آتش دل(10)
شمع خودسوز من آن جانباز محبوب خدايم من آن رزمندة بي ادّعايم من آن سنگرنشين بيقرارم تمنّايي از اين دنيا ندارم سر و جان را چو وقف يار كردم براهش همّت و ايثار كردم شب و آتش، منوّر خط شكستن به روي عيش دنيا ديده بستن

دل تاريكي و تكبير ممتد

 

نوای يا علي(ع) و يا محمد(ص)

صفايي داشت آن شبهاي مستي

 

كجا شد كيش عشق و حق پرستي

چو دستم شد جدا گفتم اباالفضل(ع)

 

به اشكم چهره را شستم، اباالفضل(ع)

ميان دود و آتش در دل شب

 

بيابان پر شد از اواي زينب(س)

بسي شبها فضاي دشت و صحر ا

 

معطّر شد ز ذكر نام زهرا(س)

من آن جانباز بي نام و نشانم

 

بهاي عشق را پرداخت جانم

اگر پايي نمانده شور سر هست

 

به دل ارث علي(ع)، خون جگر هست

من و فيض جهاد و اين جدايي

 

من و انسي به زخم شيميايي

خدايا نعمت ديروزمان رفت

 

چرا از جان تب جانسوزمان رفت

خدايي مسلكان پرواز كردند

 

به غم امثال من هم ساز كردند

غم غربت غم تنهايي و سوز

 

غم نان شب و تكرار هر روز

نه شوري، نه نوايي، عشق تنهاست

 

قناري طرد اين زاغ و زغنهاست

چرا بلبل به سوگ گل نشسته؟

 

چرا هر لاله رو قامت شكسته؟

چرا خودباوران بيداد كردند

 

فروش عشق را آزاد كردند

خميني جان تو رفتي، غم به پا شد

 

ميان قلبها هم كودتا شد

بسي از راه بر حقّت بريدند

 

مريدانت بسي اجحاف ديدند

بيا سيّدعلي را پير كردند

 

ولايت را بسي تفسير كردند

من آن جانباز بي وهم و هراسم

 

كه بوي لاله دارم، رنگ ياسم

منم آن وامدار غربت دوست

 

كه حيدر نام او، دل خانة اوست

 

منبع: آتش دل، بیطرف(محزون)، فرزاد،1386، تهران ایران سبز

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده