آتش دل(13)
در غم يار اي كه در راه حقيقت سر و سوداي تو بود نور حق جلوه گر از چهره و سيماي تو بود پرچم حق كه علم گشت در اين عصر جمود قائم از معرفت و عشق و تولّاي تو بود تو بُدي بت شكن عصر بتان زر و زور چشم تاريخ و زمان غرق تماشاي تو بود در شب خفته دلي آمدي اي آيت نور مظهر صدق و صفا قامت رعناي تو بود جسم ما جان دگر از تو و انفاس تو يافت ماية عزّت ما همّت والاي تو بود

كشور و نهضت و اسلام به كوران بلا

 

ايمن از يمن تو و ديدة بيناي تو بود

هر كجا بُد گرة كور در اين طيّ طريق

 

رهگشا پند تو و صحبت گيراي تو بود

اي مسيحا نفس اي آنكه به ظلمتگه يأس

 

ماية همّت و اميد تسلّاي تو بود

اي نمازت ز سر عشق خدا قبله گهت

 

وادي شوكت و اخلاص مصلّاي تو بود

تو بُدي ملجاء هر بندة در بند ستم

 

گوييا نالة هر غمزده در ناي تو بود

تو بُدي پير مراد همه دردكشان

 

هر كجا بود دل سوخته مأواي تو بود

عالم كفر و ستم مات تو اي روح خدا

 

قرن حاضر همه مهبوت معمّاي تو بود

اي كه از بركت تو نهضت ما پاي گرفت

 

انقلاب دگري ماتم غضماي تو بود

عرشيان را نشناسيم كه مشغول خوديم

 

فرشيانيم، ولي عرشِ برين جاي تو بود

 

منبع: آتش دل، بیطرف(محزون)، فرزاد،1386، تهران ایران سبز

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده