خاطرات امیر سرتیپ ناصر آراسته(34)
من هم تشكر كردم عرض كردم ساعت نه و نيم مرخص خواهيم شد. بعد هم تفكر كه عجب! براي مهماني دادنش هم برنامه دارد، سروته زمان مهماني را مشخص كرد. نماز و ساير برنامهها را، محل حضور آقايان و خانمها را و نحوه پذيرايي را، همه چيز طبق برنامه. وقتي هم كه مهماني رفتيم نعل به نعل همان برنامه اجرا شد، داشتن برنامه منظم، دقت، تواضع، عبادت و مهماننوازي درس آن شب مهماني ما بود كه به ما داد.

اولين باري كه منزلش دعوت شديم1

 

نزديك غروب بود به دليل حجم كاري هنوز در دفترم مشغول كاري بودم.

آجودان با آي‌فون به من گفت: فرماندهي نيرو با شما تلفني كار دارند، گوشي را برداشتم. منشي دفتر فرمانده نيرو سروان احمدي بود، گفت جناب سرهنگ گوشي خدمتتون، فرماندهي با شما كار دارند.

چند ثانيه بعد سرهنگ صياد گوشي را برداشت. سلامي كردم و پاسخي محبت‌‌آميز دادند و خوش و بشي بين ما رد و بدل شد و خسته نباشيد گفت. بعدش اين‌طوري ادامه داد: آقاي آراسته ما هنوز توفيق نداشته‌ايم كه پذيراي شما و حاج‌ خانمتان در منزلمان باشیم، زنگ زدم كه شما و حاج خانم را براي شام تو يكي از شب‌هاي همين هفته به منزل دعوت كنم. چه شبي را مناسب مي‌دانيد تا من با حاج‌خانم هماهنگي كنم و نتيجه را اطلاع دهم.

در پاسخ به او گفتم: فرمانده عزيز شما هر روز بفرماييد از صبحانه من و خانم حاضريم مزاحم شما و خانواده شويم بعد نهار و بعد هم شام، لذا هر شبي بفرماييد، مزاحمتان خواهيم شد و يا سر خدمت مي‌رسيم. خنده‌اي كرد و گفت چند دقيقه‌اي ديگر بهت خبر مي‌دهم.

چند دقيقه‌ ديگر مجدداً تماس تلفني ايشان و من برقرار شد و گفت فردا نه، پس فردا شب منتظر شما هستيم؛ براي شام. بعد اين‌طور ادامه داد لطف كن ببين زمان پيشنهادي من مناسبه اگر نه هر طوري شما نظرتان باشد، عمل كنيم. گفتم: امر بفرماييد.گفت:

جناب آراسته! از يك ساعت قبل از نماز، من و خانواده مشتاقانه منتظر آمدن شما هستيم. اگر موافق باشي، در اين يك ساعت كه خانم ها در اطاق ديگر به گفتگو مي‌پردازند، بنده هم ضمن پذيرايي از شما برادر عزيزم مواردي از كارها را خدمتتان عرض كنم، شما هم يك گزارشي از كارهايتان را كه مي‌خواهيد براي من بگوييد همراه داشته باشيد. بعد با اذان يك نماز جماعتي مي‌خوانيم و يك دعاي كوتاه چون شب مناسبي هم‌ هست دعاي توسل دو خانواده. بعد از نماز هم تا شام يك ساعت وقت است مي‌توانيم به ادامه كار قبل از اذان بپردازيم. در اين فاصله هم حاج خانم سفره شام را آماده مي‌كند، در خدمت شما شام مي‌خوريم. فكر مي‌كنم 45 الي يك ساعت وقت شام خوردن باشد. درست گفتم؟ بله قربان.

يك فرصتي هم بعد از شام، حدود نيم ساعت است، مروري به كار قبل و جمع‌بندي مي‌كنيم. بعدش ديگه ساعت 9 شب وقت شما را براي كار اداري نمي‌گيرم. چاي و ميوه‌اي در خدمت شما هستيم و هر طور شما ميهمان عزيز ما تمايل داشتيد. شب هم اگر منزل ما بمانيد قدمتان بر چشم. اتاق و امكانات هست. در هر صورت براي راننده‌تان هم محل پذيرايي هست، تمايل داشتيد بماند.

من هم تشكر كردم عرض كردم ساعت نه و نيم مرخص خواهيم شد. بعد هم تفكر كه عجب! براي مهماني دادنش هم برنامه دارد، سروته زمان مهماني را مشخص كرد. نماز و ساير برنامه‌ها را، محل حضور آقايان و خانم‌ها را و نحوه پذيرايي را، همه چيز طبق برنامه. وقتي هم كه مهماني رفتيم نعل به نعل همان برنامه اجرا شد، داشتن برنامه منظم، دقت، تواضع، عبادت و مهمان‌نوازي درس آن شب مهماني ما بود كه به ما داد.

منبع: نردبان طنابی، آراسته، ناصر،1388، ایران سبز، تهران

 


1 . بیان خاطره برای دانشجویان دانشگاه امام حسین سال 1387

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده