خوشحالی از ته دل
سروان سید علی هاشمی راستش را بخواهید، می ترسیدم؛ به خاطر اینکه باید موشک را به سمت بالا شلیک می کردم و ممکن بود آتش شلیک مرا خاکستر کند، اما این اتفاق نیفتاد؛ البته موشک هم به هدف نخورده بود، بنابراین بار دیگر هدف گیری کردم. خوب یادم هست که خلبان متوجه من بود و قصد داشت دور بزند. در یک لحظه که موقعیت را مناسب دیدم، شلیک کردم. با دوربین موشک انداز دیدم که بالگرد از وسط به دو نیم شد و بعد از آن منفجر شد.

شکارچى 15 تانک در سوسنگرد

  • دوران فتح سوسنگرد شما در کدام منطقه بودید؟ چه می کردید؟

اواخر مهر 1359 ، گردان 148 لشکر 77 ثامن الائمه علیه السلام، در تپه های « فولی آباد » مستقر شده بود. «فولی آباد»، نام منطقه ای است در سه راهی اهواز- خرمشهر که پناهگاه تانک های لشکر 92 زرهی اهواز بود. به درخواست نیروهای مردمی، فرمانده گردان، «تاو» مرا به همراه یک دستگاه موشک انداز برای کمک فرستاد. وقتی به منطقه حمیدیه رسیدیم، کم کم صدای تیراندازی شنیده می شد. در این نقطه، نیروهای مردمی و نیروهای شهید چمران با عراقی ها درگیر شده بودند.

آن طور که در ذهن من مانده، دست کم 20 تانک مشغول پیشروی بودند. در این ناحیه، من چهار تانک دشمن را منهدم کردم و بچه های آرپی جی زن هم موفق به انهدام سه تانک دیگر شدند. در نهایت، دشمن را مجبور به عقب نشینی کردیم.

(…) هر تانکی که منفجر می شد، من به نشانه خوشحالی روی جیپ بالا و پایین می پریدم و خوشحالی ام را بروز می دادم. در همین لحظه، یکی از هم رزمانم که اهل آبادان بود، جای مرا گرفت و با همان لهجه شیرینش گفت:« ولک، خوشحالی می کنی! خب تانک زدی دیگه! دستت درد نکنه، اما مواظب باش، الان خودت رو هم می زنن ها!»

در طول جنگ تحمیلی، موفق شدم 50 تانک و چهار بالگرد بعثی را به وسیله موشک تاو منهدم کنم.

  • چهار بالگرد؟! در کدام مناطق؟

در همان منطقه فولی آباد، صبح تاسوعای سال 1359 ، ساعت حدود 8:30 بود که من مشغول رفت و روب اطراف سنگرها از گل و لای ناشی از بارندگی شب گذشته بودم. ناگهان دو فروند بالگرد عراقی به سنگر ما حمله کردند. یکی از آن ها دو فروند از نفربرهای زرهی ما را منهدم کرد که بر اثر آن، تعدادی از هم رزمانم شهید شدند.

به همین دلیل، تصمیم گرفتم به هر نحو ممکن این بالگردها را با موشک تاو هدف قرار دهم. مشکلی که وجود داشت، همان آتشی است که پس از شلیک موشک از عقبۀ آن خارج می شود. با وجود این محاسباتی انجام دادم و بعد از آن اقدام به نشانه گیری کردم.

قبل از شلیک هم چشمانم را بستم و با ذکر «یا امام رضا علیه السلام» شلیک کردم. راستش را بخواهید، می ترسیدم؛ به خاطر اینکه باید موشک را به سمت بالا شلیک می کردم و ممکن بود آتش شلیک مرا خاکستر کند، اما این اتفاق نیفتاد؛ البته موشک هم به هدف نخورده بود، بنابراین بار دیگر هدف گیری کردم. خوب یادم هست که خلبان متوجه من بود و قصد داشت دور بزند. در یک لحظه که موقعیت را مناسب دیدم، شلیک کردم. با دوربین موشک انداز دیدم که بالگرد از وسط به دو نیم شد و بعد از آن منفجر شد.

(…) دقیقاً یک ماه بعد از این موضوع، ساعت 3:45 دقیقه بعدازظهر، بالگرد دیگری را هدف قرار دادم. الان هم هرگاه می شنوم که بالگردهای رژیم صهیونیستى مردم بی گناه فلسطین را به شهادت می رسانند، آرزو می کنم فرصت پیدا کنم که با موشک انداز تاو آنها را هداف قرار دهم. ای کاش امکان داشت به این مناطق اعزام شوم و …

  • از چه زمانی برای فتح سوسنگرد در حالت «آماده باش» بودید؟

از همان روز اول که در منطقه گل بهار و جلالیه مستقر شده بودیم، هدفمان فتح سوسنگرد بود. یک شب، عراقی ها، گروهان1 و2 گردان 148 لشکر 77 را دور زدند و تانک های بعثی تا 20 متری جاده حمیدیه پیش روی کردند.

تصمیم شان این بود که با تصرف جاده و قیچی کردن این دو گروهان، چند روستای دیگر سوسنگرد را هم اشغال کنند که راحت تر به حمیدیه برسند. اما به لطف خدا و فرماندهی خوب فرماندهان موفق نشدند. تا اینکه چند روز مانده به پایان آبان، برای آزاد سازی سوسنگرد حرکت کردیم. معاون گردان که شهید «فرامرز عباسی» بود، به من مأموریت داد که از جلالیه عبور کنم و به سمت سوسنگرد بروم و در این مسیر، ادوات سنگین عراق را هدف قرار دهم.

درگیری در این عملیات خیلی شدید بود و عراقی ها هم آتش سنگینی روی بچه های ما می ریختند. اما اتکا به لطف الهی باعث شد که با وجود همه این سختی ها به پیشروی خود ادامه دهیم. در منطقه جلالیه، نیروهای شهید چمران در کنار آن شهید بزرگوار، حضور داشتند و شجاعانه در برابر تک های سنگین عراق، ایستادگی می کردند. (…)

  • چطور متوجه آزادی سوسنگرد شدید؟ احساستان را در آن لحظات برایمان بگویید.

من در سنگری بودم که تقریباً حوالی سوسنگرد بود؛ نزدیک جاده اهواز به سوسنگرد. از روی تحرك بچه ها و شادی نیروها فهمیدم که شهر آزاد شده است.

صدای بوق ممتد خودرو ها هنوز هم در خاطرم باقی مانده است. در آن لحظات به عنوان فردی که برای دفاع از کشورم آمده بودم، از ته دل خوشحال شدم؛ چرا که بخشی از خاك میهنم را آزاد شده می دیدم.

منبع: مجله صف، شماره426، آبان1395

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده