آتش دل(14)
ماندة راه سبكبالان عاشق راه بردند امام خويش را همراه بردند من وتو اي دل من خفته بوديم به سير عيش دنيا رفته بوديم سمندرها به آتش جان سپردند ز چه پرسي چرا ما را نبردند؟ دلا ما لايق جانان نبوديم يقين، در زمرة مردان نبوديم

كجا رفتند خيل بيقراران؟

 

چرا رفتند آن شب زنده داران؟

دل غافل من و تو باز مانديم

 

چرا در نقطة آغاز مانديم

شهادت نُقل محفل بود و مجلس

 

من و تو بي نصيب اي قلب مفلس

خدا گلچين بُد و ما خار بوديم

 

چه مي‌شد آن زمان بيدار بوديم؟

 

منبع: آتش دل، بیطرف(محزون)، فرزاد،1386، تهران ایران سبز

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده