خلبانان(31)
روز بعد به ما مأموريت دادند كه در منطقة امامزاده عباس وارد عمل بشويم. در شمال تپة120 نزديكي امامزاده عباس تعدادي از نيروهاي عراقي درشيارها مانده بودند و ايجاد مزاحمت ميكردند. ما عراقيها را به رگبار بستيم و در نزديكي نيروهاي خودي به زمين نشستيم. دراين حال سرواني از نيروي زميني با موتور به ما نزديك شد و وقتي وضعيت نيروهاي عراقي را پرسيديم، ايشان گفتند كه عراقيها پشت تپة120با انبوهي تانك درحال مقاومت هستند.

شناسايي زميني

سرهنگ خلبان حسين حاج وكيلي

   يك شب قبل از آغاز عمليات فتح‌المبين به ما دستور دادند كه يك شناسايي زميني از وضعيت دشمن داشته باشيم. به همين خاطر من و جناب بابايي براي اين شناسايي انتخاب شديم.

   وقتي به منطقه مورد نظر رسيديم معلوم شد كه دستور آغاز عمليات صادر شده و نيروها پيشروي كرده‌اند. ما مجبور بوديم به دنبال نيروهاي خودي برويم و به همين خاطر شبانه بيش از سيزده كيلومتر به دنبال نيروهاي خودي رفته و به آنها ملحق شديم.

   پس از انجام شناسايي موظف بوديم‌كه به يگان خود برگشته، وضعيت دشمن را گزارش بدهيم و به همين خاطر مجبور شديم همان سيزده كيلومتر طي‌شده را برگرديم.

   اين كار براي ما آن‌قدر خستگي داشت كه مجبور شديم قبل از رسيدن به محل استقرار اوليه نيروهاي خودي ساعتي استراحت بكنيم. در اين بازگشت تعدادي از نيروها هم همراه ما بودند. درآنجا نه خودرويي بود و نه موتوري؛ ما هم مجبور بوديم كه با وضعيت به وجود آمده هماهنگ بشويم و دركنار ساير رزمنده‌ها ساعتي استراحت كنيم. به همين خاطر نقطه قابل قبول را پيدا كرده و به استراحت پرداختيم.

   ناگهان احساس كردم كه صداي شني تانك به گوش مي‌رسد. بلافاصله با جناب بابايي صحبت كردم. ايشان هم حرفهاي مرا تأييد كردند. نگاهي به همراهان خود كرديم؛ همه اسلحه‌هايشان را كناري گذاشته، خوابيده بودند. تنها كاري كه در آن لحظات مي‌توانستيم بكنيم اين بود كه مراقب باشيم ‌كه تانكهاي درحال تردد (كه‌احتمالاً خودي بودند) از روي بچه‌ها رد نشوند و ساعتي منتظر مانديم تا بچه‌ها استراحت بكنند.

   ساعتي بعد دوباره حركت كرديم و به قرارگاه تيپ84خرم‌آباد رسيديم و از آنها وسيله‌اي گرفته و به منطقة مولاب كه محل استقرار بالگردهاي ما بود حركت كرديم. در طول مسير، به محل استقرار يگان برادرم سري زدم تا با او كه به قول معروف آمادة‌ شهادت بود ديداري داشته باشم.1

   روز بعد به ما مأموريت دادند كه در منطقة امامزاده عباس وارد عمل بشويم. در شمال تپة120 نزديكي امامزاده عباس تعدادي از نيروهاي عراقي درشيارها مانده بودند و ايجاد مزاحمت مي‌كردند. ما عراقيها را به رگبار بستيم و در نزديكي نيروهاي خودي به زمين نشستيم. دراين حال سرواني از نيروي زميني با موتور به ما نزديك شد و وقتي وضعيت نيروهاي عراقي را پرسيديم، ايشان گفتند كه عراقيها پشت تپة120با انبوهي تانك درحال مقاومت هستند. ما بلافاصله به آن منطقه به پرواز درآمديم و بالگرد تاو ما به خلباني باقري و بابايي توانستند سه دستگاه تانك از انبوه تانكهاي درحال پيشروي عراقيها را هدف قرار بدهند. اين‌كار باعث شد كه بقية تانكها حالت دفاعي گرفته و از حركت باز بمانند.

   ما براي آنكه آنها را به راحتي هدف قرار بدهيم، مجبور شديم عراقيها را دور بزنيم و در اين دور زدن بود كه متوجه حضور يك تيم گشتي  شناسايي دشمن شديم و همة آنها را به رگبار بستيم و آنقدر به آنها نزديك شديم كه به از بين رفتن آنها يقين كرديم. ناگهان متوجه حركت ستون پياده دشمن  به طول بيش از پانصد متر شديم، به شدت با آنها درگير شديم به طوري كه ديگر در بين آنها جنبده‌اي نماند.

   پس از آن مجدداً  به سراغ تانكها و نفربرهاي پشت تپه رفته و به شكار آنها پرداختيم. در اين حال نيروهاي خودي به آنها نزديك شدند و وقتي خيالمان از منطقه راحت شد براي سوختگيري و زدن مهمات به پايگاه خود برگشتيم.

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 


1. توضيح اينكه وقتي خبرشهادت برادر سرهنگ خلبان حسين وكيلي را دادند ايشان فاتحه‌اي نثار او كرده و تا پايان عمليات در منطقه ماندند و پس از پايان عمليات از منطقه خارج شدند.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده