خلبانان(32)
تشييع شهدا سرهنگ خلبان سيّدهادي رحيمي درطول مسير متوجه شدم كه جناب حراف لحظهاي توقف كرد. خود را درآن ازدحام جمعيت به او نزديك كردم و پرسيدم: چي شده آقاي حراف؟ او با كمال سادگي گفت: من درعكس شهدا عكس خودم را ميبينم… من دست او را گرفتم و به دنبال پيكر شهدا براه افتاديم.

وقتي عمليات فتح‌المبين تثبيت شد، به ما دستور دادندكه براي استراحت به شهرهاي خود برويم. من هم به اصفهان آمدم. هنوزچند روز نگذشته بود كه دوست عزيزم جناب سروان عليرضا حراف به من زنگ زد و گفت: جناب رحيمي فردا شهداي فتح‌المبين تشييع مي‌شوند، و از من خواست كه درآن مراسم شركت كنيم. من با كمال ميل پذيرفتم و روز بعد در تشييع با شكوه شهداي فتح‌المبين شركت كرديم.

درطول مسير متوجه شدم كه جناب حراف لحظه‌اي توقف كرد. خود را درآن ازدحام جمعيت به او نزديك كردم و پرسيدم: چي شده آقاي حراف؟

او با كمال سادگي گفت: من درعكس شهدا عكس خودم را مي‌بينم

من دست او را گرفتم و به دنبال پيكر شهدا براه افتاديم.

هنوز بيست روز از اين ماجرا نگذشته بود كه عمليات بيت‌المقدس آغازشد. هر دو در آن عمليات شركت داشتيم و خلبان عليرضا حراف اولين شهيدي بود كه به مهماني خدا رفت.

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده