جنگ تحمیلی و امنیت خلیج فارس
بخش بیست و سوم وپایانی: نتایج حاصله موتور محرکه و پیشران چنین تصمیمی، ادعای آمریکا از ناامن بودن آبراه بین­المللی خلیج فارس به دلیل درگیری­های موضعی با نیروهای ایرانی بود. نتیجه چنین درگیری­هایی، برابر اسناد فوق موجب وارد شدن میلیون­ها دلار خسارت به تأسیسات نفتی و به شهادت رسیدن نیروها و انهدام برخی از شناورهای خودی بود که رژیم بعث عراق تا آن موقع نه قادر به برنامه­ریزی و نه حتی جرئت اجرای آن را داشت. حاصل کار در واقع به حقیقت پیوستن اهداف رژیم بعث عراق، یعنی کاهش درآمد ارزی و تغییر ماهیت جنگ و در نهایت باز شدن جبهه بزرگی در خلیج فارس و اجبار ایران به پذیرش قطعنامه که امام(ره) از آن به عنوان "جام زهر" نام بردند، بود.

بررسی وضعیت عینی جنگ در سال­های پایانی

ررسی تحولات نظامی جنگ، پس از حمله سراسری عراق به ایران در شهریور 1359 و متوقف شدن ماشین جنگی این رژیم در اوایل سال 1360 و همچنین بازپس گیری خرمشهر در سوم خرداد 1361 نشان از تغییر روند جنگ به سود ایران داشت.

بعد از فتح فاو و عملیات موفق کربلا5، تحلیل­گران غربی و شرقی از احتمال پیروزی قریب­الوقوع ایران در جنگ و سرنگونی رژیم بعث سخن می­گفتند؛ اما از بهار1367 تحولات جنگ به نحو غافلگیرانه­ای در عرض سه ماه به زیان ایران و به سود عراق تغییر یافت که منجر به تغییر وضعیت نظامی عراق از سوی سران حکومت این کشور شد.

روند جنگ در دو سال آخر به گونه­ای بود که دشمن در منطقه جنوب با تهدید جدی مواجه نبود. این موضوع فرصت لازم را به دست داد تا ارتش عراق راهبرد خود را در جنوب از پدافند به آفند تغییر دهد. از سوی دیگر تشدید فشارهای ایران باعث شد تا سازمان رزم عراق فراخوانی نیروها را از یک نوبت تا قبل از سال 1365 به 30 نوبت در این سال افزایش دهد و در هر دوره نیز 100هزار تَن از مشمولان جدید خود را برای اعزام به صحنه نبرد آماده و روانه کند. موضوعی که به گسترش چشمگیر سازمان رزم عراق منجر شد.

 همزمان با این تحولات و با توجه به این که حمایت­های مردمی هسته مرکزی دفاع و قدرت نظامی ایران را تشکیل می­داد، نوعی گرایش نسبت به این تحلیل پدید آمد که تغییر روحیه مردم ایران می­تواند تنها عامل شکست جمهوری اسلامی باشد. در نتیجه این تحلیل، عراق مرحله دیگری از حملات موشکی و جنگ شهرها را با هدف درگیرکردن مستقیم مردم با نتایج خسارت­بار جنگ آغاز کرد.

تغییرات در موازنه جنگ زمینی

سقوط فاو

پس از درگیری­های ایران با آمریکا در سال 1366 در خلیج فارس و عدم تعرض جدی به استحکامات عراق در همین سال و ایجاد یک فضای تنفسی برای عراق، در حالی که نیروهای نظامی ایران پس از عملیات والفجر10 به شهرهای خود برگشته و نیروهای سیاسی سرگرم انتخابات مجلس بودند، در ساعت 0500 روز یکشنبه 28 فروردین 1367 ارتش عراق با اجرای آتش توپخانه سنگین و حملات شیمیایی علیه نیروهای ایرانی تهاجم خود را به فاو آغاز کرد. این در حالی بود که از سال 1366 به بعد کل نیروهای ایرانی مستقر در تمامی منطقه جنوب کمتر از صد گردان و نیروهای عراقی مشتمل بر 305 گردان درگیر و 130 گردان احتیاط بودند.

در توضیح دلایل تغییر جغرافیای جنگ از سوی ایران، باید گفت این اقدام ناشی از بن­بست جبهه­های جنوبی بود. سقوط فاو، راهبرد سیاسی سابق ایران مبنی بر متقاعد کردن کشورهای حامی عراق برای دادن امتیاز به جمهوری اسلامی به دلیل برتری قدرت تهاجمی ایران در مقایسه با عراق و همچنین در اختیار داشتن مناطقی از خاک عراق را آسیب­پذیر کرد و در معرض تغییر قرارداد.

سقوط شلمچه

عراق پس از حمله به فاو و تصرف این شهر در زمانی کمتر از 48 ساعت، نقل و انتقالات از منطقه فاو را با هدف آمادگی برای عملیات بعدی آغاز نمود و سرانجام 38 روز پس از حمله به فاو، در ساعت 0800 روز 4 خرداد 1367 به منطقه شلمچه حمله کرد.

در واکنش به شکست شلمچه، ایران اقدامات زیر را انجام داد:

1. افزایش فعالیت دیپلماتیک و اعمال فشار برای تغییر دربندهای قطعنامه598 به سود جمهوری اسلامی ایران.

2. دعوت از مردم و بسیج آنها برای حضور در جبهه­های جنگ.

3. اقدام به تغییرات جدید در سطوح عالی فرماندهی نظامی که بارزترین آن انتصاب آقای هاشمی رفسنجانی به جانشینی فرماندهی کل قوا در 12 خرداد 1367 بود.

سقوط جزایر مجنون

یک ماه پس از سقوط شلمچه، دشمن با استفاده گسترده از سلاح­های شیمیایی در بامداد چهارم تیر 1367 به جزایر مجنون حمله کرد و با آغاز تاریکی، مناطق مزبور را از تصرف نیروهای ایرانی درآورد و بدین ترتیب موقعیت خود را تثبیت کرد. محسن رضایی، حمله به جزایر مجنون را اوج قدرت عراق دانست. یادآوری می­شود بازپس­گیری تمام مناطق جنوب در مدت سه ماه، موقعیت سیاسی ـ نظامی عراق را به طور چشمگیری بهبود بخشید و ایران را در موضع سخت و آسیب­پذیری قرار داد.

تداوم تهاجم عراق

پس از سقوط جزایر مجنون و احتمال حمله عراق به جبهه شمالی، نیروهای خودی برای تمرکز توان و خارج کردن ابتکار عمل از دست نیروهای عراق، تصمیم گرفتند؛ مناطق تصرف­شده در جبهه­های شمالی شامل؛ حاج عمران، پنجوین و ماووت را که در سال 1366 و اردیبهشت 1367، با عملیات کربلا10، نصر4، نصر8 و بیت­المقدس6 آزاد شده بود، تخلیه کنند. پس از این واقعه، نیروهای دشمن در 21 تیر 1367 و با یک عملیات گسترده و استعداد 11 لشکر منطقه وسیعی در غرب عین­خوش، موسیان و جنوب دهلران را به تصرف خود درآوردند.

تصرف دهلران با توجه به زمان کم آن و تصرف مقر فرماندهی نیروی زمینی ارتش بیشتر شبیه به یک فاجعه بود تا شکست نظامی. پیشروی عراق در خاک ایران بازتاب گسترده­ای داشت؛ زیرا این برای نخستین بار پس از عقب­نشینی سال 1982 بود که عراق به خاک ایران وارد می­شد. مجموع این عوامل پیش­زمینه لازم را برای اتخاذ تصمیم نهایی ایران مبنی بر عقب­نشینی فراهم آورد.

از سوی دیگر پس از عقب­نشینی ایران از برخی مناطق همچون حلبچه در 22 تیر 1367 و ادامه حملات عراق و تشدید فشارهای بین­المللی به ایران، جلساتی در داخل کشور با هدف اتخاذ تصمیم نهایی درباره جنگ تشکیل شد و در نشست مشترک سه قوه که اعضای شورای نگهبان نیز در آن حضور داشتند، شرایط نظامی ـ سیاسی کشور مورد بحث قرار گرفت. امام نیز در روزهای 23 و 24 تیرماه نشست­های مشورتی جداگانه­ای انجام دادند، ولی نشست نهایی و اصلی طبق دستور امام با حضور 40 تن از شخصیت­های کشوری و لشکری در روز 25 تیر تشکیل شد.

چند روز پس از تشکیل این جلسه آقای هاشمی رفسنجانی اعلام کرد: طی بحث­هایی که صورت گرفت مجموعه شرایط، جمهوری اسلامی را به این نتیجه رساند که برای مصلحت انقلاب قطعنامه598 پذیرفته شود.

بدین ترتیب دو روز پس از پیشروی­های عراق در خاک ایران در 27 تیر 1367 جمهوری اسلامی ایران با ارسال نامه­ای به خاویر پرز دکوئیار دبیر کل سازمان ملل، رسماً قطعنامه598 را پذیرفت.

 

در جنگ نفت­کش­ها، همانگونه که در اسناد فوق آورده شده است، عراق به طور كلی دو هدف عمده را در این راستا دنبال می‌كرد:

  • كاهش درآمدهای مالی ایران از محل صادرات نفت.
  • حضور قدرت‌های خارجی در منطقه و در نتیجه، تغییر جنگ از ماهیت منطقه‌ای آن به ماهیت جهانی.

این در حالی بود که هدف اصلی ایران، برقراری آزادی عبور و تردد امن شناورهای دوست و بی­طرف و پرهیز از بازگشایی جبهه جدیدی از جنگ در منطقه خلیج فارس بود.

به طوری كه ملاحظه شد، تهدیدات بین‌المللی به خوبی از سوی مسئولان بلندپایه ایران احساس می‌شد و ترتیبات امنیتی در حوزه خلیج‌فارس پس از صدور قطعنامه و عدم پذیرفتن آن از سوی ایران با توسل به اصل 41 و 42 منشور، کاملاً شناخته شده  بود.

گرچه تصمیم آمریکا برای خاتمه جنگ پس از سال 1365 قطعی شد، لیکن عدم موفقیت در پیاده كردن صلح از راه مذاكره مستقیم با ایران و رسوایی ناشی از آن، عزم آمریکا را برای ختم جنگ قوت بخشید و باعث شد این کشور، مجموعه­ای از فعالیت­های عمدتاً غیرانسانی را برای پایان دادن به جنگ انجام دهد.

موتور محرکه و پیشران چنین تصمیمی، ادعای آمریکا از ناامن بودن آبراه بین­المللی خلیج فارس به دلیل درگیری­های موضعی با نیروهای ایرانی بود. نتیجه چنین درگیری­هایی، برابر اسناد فوق موجب وارد شدن میلیون­ها دلار خسارت به تأسیسات نفتی و به شهادت رسیدن نیروها و انهدام برخی از شناورهای خودی بود که رژیم بعث عراق تا آن موقع نه قادر به برنامه­ریزی و نه حتی جرئت اجرای آن را داشت.

حاصل کار در واقع به حقیقت پیوستن اهداف رژیم بعث عراق، یعنی کاهش درآمد ارزی و تغییر ماهیت جنگ و در نهایت باز شدن جبهه بزرگی در خلیج فارس و اجبار ایران به پذیرش قطعنامه که امام(ره) از آن به عنوان "جام زهر" نام بردند، بود.

 

منبع: جنگ تحمیلی و امنیت خلیج فارس، عبدالله معنوی رودسری و همکاران، 1394، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده