حدیث عاشقان(45)
تنبيه بايد براي خدا باشد نه براي... شهيد بابايي وضعيت ورود پرسنل را كنترل مي كردند, شخصي كه توبيخ شده بود، از اتوبوس سرويس پياده شد و با ديدن شهيد بابايي درداخل ماشين به طرف ما آمد و آب دهانش را جلو ماشين انداخت ورفت. هركس صحنه را مي ديد، متوجه مي شد؛ آن شخص با اين كار قصد توهين به سرهنگ بابايي رادارد. اما ايشان كه متوجه اين موضوع هم شده بودند، زيرلب گفتند: يا الله الصّمد.

اين خاطره از ص 106 كتاب « پرواز تا بي نهايت» به روايت «آقاي احمد اثني عشر» انتخاب شده است.

 

يكي از پرسنل پايگاه, خطايي مرتكب شده بود و شهيد بابايي تنبيهي در پرونده خدمتي اش درج كرده بودند. فرداي آن روز، من همراه باجناب سرهنگ بابايي درمقابل راه بند ورودي به قسمت اداري, در داخل ماشين نشسته بوديم. شهيد بابايي وضعيت ورود پرسنل را كنترل مي كردند, شخصي كه توبيخ شده بود، از اتوبوس سرويس پياده شد و با ديدن شهيد بابايي درداخل ماشين به طرف ما آمد و آب دهانش را جلو ماشين انداخت ورفت. هركس صحنه را  مي ديد، متوجه مي شد؛ آن شخص با اين كار قصد توهين به سرهنگ بابايي رادارد. اما ايشان كه متوجه اين موضوع هم شده بودند، زيرلب گفتند: يا الله الصّمد.

اين تكيه كلامي بود كه درمواقع خاص بر زبان ايشان جاري مي شد. اين ماجرا گذشت .

روزي برحسب اتفاق دفتريادداشت روزانه شهيد بابايي را مرور مي كردم. ديدم شرح واقعه آن روز را درصفحه اي يادداشت كرده بودند. باخودم گفتم جناب سرهنگ بابايي حتماً تنبيه سخت تري را براي آن شخص درنظر گرفته اند.

روزها مي گذشت، ولي هيچ اقدامي از طرف ايشان صورت نمي گرفت. سرانجام تصميم گرفتم موضوع را دوباره مطرح كنم تا تنبيهي براي آن شخص درنظر گرفته شود.

وقتي دوباره  به دفتر مراجعه كردم, باكمال شگفتي ديدم آن صفحه از دفتر جداشده وهيچ اثر از آن وجود ندارد. بعدها فهميدم  كه شهيد بابايي در زمان وقوع ماجرا عصباني شده و آن مطلب را يادداشت كرده و سپس درخلوت خود به اين نتيجه رسيده كه هنوز در عباس بابايي منيت و خود پرستي وجود دارد؛ به همين خاطر آن يادداشت را ازبين مي برد تا آن ماجرا را هم به فراموشي بسپارد.

 

منبع: برای سرباز تا ارتشبد، صادقی گویا، نجاتعلی، 1387، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده