگرد به منطقه ماهان (محل بارانداز قاچاقچیان مواد مخدر) بروند. بالگرد آماده شده و امیر سرتیپ دوم عابدی که در آن زمان فرمانده پایگاه هوانیروز کرمان بود، خودش هدایت بالگرد را عهده دار شد و من با اتفاق شهید صیاد و یکی دو نفر دیگر از برادران سپاه و ارتش سوار بالگرد شدیم و به سمت محل مورد نظر حرکت کردیم.

بالگرد در پشت ارتفاعات ماهان به زمین نشست. قبلاً برف سنگینی درمنطقه باریده بود. همگی از بالگرد پیاده شدیم و شهید شروع به دویدن به طرف یکی از دره­های موجود بین ارتفاعات نمود و ما هم به اتفاق ایشان می­دویدیم. برف خیلی زیاد بود و تا نزدیک زانو در برف فرو می­رفتیم، که دیگر شهید منصرف شدند. با درخواست امیر عابدی، فرمانده محترم پایگاه، مراجعت کردیم و چون هوا در حال تاریک شدن بود، سوار بالگرد به طرف پادگان سپاه که در محل استقرار هیئت بازرسی بود برگشتیم. اما صحنه جالب توجه این بود که دیدیم تعداد زیادی خودرو تویوتا مسلح به تیربار و سرباز آماده حرکت به سمت شهر یا بخش ماهان بودند. وقتی ماجرا را شهید صیاد سؤال کردند، ایشان گفتند: اطلاع رسیده قاچاقچیان مسلح با تجهیزات مربوطه به سمت ماهان حرکت کرده­اند و نگرانی شدیدی ایجاد شده که با مراجعت بالگرد، برطرف گردید. شهید صیاد بلافاصله قبل از نماز مغرب و عشاء دو رکعت نماز شکر بجا آوردند و به ما توصیه کردند شماها هم این کار را انجام دهید.

(3)

هیئت بازرسی ستاد کل پس از انجام بازرسی از توان  رزمی یگان­های مستقر در کرمان، شب با یک فروند هواپیمای سی130 عازم مشهد شدند. شهید صیاد در کابین خلبانان نشسته بود. حدود یک ربع از پرواز هواپیما  نگذشته بود که ناگهان در یک لحظه در انتهای هواپیما جرقه بسیار شدیدی ایجاد شد و بلافاصله قطع گردید. سکوت خاصی در بین افراد داخل هواپیما حکم­فرما شده بود و همه به شدت نگران شده بودند. خدمه فنی هواپیما خیلی تلاش کردند تا عیب بوجود آمده را پیدا کنند، اما موفق به این کار نشدند.

ظاهراً نشانگرهای هواپیما هم چیزی را نشان نمی­داد. سرتیپ پاسدار دکتر حیدرپور[3] با یک کیسه پلاستیکی شروع به جمع­آوری صدقات نمود و همه اعضاء هیئت، مبالغی در داخل کیسه انداختند و وقتی از پنجره­های هواپیما هم بیرون را نگاه می­کردیم، هیچ نوع نور چراغی از داخل کویر دیده نمی­شد (هواپیما در مسیر کرمان ـ مشهد از روی کویر نمک می­گذرد). در این شرایطی که سکوت خاصی در بین اعضاء هیئت ایجاد شده بود، شهید صیاد از کابین خلبانان خارج شد و به جمع اعضاء هیئت پیوستند. در کنار من سردار اسماعیل قربانی[4] نشسته بود، رو به من کرد و گفت حتماً شهید صیاد از ماجرا مطلع است. شهید صیاد چهره­ای بشاش داشت و نگرانی در چهره ایشان مشاهده نمی­کردیم. من که نزدیک ایشان بودم، سؤال کردم مورد خاصی وجود دارد؟ شهید صیاد فرمودند: توکل بر خدا کن و دعای سلامتی را زمزمه کن، ان­شاءالله اتفاقی نخواهد افتاد. همین طور هم شد. وقتی که هواپیما در باند فرودگاه مشهد متوقف شد، متوجه شدند که نقص فنی ایجادشده، مربوط به دستگاه بالابرنده  درب رمپ بوده است. شهید پس از این که به اتفاق هیئت در محل  پیش­بینی­شده در پادگان لشکر۷۷ پیاده خراسان حضور یافت، بلافاصله دو رکعت نماز شکر بجا آوردند و به تأسی از ایشان اکثر قریب به اتفاق اعضاء هیئت هم همین عمل را انجام دادند. شهید بزرگوار با این رفتار خرمندانه­اش چنان در همراهان تأثیر گذاشته بود که همه سعی می­کردند پس از هر مأموریت در محلی مناسب نماز شکر بجا آورند و با وضو باشند.

(4)

در تابستان سال ۱۳۷۳ در معیت شهید صیادشیرازی جهت بازدید از پرواز یک فروند هواپیمای میراژ، به همدان (پایگاه سوم شکاری) رفته بودم. یک فروند هواپیما آماده شد و سرهنگ خلبان نقدی­بیگ، که خلبان بسیار ماهری بود، هواپیما را به پرواز درآورد، ولی متأسفانه چرخ­های عقب هواپیما کاملاً جمع نشد، حتی در هوا نیز باز و بسته نمی­شد. من به اتفاق شهید در محل کاروان بودیم و شاهد ماجرا بودیم. همه کادر پروازی هم حضور داشتند و نگران بودند، شهید هم خیلی نگران بود و دائماً زیر لب دعای سلامتی امام زمان(عج) را زمزمه می­کرد. ما هم به تأسی از آن شهید بزرگوار این کار را می­کردیم. از آن جایی که خواست خدای متعال بود، در زمان نشستن، حالت شیرجه تند هواپیما باعث شد چرخ­ها کاملاً باز شود و هواپیما سالم به زمین نشست، که بلافاصله شهید دستور دادند یک گوسفند قربانی شود و در غذای سربازان طبخ گردد و طبق معمول نماز شکر بجا آورد و فوق­العاده خوشحال شد و با خلبان روبوسی کرد.

 

منبع: شهید صیاد در کلام یاران، هادقی، محمود، 1394، ایران سبز، تهران

 


[1]. امیر سرلشکر عطاءاله صالحی، فرماندهی کل ارتش و از هم­رزمان شهید صیاد می­باشد.

[2]. امیر سرلشکر عطاءاله صالحی، فرماندهی کل ارتش و از هم­رزمان شهید صیاد می­باشد.

[3]. سردار سرتیپ پاسدار دکتر حیدرپور از همکاران شهید صیاد در ستاد کل بود.

[4]. سردار سرتیپ پاسدار اسماعیل قربانی از همکاران شهید صیاد در ستاد کل بود.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده