خاطرات سرتیپ دوم غلامحسین دربندی(57)
ارتباط با خانواده های محترم شهدا یک کوپه به خانوادۀ شهدا اختصاص داده شد. نماز را اول وقت در یکی از ایستگاه ها خواندیم. هنگام سوار شدن به قطار، شهید صیاد پرسید: «خانوادۀ شهدا در کدام کوپه هستند؟ برویم احوالی از آنها بپرسیم.» این درس بزرگی برای ما بود؛ یعنی باید خانوادۀ شهدا را با وضو ملاقات کرد؛ آنها خیلی احترام دارند و فداکاری زیادی از خود نشان داده اند. شهید صیاد می گفت: «این خانواده ها عزیزانشان را تقدیم خداوند کرده اند و ما وظیفۀ سنگینی در برابرشان داریم.»

ایشان اصرار داشت که در هر سفر به منطقۀ جنوب، چند نفر از فرزندان شهدا همراه کاروان باشند. در جلسه ای که پیش از یکی از این سفرها داشتیم، به من گفتند: چند فرزند شهید را انتخاب کن تا با ما بیایند. پرسیدم: «کدام منطقه می رویم؟»

گفتند: «منطقۀ فتح المبین.»

گفتم: «اجازه می دهید از فرزندان شهیدان همان منطقه انتخاب کنم؟»

موافقت کردند.

آقای «سید ابراهیم منفرد نیاکی» فرزند شهید سرلشگر نیاکی، پسر شهید «شیخ ویسی»، پسر شهید «کمرکی» و یک جانباز به نام سروان «علی اژدری» افرادی بودند که برای این سفر انتخاب کردم.

شهید صیاد از انتخاب من خیلی خوشحال شد و گفت: «شمارۀ آنها را بگیر تا خودم با آنها صحبت کرده و دعوتشان کنم!»

یک کوپه به خانوادۀ شهدا اختصاص داده شد. نماز را اول وقت در یکی از ایستگاه ها خواندیم. هنگام سوار شدن به قطار، شهید صیاد پرسید: «خانوادۀ شهدا در کدام کوپه هستند؟ برویم احوالی از آنها بپرسیم.»

این درس بزرگی برای ما بود؛ یعنی باید خانوادۀ شهدا را با وضو ملاقات کرد؛ آنها خیلی احترام دارند و فداکاری زیادی از خود نشان داده اند. شهید صیاد می گفت: «این خانواده ها عزیزانشان را تقدیم خداوند کرده اند و ما وظیفۀ سنگینی در برابرشان داریم.»

منبع : دکتر بدو، منتظر، رضا، 1393، عماد‌فردا، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده