خاطرات سرتیپ دوم غلامحسین دربندی(58)
بی قرار شهادت شهید صیاد نگاهی کرد و با تبسم و آرامش همیشگی فرمود: « من بی قرار شهادتم، و این بی قراری مرا به این مناطق می کشاند.» غم عشقت بیابان پرورم کرد هوای وصل بی بال و پرم کرد

همراه با امیر سرتیپ «سید حسام هاشمی» به کوپۀ فرزندان شهدا رفتیم؛ خیلی خوشحال شدند. به شهید صیاد آب میوه تعارف کردند و ایشان با میل و رغبت پذیرفت و مشغول نوشیدن شد؛ بعد با گرمی و صمیمیت با آنها صحبت کرد و از وضعیت خانوادگی، تحصیلی و از بزرگواری شهدای آنها به ویژه شهید منفرد نیاکی تعریف کرد.

فرزند شهید نیاکی پرسید: «تیمسار صیاد، دیگر جنگ تمام شده و سال ها از آن زمان گذشته است. چرا با تحمل این همه زحمت طاقت فرسا  و هزینۀ زیاد، دانش جویان و فرماندهان را به منطقۀ می آورید؟  آن هم با یک قطار کامل و دربست؟»

شهید صیاد نگاهی کرد و با تبسم و آرامش همیشگی فرمود: « من بی قرار شهادتم، و این بی قراری مرا به این مناطق می کشاند.»

غم عشقت بیابان پرورم کرد

هوای وصل بی بال و پرم کرد

آری این شهید بزرگوار واقعاً بی قرار شهادت بود و از مرگ نمی هراسید؛ چرا که یک سرباز مکتبی و پیرو ولایت بود. او در دوران جنگ تحمیلی در خطرناک ترین و حساس ترین مناطق حضور می یافت و بدنش یادگاری های زیادی از این دوران داشت؛ تا جایی که امام راحل او را از رفتن به مناطق خطرناک نهی کرده بودند. همین بی قراری باعث شد شهادت در خانۀ او را بزند. او همه جا در پی شهادت بود؛ ولی صبح21 فروردین1378، این شهادت بود که جلوی منزلش انتظار او را می کشید.

خوش بختانه امروز که سال ها از شهادت این امیر سرافراز ارتش اسلام می گذرد، او بیش از پیش برای ملت مسلمان و قدر شناس ایران شناخته شده است.

منبع : دکتر بدو، منتظر، رضا، 1393، عماد‌فردا، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده