خاطرات سرتیپ دوم غلامحسین دربندی(55)
به یاد ماندنی ترین خاطره هر لحظه با صیاد بودن، برای من خاطره بود. با او زندگی کردن، آن قدر شیرین بود که نمی توانم از بین آنها لحظه ای ویژه را انتخاب کنم. یادم هست یک روز قصد ورود به مسجد محل کارم را داشتم و ایشان داشت پوتین هایش را می پوشید که برود. به من گفت: «اگر موافقی، فردا صبح ساعت0530 آماده باش تا با هم به محضر آیت الله «بهاء الدینی» برویم. من هم بلافاصله قبول کردم.

صبح روز بعد ایشان سر ساعت-و در حالی که خودش رانندگی می کرد- آمد و همراه با آقای «نیکدل» به قم مشرف شدیم. هنگامی که می خواستیم برای زیارت به حرم کریمۀ اهل بیت مشرف شویم. در آن سوی خیابان دو نفر از علمای عزیز و روحانی را دیدیم.

شهید صیاد با عجله به آن طرف خیابان رفت. آنها که صیاد را دیدند، در حالی که عصا در دستشان بود، هر دو دستشان را با عصا بالا بردند تا او را در آغوش بگیرند. وقتی دقت کردم، آن دو روحانی بزرگوار و بسیار باوقار را شناختم؛

حضرت آیت الله حسن زادۀ املی و مرحوم حضرت آیت الله «آذری قمی» بودند.

این اظهار محبت برای من به یاد ماندنی ترین خاطره بود؛ چون بیانگر جایگاهی بود که شهید صیاد در بین روحانیان برجسته داشت؛ و این به خاطر عشق و علاقۀ زیاد ایشان به علما بود.

منبع : دکتر بدو، منتظر، رضا، 1393، عماد‌فردا، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده